بوسیدمش وقت اذان
یارب ببخشایم ولی...
آمد ز مسجد حکم این
حی علی خیر العمل...!
#مسعود_نظام_اسلامی
@dobeit | دو بیت شعر
نقشِ گنه، ز اشکِ ندامت نگشت محو
کردم سفید چشم و سیاه است نامهام
#غنی_کشمیری
@dobeit | دو بیت شعر
میخواهمت چنان که شب خسته خواب را
میجویمت چنان که لب تشنه آب را
محو توام چنان که ستاره به چشم صبح
یا شبنم سپیدهدمان آفتاب را
بیتابم آنچنان که درختان برای باد
یا کودکان خفته به گهواره تاب را
بایستهای چنان که تپیدن برای دل
یا آنچنان که بال پریدن عقاب را
حتی اگر نباشی، میآفرینمت
چونانکه التهاب بیابان سراب را
ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی
با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را
#قیصر_امین_پور
@dobeit | دو بیت شعر
یک ذره وفا را به دو عالم نفروشیم
هرچند درین عهد خریدار ندارد
#صائب_تبریزی
@dobeit | دو بیت شعر
ز جام عشقــــــــــ او مستم ،
دڪَر پندم مدھ ناصح ...
نصیحتــــــ ڪَوش ڪردن را
ڊڵِ هشیـار مےبـاید ..
#شیخ_بهایی
@dobeit | دو بیت شعر
ای خوشا سودای دل از دیده پنهان داشتن
مبحث تحقیق را در دفتر جان داشتن
سربلندی خواستن در عین پستی، ذرهوار
آرزوی صحبت خورشید رخشان داشتن
#پروین_اعتصامی
@dobeit | دو بیت شعر
رفتم به او بگویم "من عاشقت شدم" را 😍
لرزیدم از نگاهش! گفتم : عجب هوایی! 😊
#مجتبی_ناصری_طهرانی
@dobeit | دو بیت شعر
روزی گذشت پادشهی از گذرگهی
فریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاست
پرسید زان میانه یکی کودک یتیم
کاین تابناک چیست که بر تاج پادشاست
آن یک جواب داد چه دانیم ما که چیست
پیداست آنقدر که متاعی گرانبهاست
نزدیک رفت پیرزنی کوژپشت و گفت
این اشک دیدهٔ من و خون دل شماست
ما را به رخت و چوب شبانی فریفته است
این گرگ سالهاست که با گله آشناست
آن پارسا که ده خرد و ملک، رهزن است
آن پادشا که مال رعیت خورد گداست
بر قطرهٔ سرشک یتیمان نظاره کن
تا بنگری که روشنی گوهر از کجاست
پروین، به کجروان سخن از راستی چه سود
کو آنچنان کسی که نرنجد ز حرف راست
#پروین_اعتصامی
@dobeit | دو بیت شعر
با آن همه دلداده، دلش بسته ما شد
ای من به فدای دل دیوانه پسندش
#سیمین_بهبهانی
@dobeit | دو بیت شعر
یارب
نگاه کس به کسی آشنا مکن
گر میکنی، کَرَم کن و از هم جدا مکن...
#عالی_شیرازی
@dobeit | دو بیت شعر