ماییم و در این آینه حیران تو بودن
یک عمر تماشاچی چشمانِ تو بودن
این گونه به پیشانی عشاق نوشتند:
دلدادن و افتادن و ویران تو بودن
تقدیر چنین بود : بمیریم و بمیریم
دادند به ما قسمتِ قربان تو بودن
درویشی و بیخویشی و پیمانهپرستی
پیوسته چنین باد : پریشانِ تو بودن
رفتیم و رسیدیم و نشستیم و شکستیم
صوفی به خطا دم زد از امکان تو بودن
#قربان_ولیئی
@dobeit | دو بیت شعر
من حسابم ز همه مردم این شهر جداست
من امیدم به خدا، بعدِ خدا هم به خداست...
@dobeit | دو بیت شعر
آرامشی... مثلِ هوایِ بعدِ باران 🌦
حسِ خوشِ بوییدنت را دوست دارم
@dobeit | دو بیت شعر
عشق میخواهم از آنسان که رهایی باشد
هم از آن عشق که منصور، سر دارش برد
عاشقی باش که گویند به دریا زد و رفت
نه که گویند خسی بود که جوبارش برد
عشق یعنی قلم از تیشه و دفتر از سنگ
که به عمری نتوان دست در آثارش برد
#حسین_منزوی
@dobeit | دو بیت شعر
مُردم به پای خط به خط مقتلت حسین
از بس که با "لُهوف" و "مُقَرّم" گریستم
#عاصی_خراسانی
@dobeit | دو بیت شعر
صبح یعنی تو به رویم بغلت باز کنی
همچو خورشید برای نگهی ناز کنی
صبح یعنی که شوم مست من ازچای لبت
ساز این عشق، تو با چشم دلت ساز کنی
@dobeit | دو بیت شعر
اگر چه كار من و تو به اختلاف كشيده
هنوز معتقدم ديده بهتر از تو نديده
هنوز رد لبانت به روی گونه ی من هست
هنوز عطر تنت از لباس من نپريده
بپوش روسری ات را دوباره سرو بلندم
كه رنگ سبز مى آيد به بانوان رشيده
هر آنچه بوده فراموش کن چنان که نبوده
خیال کن که تو گفتی و گوش من نشنیده
بگو كه پست چيان را بنا كنم به شكنجه
بگو كه نامه نوشتى به دست من نرسيده
#سید_تقی_سیدی
@dobeit | دو بیت شعر