تقدیر من از بند تو آزاد شدن نیست
دیدی که گشودی در و من پرنگشودم
#فاضل_نظری
@dobeit | دو بیت شعر
چنان رسم زمان از یادها برده ست نامم را
که دیگر کوه هم پاسخ نمی گوید سلامم را
به خون غلتیده ام در زخم خنجرها و با یاران
وصیت کرده ام از هم نگیرند انتقامم را
قنوتم را کف دست شراب انگاشتند اما
من آن رندم که پنهان می کنم در خرقه جامم را
سر سجاده ام بودم که گیسوی تو در هم ریخت
نظرهای حلال و آرزوهای حرامم را
فراموشی حریری از غبار افکنده بر سنگی
از این پس می نوازد عطر تنهایی مشامم را
#فاضل_نظری
@dobeit | دو بیت شعر
موذنا به امیدِ که میزنی فریاد؟!
توهم بخواب که ما...
خویش را به خواب زدیم
#فاضلنظری
@dobeit | دو بیت شعر
به دست لفظ به معنا شدن نمی گنجم
سکوت آهم و در صد سخن نمی گنجم
مدام در سفر از خویشتن به خویشتنم
هزار روحم و در یک بدن نمی گنجم
ضمیر مشترکم، آنچنان که « خود » پیداست
که در حصار تو و ما و من نمی گنجم
تن است؛ شیشه و #جان؛ عطر و #عمر؛ شیشهی عطر
چو عمر در قفس جان و تن نمی گنجم
ز شوق با تو یکی بودن آنچنان مستم
که در کنار تو در پیرهن نمی گنجم
به سر هوای تو می پرورم که مثل حباب
اگرچه هیچم، در خویشتن نمی گنجم
#فاضل_نظری
#کتاب
#ضمیر_مشترک
@dobeit | دو بیت شعر
به جای سرزنش من به او نگاه کنید ...
دلیل سربه هوا بودن زمین ماه است ...
#فاضل_نظری...
@dobeit | دو بیت شعر
شادمانیم که در سنگدلی چون دیوار
باز هم پنجره ای در دل سیمانی ماست
#فاضل_نظری
@dobeit | دو بیت شعر
بعد از این بگذار قلب بیقراری بشکند
گل نمی روید.چه غم گر شاخساری بشکند
باید این آیینه را برق نگاهی می شکست
پیش از آن ساعت که از بار غباری بشکند
گر بخواهم گل بروید بعد از این از سینه ام
صبر باید کرد تا سنگ مزاری بشکند
شانه هایم تاب زلفت را ندارد پس مخواه
تخته سنگی زیر پای آبشاری بشکند
☘️🍃🍁
#فاضل_نظری
@dobeit | دو بیت شعر
این زخم خورده رابه ترحم نیاز نیست
لطف شما رسیده به ما مرحمت زیاد
#فاضلنظری 💔
@dobeit | دو بیت شعر
بر من ببخش گاه چنان دوست دارمت ...
کز یاد میبرم که مرا برده ای ز یاد ...
#فاضل_نظری...
@dobeit | دو بیت شعر
یک عمر دویدیم...
و به جایی نرسیدیم...
یک آه کشیدیم...
و رسیدیم به معراج...
#فاضل_نظری
@dobeit | دو بیت شعر
مثل عکس رخ مــهتاب که افتاده در آب
در دلم هستی وبین من وتو فاصــله هاست
#فاضل_نظری
@dobeit | دو بیت شعر
شعله انفس و آتشزنه آفاق است
غم قرار دل پرمشغله عشاق است
جام می نزد من آورد و بر آن بوسه زدم
آخرین مرتبه مستشدن اخلاق است
بیش از آن شوق که من با لب ساغر دارم
لب ساقی به دعاگویی من مشتاق است
بعد یک عمر قناعت دگر آموختهام
عشق گنجی است که افزونیاش از انفاق است
باد، مشتی ورق از دفتر عمر آورده است
عشق سرگرمی سوزاندن این اوراق است
☘️🍃🍁
#فاضل_نظری
@dobeit | دو بیت شعر