شاید انتظار دارید منم درموردش حرف بزنم ولی نه من همیشه درموردش فرار میکنم ، حرف نمیزنم .
سعی میکنم بهش فکر نکنم تا انگار اتفاق نیافتاده . نمیخوام هیچ جوره واقعیتو با چشمام ببینم نمیخوام این صحنه تو ذهنم ثبت بشه تا هنوز پرونده اش باز بمونه مثل بقیه رفتن ها و نبودن ها و خالی موندن های جای آدما توی زندگیم .
مهم نیست من چقدر بزرگ شدم ولی من هنوزم همون دختر کوچولو ضعیف سال ۹۸ و ۹۹ ام .
شاید امروز خیلیاتون دیگه این حرف منو درک کنید ؛ آدما میرن چه غریبه ترینشون چه نزدیک ترینشون ، چه بدترینشون چه بهترینشون ، چه پیرترینشون چه جوونترینشون .
تو احساس خلاء داری و دوست داری حداقل زندگی یکم بایسته ولی زندگی همونجور مثل قبل جریان داره شاید تو نتونی باش همراهی کنی ولی اون تورو با خودش میکشونه جلو . این خیلی حس وحشتناکیه من اولین بار که یکی از نزدیکترین آدمای زندگیمو از دست دادم درکش کردم و اون جای خالی که دیگه صاحبش نیست .
اما نکته خوب قضیه ام دقیقا همینه که زندگی ادامه داره و تو میتونی هنوزم لحظه های خوب بسازی ، قدر بقیه آدمای زندگیت میاد دستت و بد نیست که گاهی بهونه داری واسه گریه کردن . دنیا جای عجیبیه و بنظرم این یکی از بزرگ ترین پارادوکس های دنیاس .
#Inmind