من که اصرار ندارم تو خودت مختاری
یا بـمان یا که نرو یا نگهت می دارم
#محسن_مرادی
@dobeit | دو بیت شعر
مرغِ دلِ ما را که به کَس رام نگردد
آرام تویی !دام تویی ! دانه تویی تو ...!
@dobeit | دو بیت شعر
این رقصِ موج، زلف خروشندهٔ تو نیست
این سیب سرخِ ساختگی، خندهٔ تو نیست
ای حُسنت از تکلّف آرایه بینیاز
اغراق، صنعتی است که زیبندهٔ تو نیست
در فکرِ دلبری ز من بینوا مباش
صیدی چنین حقیر، برازندهٔ تو نیست
شبهای مهگرفتهٔ مردابِ بخت من
ای ماه! جای رقص درخشندهٔ تو نیست
گمراهیِ مرا به حساب تو مینهند
این کسرِ شأن چشم فریبندهٔ تو نیست
ای عمر! چیستی که به هرحال عاقبت
جز حسرتِ گذشته در آیندهٔ تو نیست
#فاضل_نظری
@dobeit | دو بیت شعر
شب خیز که عاشقان به شب راز کنند
گرد در و بام دوست پرواز کنند
هر جا که دری بود به شب بربندند
الا در عاشقان که شب باز کنند
#ابوسعید_ابوالخیر
@dobeit | دو بیت شعر
بار دیگر صبح شد، بیدار شد این زندگی
ای تمام حس بودنهای من صبحت بخیر
#نادر_احدزاده
@dobeit | دو بیت شعر
ز تو کی توان جدائــــی
چو تو هسٖت و بود مائی...
#فیض_کاشانی
@dobeit | دو بیت شعر
جانا هزاران آفرین بر جانت از سر تا قدم
صانع خدایی کاین وجود آورد بیرون از عدم
خورشید بر سرو روان دیگر ندیدم در جهان
وَصفت نگنجد در بیان، نامت نیاید در قلم
گفتم چو طاووسی مگر، عضوی ز عضوی خوبتر
میبینمت چون نیشکر، شیرینی از سر تا قدم
چندان که میبینم جفا، امید میدارم وفا
چشمانت میگویند «لا»، ابروت میگوید «نعم»
چوندلببردیدینمبر، هوشازمنِمسکینمبر
با مهربانان کین مبر، لاتقتلوا صید الحرم
خارَست و گلدربوستان،هرچاو کندنیکوستآن
سهلاستپیشدوستان، از دوستانبردنستم
#سعدی
@dobeit | دو بیت شعر
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یک نفس ای پیک سحری؛
بر سر کویش کن گذری…
گو که ز هجرش به فغانم به فغانم!
ای که به عشقت زنده منم؛ گفتی از عشقت دم نزنم…
من نتوانم نتوانم نتوانم!
#محمد_اصفهانی
@dobeit | دو بیت شعر
تو مرد باش و میندیش از گرانی درد
همیشه درد به سَرْوَقتِ مرد می آید...
#هوشنگ_ابتهاج
@dobeit | دو بیت شعر
چه خوب میشد اگر بعد از این بهانه نگیرم
سراغ هیچ کسی را در این زمانه نگیرم
چه خوب می شد اگر بیخیالِ خاطره بودم
که دستهدسته گل از دستِ رودخانه نگیرم
سرم به کار خودم باشد و خیال بلندم
چنان که هیچ سری را به روی شانه نگیرم
دلم گرفته، چه میشد که بیتو دلخوشیام را
از این انار ترکخورده، دانهدانه نگیرم
مرا ببر به همان کوچه، قول میدهم این بار
گلوی نازکِ گنجشک را نشانه نگیرم
اجازه میدهم از دست من فرار کند کبک
و جوجه چلچلهها را از آشیانه نگیرم
و قول میدهم این بار در سکوت و سیاهی
تمام ذهن تو را مثل موریانه نگیرم
اگرچه فاصلهها زیر پای راه نشستند
که دستهای تو را باز کودکانه نگیرم
به رغم این همه حالا تو رو به روی منی، پس
نخواه زل نزنم، دست زیر چانه نگیرم
منم همان که تو با شعلههای آبی چشمت
به آتشم زدی و خواستی زبانه نگیرم
#عبدالحسین_انصاری
@dobeit | دو بیت شعر