غم مخور، معشوق اگر امروز و فردا میکند
شیر دوراندیش با آهو مدارا میکند
زهر دوری باعث شیرینی دیدارهاست
آب را گرمای تابستان گوارا میکند
جز نوازش شیوهای دیگر نمیداند نسیم
دکمهی پیراهنش را غنچه خود وا میکند
روی زرد و لرزشت را از که پنهان میکنی
نقطهضعف برگها را باد پیدا میکند
دلبرت هر قدر زیباتر غمت هم بیشتر
پشت عاشق را همین آزارها تا میکند
از دل همچون ذغالم سرمه میسازم که دوست
در دل آیینه دریابد چه با ما میکند
نه تبسم، نه اشاره، نه سوالی، هیچ چیز
عاشقی چون من فقط او را تماشا میکند
#کاظم_بهمنی
@dobeit | دو بیت شعر
دلِ خود چون به سرِ زلف تو دیدم گفتم
ای خوش آن دم
که پریشان به پریشان برسد…
#طالب_آملی
@dobeit | دو بیت شعر
خورشید نه!
این "یادِ تو"ست،
که هر صبح،
طلوع میکند در من
@dobeit | دو بیت شعر
بی حسین بن علی احساس پیری می کنم
نی که پیری بلکه احساس حقیری می کنم
گفت سائل از چه رو محکم به سینه می زنی؟
گفتم از آینه ی دل گردگیری می کنم...
@dobeit | دو بیت شعر
جان رفته ولی زخم جفایت نرود
تاثیر طلسم چشم هایت نرود
فرشی ز دلِ شکسته انداختهام
آهسته بیا شیشه به پایت نرود💔
#میلاد_عرفانپور
@dobeit | دو بیت شعر
با جانِ شمع هوهوی طوفان چه میکند؟
با تختهپاره سیلِ خروشان چه میکند؟
از حالِ من سراغ گرفتی، بیا ببین
با خاکِ مرده باد غزلخوان چه میکند؟
گفتی میان آتش عشقم چه میکنی؟
گفتم خلیل بِین گلستان چه میکند؟
شوق وصال کشته مرا، بیم هجر هم
جایی که خیر این نرسد، آن چه میکند؟
من قطرهقطره اشک شدم بعد رفتنت
با تو صدای چکچک باران چه میکند؟
در خواب دیدمت به مزار من آمدی
در حیرتم که در تن من، جان چه میکند؟
#رباب_کلامیفرد
@dobeit | دو بیت شعر
روز اول مادرم چشمان من را نذر کرد
این یکی آنِ حسین و این یکی آنِ حسن
@dobeit | دو بیت شعر
حسین آمد و آزاد از یزیدت کرد
خلاص از قفس وعده و وعیدت کرد
سیاه بود و سیاهی هرآنچه میدیدی
تو را سپرد به آیینه، رو سپیدت کرد
چه گفت با تو در آن لحظههای تشنهْ حسین؟
کدام زمزمه، سیراب از امیدت کرد؟
به دست و پای تو بار چه قفلها که نبود
حسین آمد و سرشار از کلیدت کرد
جنون، تو را به مرادت رساند ناگاهان
عجب تشرفِّ سبزی! جنون مریدت کرد
نصیب هرکس و ناکس نمیشود اینبخت
قرار بود بمیری، خدا شهیدت کرد
نه پیشوند و نه پسوند ، حرِّ حرّی تو
حسین آمد و آزاد از یزیدت کرد
#مرتضی_امیری_اسفندقه
@dobeit | دو بیت شعر