eitaa logo
دو بیت شعر | dobeit
8.8هزار دنبال‌کننده
3.9هزار عکس
1.4هزار ویدیو
13 فایل
🔥لـذت دیگـرے را تجربه کنید 🗣 ارتباط @elhamdolellah
مشاهده در ایتا
دانلود
نمی داند دل تنها میان جمع هم تنهاست مرا افکنده در تنگی که نام دیگرش دریاست تو از کی عاشقی؟ این پرسش آیینه بود از من خودش از گریه ام فهمید مدت هاست مدت هاست به جای دیدن روی تو در «خود» خیره ایم ای عشق! اگر آه تو در آیینه پیدا نیست عیب از ماست جهان بی عشق چیزی نیست جز تکرار یک تکرار اگر جایی به حال خویش باید گریه کرد اینجاست من این تکرار را چون سیلی امواج بر ساحل تحمل می کنم هر چند جانکاه است و جانفرساست در این فکرم که در پایان این تکرار پی در پی اگر جایی برای مرگ باشد! زندگی زیباست / @dobeit | دو بیت شعر
ای موی پریشان تو دریای خروشان @dobeit | دو بیت شعر
فریاد مرا گرچه سرانجام شنیدی ای دوست !به داد دل من دیر رسیدی از یاد ببر قصه‌ی ما را هم از امروز درباره‌ی ما هرچه شنیدی نشنیدی آرام بگیر ای دل و کم گریه کن ای چشم انگار نفهمیدی و انگار ندیدی ای نی چه کشیدی مگر از خلق که هر دم ما آه کشیدیم ، تو فریاد کشیدی گیرم که به دریا نرسیدی چه غم ای رود ! خوش باش که یک چند در این راه دویدی @dobeit | دو بیت شعر
هرکس به قدر وسع ،خریدار یوسف است سرمایه‌ی شکسته دلان چیست؟ آرزوست @dobeit | دو بیت شعر
من با تو به چشم آمدم و هیچ نبودم چون سایه عدم بود سراپای وجودم بر غیرت من عیب مگیر ای همه خوبی وقتی که به اندازه‌ی حسن تو حسودم تقدیر من از بند تو آزاد شدن نیست دیدی که گشودی در و من پر نگشودم من "نغمه‌ی نی" بودم‌ و چون "مویه‌ی عشاق" با آه درآمیخته شد ،بود و نبودم یک‌ عمر برای تو غزل گفتم و افسوس شعری که سزاوار تو باشد نسرودم @dobeit | دو بیت شعر
شاعرم، این است فرقم با فقیر و با یتیم من گدایى با کلاسم، با قلم در میزنم! @dobeit | دو بیت شعر
از صلح می‌گویند یا از جنگ می‌خوانند؟! دیوانه‌ها آواز بی‌آهنگ می‌خوانند گاهی قناریها اگر در باغ هم باشند مانند مرغان قفس دلتنگ می‌خوانند کنج قفس می‌میرم و این خلق بازرگان چون قصه‌ها مرگ مرا نیرنگ می‌دانند سنگم به بدنامی زنند اکنون ولی روزی نام مرا با اشک روی سنگ می‌خوانند این ماهی افتاده در تنگ تماشا را پس کی به آن دریای آبی‌رنگ می‌خوانند @dobeit | دو بیت شعر
گفت تا کی صبر باید کرد؟ گفتم چاره چیست؟ دیدم این پاسخ از آن پرسش سوالی تر شده است ! @dobeit | دو بیت شعر
تقدیر من از بند تو آزاد شدن نیست دیدی که گشودی در و من پرنگشودم @dobeit | دو بیت شعر
چنان رسم زمان از یادها برده ست نامم را که دیگر کوه هم پاسخ نمی گوید سلامم را به خون غلتیده ام در زخم خنجرها و با یاران وصیت کرده ام از هم نگیرند انتقامم را قنوتم را کف دست شراب انگاشتند اما من آن رندم که پنهان می کنم در خرقه جامم را سر سجاده ام بودم که گیسوی تو در هم ریخت نظرهای حلال و آرزوهای حرامم را فراموشی حریری از غبار افکنده بر سنگی از این پس می نوازد عطر تنهایی مشامم را @dobeit | دو بیت شعر
موذنا به امیدِ که میزنی فریاد؟! توهم بخواب که ما... خویش را به خواب زدیم @dobeit | دو بیت شعر
به دست لفظ به معنا شدن نمی گنجم سکوت آهم و در صد سخن نمی گنجم مدام در سفر از خویشتن به خویشتنم هزار روحم و در یک بدن نمی گنجم ضمیر مشترکم، آنچنان که « خود » پیداست که در حصار تو و ما و من نمی گنجم تن است؛ شیشه و ؛ عطر و ؛ شیشه‌ی عطر چو عمر در قفس جان و تن نمی گنجم ز شوق با تو یکی بودن آنچنان مستم که در کنار تو در پیرهن نمی گنجم به سر هوای تو می پرورم که مثل حباب اگرچه هیچم، در خویشتن نمی گنجم @dobeit | دو بیت شعر