من یه صحنه هایی از فلسطین دیدم که دیگه آدم سابق نمیشم ، صحنه هایی که تو فیلم و سریالا هم ندیده بودم و جای تعجبه که یکسری اصطلاحا آدم اون کارا رو انجام دادن . حتی دیگه توان نگاه کردن و فکر کردن به غزه رو ندارم بمیرم برای کسایی که تجربهاش میکنن . . .
گاهی وقتام بابت بزرگ شدنم خوشحالم ؛ یعنی منظورم اینه که بعضی وقتا باحاله یکم حس استقلال داره .
هدایت شده از توییت فارسی 🇮🇷
دوستم گفت: دو تا از رفیقام اومدن سفر حوصلهشون سر رفته، ببرشون بیرون.
منم بردمشون دور دور. بمرانی پلی بود، گفتن: میشه یه موزیک دیگه بذاری؟
گفتم: اینم گوشی، هر چی خواستین پلی کنین.
ابراهیمزاده پلی کردن!
گفتم: بچهها من باید برم یه جا، کجا برسونمتون؟
برگشتم هتل، پیادهشون کردم:))))
》Pazel《
@farsitweets
خیلی کارا بوده و هست که بشدت دلم میخواسته انجامشون بدم و تجربشون کنم . انجامشون ندادم چون حمایت نشدم ، این اتفاق خیلی زیاد میافته که با شوق و ذوق ایده جدیدمو مطرح کنم و حتی ری اکشن دریافت نکنم یا با "تو که نمی تونی" "آخه چجوری؟" یا امثال اینا مواجه بشم .
از خودم ناراحتم که خیلی وقتا عقب کشیدم چون مامانم نگفت آفرین؟ چون بابام گفت خب که چی؟
گاهی وقتا خانوادم خیلی احساس بی ارزش بودن بهم میدن . یه مدت زیادی بهم میگن فلان کار رو بکن و وقتی من انجامش میدم بدون هیچ گونه نظری شروع میکنن مطرح کردن یه چیز جدید .
ولی من یه بچه ام که دلش میخواد تشویق بشه همین .