1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تو مراسم تشییع حضرت آقا یه چفیه دادم به امید گفتم رسیدی به تابوت پیکرها، حتما اینو برام متبرکش کن، من فاصلم احتمالا بیشتر باشه.
هیچی دیگه چفیه منو با چهار تای دیگه متبرک کرد ولی همشونو گم کرد😂
حالا امید رفته کربلا گفتم یه پارچه متبرک به ضریح امام حسین برام باید بیاری.
دعا کنید اینو گم نکنه😂
التماس دعا رفیق.
19.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 پنج ماه پیش دشمن را دعوت کردند، امروز اشک تمساح برای جنوب میریزند
🔹ماجرای رسانههای مجازی انقلابی؛ جهاد تبیین در جنگ نرم از مشهد تا بندرعباس
📌برشی از قسمت چهارم مستند ماجرای تنگه۲
@sorayatv
اولین و آخرین باری که رهبر شهید رو از نزدیک دیدم تابستون سال ۸۹ بود ماه رمضون بود هوا گرم بود، نمایشگاه قرآن غرفه داشتیم،
یه روز یکی از رفقا گفت؛ میاین امروز بریم نماز ظهر پشت سر رهبری بخونیم؟
چشام از تعجب چهار تا شد، گفتم مگه میشه؟
گفت راه بیفت ببریم ببین میشه یا نه؟
وقتی رسیدیم به حسینیه امام خمینی دیدم مردم عادی همینجوری واسه نماز دارن وارد میشن، وقتی وارد حسینیه شدیم یه دفعه چشام خورد به همون زیلو های آبی رنگ که فقط از تلویزیون دیده بودم، در و دیوار و ریز نگاه میکردم همه جزئیاتش برام جالب بود، با خودم میگفتم این جا همونجاییه که رهبری همیشه سخنرانی میکنه و نماز میخونه؟
باور نمی کردم همونجام، اذان رو که گفتن آقا از یه در کوچیک وارد شدن جمعیت همه ذوق زده بودن مثل من البته من بهتم هم زده بود، تلویزیون نبود داشتم مستقیم می دیدمش، خیلی آروم جوری که اصلا انتظار نداشتم نشست روی سجاده.
حقیقتش هوا خیلی گرم بود منم تو گرما شل و وارفته می شدم، یه هو یاد نماز صبحی که یه روز تو مسجد گوهر شاد حرم به جماعت خوندم افتادم, نمازی که دو رکعت بود ولی امام جماعتش اندازه شونزده رکعت طولش داد،
با خودم گفتم چه نمازی بشه، الان این چهار رکعت نماز شکسته رو احتمالا مثل همون نماز صبح مسجد گوهر شاد اندازه دو تا نماز ظهر و عصر باید طول بکشه، بلاخره هر چی نباشه داریم پشت سر ولی امر مسلمین نماز میخونیم،
نماز شروع شد تکبیر گفته شد و بسم الله الرحمن الرحیم آقا رو داشتم بی واسطه می شنیدم،
نمی دونم باورتون میشه یا نه ولی اصلا انتظار نداشتم آقا نمازشون رو اینقدر زود تموم کنن، تعجب کردم چون واقعا انتظار دیگه ای داشتم، با خودم گفتم نکنه آقا صدای دل ما رو شنیده باشه، خیلی زود نماز تموم شد.
مردم آهسته آهسته داشتن میرفتن و من همچنان به اون تصویر نگاه میکردم، چه حسرتی خوردم آقا روی سجاده نشسته بود و مشغول بود، تو حال خودش بود یه جوری انگار غرق بود، من اون لحظه مناجات و عبادت واقعی رو دیدم.
امروز که اومدم زیارت و یه دفعه چشمم به مزارش افتاد گفتم: کاش اون نماز کمی بیشتر طول می کشید.