روزی گذشت پادشهی از گذرگهی
فریاد شوق بر سر هر کوی و بام خاست
پرسید زان میانه یکی کودک یتیم
کاین تابناک چیست که بر تاج پادشاست
آن یک جواب داد چه دانیم ما که چیست
پیداست آنقدر که متاعی گرانبهاست
نزدیک رفت پیرزنی کوژپشت و گفت
این اشک دیدهٔ من و خون دل شماست
ما را به رخت و چوب شبانی فریفته است
این گرگ سالهاست که با گله آشناست
آن پارسا که ده خرد و ملک، رهزن است
آن پادشا که مال رعیت خورد گداست
بر قطرهٔ سرشک یتیمان نظاره کن
تا بنگری که روشنی گوهر از کجاست
پروین، به کجروان سخن از راستی چه سود
کو آنچنان کسی که نرنجد ز حرف راست
#پروین_اعتصامی
@dobeit | دو بیت شعر
با آن همه دلداده، دلش بسته ما شد
ای من به فدای دل دیوانه پسندش
#سیمین_بهبهانی
@dobeit | دو بیت شعر
یارب
نگاه کس به کسی آشنا مکن
گر میکنی، کَرَم کن و از هم جدا مکن...
#عالی_شیرازی
@dobeit | دو بیت شعر
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در آن دوری و بد حالی نبودم از رُخت خالی...
به دل می دیدمت وز جان سلامت میفرستادم
سزد کز خونِ من نقشی بر آرد لعلِ پیروزت
که من بر دُرجِ دل مُهری به جز مِهرِ تو ننهادم
به جز دامِ سرِ زلفت که آرامِ دلِ سایه ست
به بندی تن نخواهد داد هرگز جانِ آزادم
#هوشنگ_ابتهاج
@dobeit | دو بیت شعر
چو تو آمدی، مرا بس که حدیث خویش گفتم
چو تو ایستاده باشی، ادب آن که من بیفتم
تو اگر چنین لطیف از در بوستان درآیی،
گل سرخ شرم دارد که "چرا همیشکفتم؟!"
چو به منتها رسد گل، برود قرار بلبل
همه خلق را خبر شد غم دل که مینهفتم
به امید آن که جایی قدمی نهاده باشی،
همه خاکهای شیراز به دیدگان برفتم
ز هزار خون سعدی بحلند بندگانت
تو بگوی تا بریزند و بگو که "من نگفتم!"
#سعدی
@dobeit | دو بیت شعر
خلقِ تو شکر نعمتهای تو کنند،
من شکرِ بودنِ تو.
نعمت، بودنِ تو است
"از مناجات ابوالحسن خرقانی"
@dobeit | دو بیت شعر