جا مانده ایم، تاب دویدن نمانده است
حتی به خویش، امید رسیدن نمانده است
ای شاخه ی بلند که دور از رسیدنی
آسوده باش پای پریدن نمانده است
ما شانه از گناه تو خالی نکرده ایم
دیگر توان دوش کشیدن نمانده است
آماده ایم قصه ببافی برای وصل
اما دریغ، گوش شنیدن نمانده است
سر را که سالهاست به زانو سپرده ایم
از ما سری برای خمیدن نمانده است
از آه ما نترس که دامن بگیردت
جانی برای آه کشیدن نمانده است
شاید به عمد قفل قفس باز مانده است
ما را ببخش ! بال پریدن نمانده است
#علی_صفری
@dobeit | دو بیت شعر
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در نبودت به کسی باج ندادم هرگز
کاروان نیست که دل، هرکه به جایت آید
#مهدی_کمانگر
@dobeit | دو بیت شعر
روزم تو برفروز و شبم را تو نور بخش
کاین کار توست، کار مَه و آفتاب نیست
#امیرحسن_دهلوی
@dobeit | دو بیت شعر
ز خردهگیری روز حساب آزادم ...
ورق سیاه چُنان کردهام که نَتْوان خواند
#طالب_آملی
@dobeit | دوبیت شعر
بعد از تو بعد از رفتنت ای نازنینم
فونت تمام نامه ها "بی نازنین" شد....
#سید_عباس_حقایقی
@dobeit | دو بیت شعر
بلدم ناز کشیدن، بَلدی ناز کنی؟
بلدی حالِ دلم را تو کمی ساز کنی؟
بلدی عشوه کنی، غَمزه کنی، دل ببری؟
بلدی رقص کُنان، تن همه طناز کنی؟
بلدی کَف بزنی، ساز و نی و دف بزنی؟
چو قناری بلدی چَهچه و آواز کنی؟
به دلم می کشم از طرح نگاهَت غزلی
بلدی با نِگهت در دلم اعجاز کنی؟
غزلی از تپش این دل خود ساخته ام
بلدی عشق مرا در دل خود راز کنی؟
دل من سوی تو پر زد، پر و بالش مشکن
بلدی با دل من یکسره پرواز کنی؟
پُر از احساس نوازش شده سرپنجه ی من
بلدی روسری ات را تو کمی باز کنی؟
بلدی خط بکشی اسم رقیبان مرا؟
بلدی تا به اَبد، عشق نو آغاز کنی؟
بلدم دل بِستانم، بلدی دل بدهی؟
بلدی در دل من، جای خودت باز کنی؟
بلدم دل بسپارم، بلدی دل ببری؟
بلدی تا سند از قلب من اِحراز کنی؟
@dobeit | دو بیت شعر
از در درآمدی و من از خود به در شدم
گفتی کز این جهان به جهان دگر شدم
گوشم به راه تا که خبر میدهد ز دوست
صاحب خبر بیامد و من بیخبر شدم
چون شبنم اوفتاده بدم پیش آفتاب
مهرم به جان رسید و به عیوق بر شدم
گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق
ساکن شود بدیدم و مشتاقتر شدم❤️🔥
دستم نداد قوت رفتن به پیش یار
چندی به پای رفتم و چندی به سر شدم
تا رفتنش ببینم و گفتنش بشنوم
از پای تا به سر همه سمع و بصر شدم
من چشم از او چگونه توانم نگاه داشت
کاول نظر به دیدن او دیدهور شدم
بیزارم از وفای تو یک روز و یک زمان
مجموع اگر نشستم و خرسند اگر شدم
او را خود التفات نبودش به صید من
من خویشتن اسیر کمند نظر شدم
گویند روی سرخ تو سعدی چه زرد کرد
اکسیر عشق بر مسم افتاد و زر شدم
#سعدی
@dobeit | دو بیت شعر
تو خفته به استراحت و بی تو مرا
تا صبح ندانی که چه شب میگذرد
#هاتف_اصفھانی
@dobeit | دو بیت شعر