eitaa logo
متفاوتِ زیبا :)
113 دنبال‌کننده
252 عکس
52 ویدیو
2 فایل
من اینجا چیزایی رو مینویسم که ته ذهنم تراوش میشه و البته کلی تنوع که احتمالا بهشون عادت میکنی 🌬️ تو هم میتونی نوشته های قشنگتو برام بفرستی تا باهم ازش لذت ببریم:) @dead_poet11 https://6w9.ir/Harf_10518035 کپی شدنِ هیچ کدوم از تصاویر و متون راضی نیستم🤍
مشاهده در ایتا
دانلود
یادمه وقتی داشتم سریال سرزمین مادری رو می‌دیدم، توی اون بخشِ تاریخ ایران قبل از انقلاب امام خمینی، بین اونهمه بالا و پایینِ اتفاقات و تحولاتِ سیاسی، ته دلم مثل کسی که از آینده اومده به آدمای توی فیلم می‌گفتم طاقت بیارید، موعودتون نزدیکه. انقلابتون نزدیکه!❤️‍🩹✨ مردم ایران اون چند سال طلایی قبل از انقلاب رو طاقت آوردن، ادامه دادن، انقلاب رو شکل دادن! دست متجاوز رو قطع کردن به یاری خدا.🫀🤲🏻 و حالا فکر می‌کنم اگه در آینده فیلمی از این دورانِ زندگی ما بسازن، یکی مثل من، ته دلش به ما میگه این چند سال طلایی آخر رو طاقت بیارید، ادامه بدید، موعودتون نزدیکه. انقلاب امام مهدی نزدیکه.💚🌅
من واقعاً دلم میخواد به چیزای نازی که اینجا میذاشتم ادامه بدم اما واقعاً تو حالت جنگ گیر کردم فعلا یه کتاب گرفتم دستم خودمو به زندگی برگردونم ، بعد اینجا رو هم به زندگی برمی‌گردونم.
این مِه لیمویی رنگ رو توی قلبم احساس می‌کنم، هربار که یه اثر هنری متفاوت رو لمس می‌کنم...
+چرا لیمویی؟ چون ترکیبی از امیدِ سرشار و یه آرامشِ ملایمه.
+چرا مِه؟ چون سبکه و راحت بین کوه های علاقه توی قلب حرکت می‌کنه؛ اون وجود داره! اما دقیق نمیشه لمسش کرد و توی مشت گرفتش.
وقتی می‌بینم نمیتونم از کتابی که خوندم برای کسی نقل قولی بیارم، فکر می‌کنم کتاب خوبی نخوندم.
شما چیکار می‌کنید؟ بهم پیام بدین :)
چراغی می­‌افروزم پیراهن شب آتش می­‌گیرد اما شب پهن شده است با ادامه­‌ی گیسوانی تا غیب مثل یک بُهت بر چارچوب در تکیه می­‌کنم شب ادامه می­‌یابد تا نمی­دانم!
«امروز صبح خیلی گرسنه‌ام. دنیا دیگر مثل دیشب جهانی وحشی و پر از صدای زوزه نیست. خیلی خوشحالم که امروز آفتابی است، اما صبح های بارانی را هم خیلی دوست دارم. تمام صبح ها جالب‌اند، نه؟ آدم نمی‌داند آن روز چه می‌شود و عرصه‌ی زیادی برای خیال‌بافی وجود دارد. ولی خوشحالم که امروز بارانی نیست چون روزهای آفتابی شاد بودن و تحمل مصیبت ها آسان‌تر است. حس می‌کنم چیزهای زیادی هستند که باید تاب بیاورم. خیلی خوب است آدم درباره‌ی رنج های زندگی کتاب بخواند و خودش را درحال قهرمانانه تاب آوردنِ رنج ها تصور کند، اما وقتی واقعاً گرفتارشان می‌شوید دیگر قشنگ نیست، نه؟» -کتابِ آن‌شرلی در گرین‌گیبلز؛ نشرِافق؛ ص۷۴-۷۳
«یک دوست جان‌جانی... میدانی؟ یک دوست صمیمی، یکی از جنس خودم که بتوانم مکنونات قلبم را با او در میان بگذارم. تمام عمر خواب پیدا کردن چنین دوستی را دیده‌ام. هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم که چنین دوستی پیدا کنم، اما کلی از قشنگ‌ترین رویاهایم یکدفعه به حقیقت بدل شدند و شاید این‌یکی هم بشود. فکر می‌کنی امکان داشته باشد؟» -کتابِ آن‌شرلی در گرین‌گیبلز؛ نشرِافق؛ ص ۱۱۷
با خودم قبل از ماه رمضون امسال، و قبل از جنگ، کمی غریبه‌م. غم انگیزه.
متفاوتِ زیبا :)
خدایا، من نمی‌خوام اونی باشم که بهت بگه نتونستم.
خدای عزیز، و بزرگِ، من! کمک لازم دارم. خیلی زیاد. اون عهدی که باید باهات ببندم رو یادم بده، ممنونم.