السلام ای بدن بی سر گرما دیده
السلام ای سر مجروح کلیسا دیده
با چه وضعی ته گودال کشاندند تو را
ما شنیدیم ولی زینب کبرا دیده
ای به قربان نگاهش که از این دشت بلا
هر بلایی به سرش آمده، زیبا دیده
زینت دوش نبی بودی و بی وجدانها
سر بریدند و گرفتند تو را نادیده
ای که شد مهریه ی مادر تو آب فرات
ترک روی لبت را لب دریا دیده؟
خنجر انداخت مسیحی و، مسلمان برگشت
به گمانم ته گودال مسیحا دیده
ای عزیزی که تنت پیش همه عریان شد
بر سر پیرهنت فاطمه دعوا دیده
دختری که همهی دلخوشیاش بابا بود
عوض دیدن بابا، سر بابا دیده...
*و قصهی ما به سر رسید...🖤
@dobeit | دو بیت شعر
به کمالِ عجز گفتم : که به لب رسید جانم
به غرور و ناز گفتی : تو مگر هنوز هستی؟!
#فریدون_فروغی
@dobeit | دو بیت شعر
به غیر از بوسه کز تکرار رغبت را کند افزون
کدامین قند را دیگر مکرر میتوان خوردن؟
#صائب_تبریزی
@dobeit | دو بیت شعر
نوش کن این چای لب سوزی که دم کردم رفیق
گاه باید داغ را با داغ دیگر سرد کرد...
@dobeit | دو بیت شعر
گفتم از نزدیکی دیدار، گفتی: «سادهای !
دورم از دیدار با هر پیش پا افتادهای»
کوچکم خواندی، که پیش چشم ظاهربین تو
دیگران کوهند و من سنگ کنار جادهای
شهر را گشتم که مانند تو را پیدا کنم
هیچکس حتی شبیهت نیست، فوقالعادهای !
با دل آزردهام چیزی نمیگویی ولی
از دل آزردن که حرفی میشود آمادهای
باز بر دوری صبوری میکنم اما مگیر
امتحان تازهای از امتحان پس دادهای
#سجاد_سامانی
@dobeit | دو بیت شعر
اونجاکه سیدتقی سیدی میگه:
مثل آن شیشه که درهمهمهی بادشکست
ناگهان باز دلم یاد تو افتاد شکست
@dobeit | دو بیت شعر
چنان آغوش وا کن بر منِ تنها که انگاری
نداری بعد از آن آغوش، دیگر در جهان کاری
@dobeit | دو بیت شعر