2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این چیست که چون دلهره افتاده به جانم
حال همه خوب است، من اما نگرانم
در فکر تو بستم چمدان را و همین فکر
مثل خوره افتاده به جانم که بمانم
چیزی که میان تو و من نیست غریبی است
صد بار تو را دیدهام ای غم به گمانم؟
انگار که یک کوه سفر کرده از این دشت
اینقدر که خالی شده بعد از تو جهانم
از سایه سنگین تو من کمترم آیا؟
بگذار به دنبال تو خود را بکشانم
ای عشق، مرا بیشتر از پیش بمیران
آنقدر که تا دیدن او زنده بمانم
#فاضل_نظری
#بیکلام
@dobeit | دو بیت شعر
زخم داریم هم از دوست هم از دشمن خویش
دست باید بکشیم از همه جز دامن خویش
#سعید_شیروانی
@dobeit | دو بیت شعر
گر نخل وفا بَر ندهد چشمِ تری هست
تا ریشه در آب است امید ثمری هست...
#عرفی_شیرازی
@dobeit | دو بیت شعر
یا دستِ رفاقت نده و دست نگه دار
یا تا ته خط، حرمت این دست نگه دار
یا دست بکش مثل من از هرچه که مستی ست
یا این که مرا مثل خودت مست نگه دار
ای مرد نباید سخن از درد بگویی
در سینه ی خود هرچه که درد است، نگه دار
دور از توام و مثل تو دوروبر من نیست
مثل من اگر دوروبرت هست، نگه دار
عشق آخر خطّ است اگر، قصّه ی مارا
همواره در این کوچه ی بن بست نگه دار
#علیرضا_قنبری
@dobeit | دو بیت شعر
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نه تنها شکل چشمان تو رومی است
که ارقام خلافت هم نجومی است
دلت مصداقی از نشر اکاذیب
تنت تشویش اذهان عمومی است...!
#سعید_بیابانکی
@dobeit | دو بیت شعر
آشفتگان عشقت گیرم که جمع گردند
جمع از کجا توان کرد، دل های پاره پاره؟
#فروغی_بسطامی
@dobeit | دو بیت شعر
اول رخ خود به ما نبایست نمود
تا آتش ما جای دگر، گردد دود
اکنون که نمودی و ربودی دل ما
ناچار، تو را دلبر ما باید بود
#ابوسعید_ابوالخیر
@dobeit | دو بیت شعر
باد با زلفِ تو بازی کرد و زلفت با دلم
اینچنین آغشته شد عشق تو با آب و گِلم
با که غیر از چشمهایت رازِ دل افشا کنم؟
من که زیر تیغِ ابروی تو مرغِ بِسمِلم
جنگ عقل و دل به پا شد، هرکه راه خود گرفت
آن قَدَر دیوانهات بودم که گفتم عاقلم
با نگاهی جای خود را در دلم وا کردهای
قاتلم را ناگزیر آوردهام در منزلم
روزگاری از تو غافل بودم و در بندِ خویش
حال در بند تو افتادم که از خود غافلم
#میلاد_عرفانپور
@dobeit | دو بیت شعر
نشانِ روی تو جستم به هر کجا که رسیدم
ز مِهر، در تو نشانی ندیدم و نشنیدم
چه رنجها که نیامد به رویَم از غمِ رویت
چه جورها که ز دست تو در جهان نکشیدم
هزار نیشِ جفا از تو نوش کردم و رفتم
هزار تیر بلا از تو خوردم و نَرَمیدم
تو را بدیدم و گفتم که مِهرِ روزفروزی
ولی چه سود که یک ذرّه مِهر، از تو ندیدم
به جای من، تو اگر صد هزار دوست گُزیدی
به دوستی که بجای تو دیگری نگُزیدم
جهان به روی تو میدیدم ارچه همچو جهانت
وفا و مهر ندیدم چو نیک در نِگریدم
بسی تو عهد شکستی که من رضای تو جُستم
بسی تو مهر بریدی که از تو من نبریدم
از آن زمان که چو خواجو عنان دل به تو دادم
به جان رسیدم و هرگز به کام دل نرسیدم
#خواجوی_کرمانی
@dobeit | دو بیت شعر
من صحبتم با زندگی جز عشق چیزی نیست !
چون خوانده ام دست حریف رو به رویم را !
@dobeit | دو بیت شعر