تو را چه غم که شب ما دراز میگذرد؟
که روزگار تو در خواب ناز میگذرد 💙
#صائب_تبریزی
@dobeit | دو بیت شعر
نیامدی و غمت بارها به مـن سر زد
چو در بر او نگشودم نرفت و بر در زد
بـنا نبود که دل با غم تو بنشینـد
همین که نام تو را بُرد، من دلم پر زد
گریست با من و از قصه جدایی گفت
به سرسلامتیام ساغری به ساغر زد
چو دید در جگرم تیر بی وفایی را
برون کشیدش و این بار کارگرتر زد
چه کرد عشق تو با من ، که با هزار ستم
دلم هنوز برای غم تو میلــرزد...
#فاضل_نظری
@dobeit | دو بیت شعر
8.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شبهای غمت همدم با درد و شکیبایی
دل با من و من با دل در گوشه تنهایی
رفتی تو و ماندم من در حسرت دیدارت
ترسم که نباشم من روزی که تو باز آیی
گفتی که شوی رسوا در عشق بتان آخر
عاشق نکند هرگز اندیشه رسوایی
گفتی که کشم زارت وانگاه شوم یارت
من بنده و تو سلطان حکم آنچه تو فرمایی
خاموش دگر بنشین خاقان که نگار آمد
در وصل مکن فریاد ای بلبل شیدایی
@dobeit | دو بیت شعر
گفتی: بگو که: در چه خیالی و حال چیست؟
ما را خیال توست، تو را در خیال چیست؟
جانم به لب رسید، چه پرسی ز حال من؟
چون قوت جواب ندارم، سؤال چیست؟
@dobeit | دو بیت شعر
وقتـی بهشـت عـزوجل اختـراع شد
حوا ك لب گشود عسـل اختراع شد
در چشـمهاۍ خسـتهی مردی نگاه کرد
لبـخند زد و قنـد بدل اختـراع شد .
حوا بلـوچ بود ولی در خلیـج فارس
رقصـید و درحجـاز هبل اختراع شد .
آهی کشـید ، آه دلـش رفت و رفت و رفت
تا هالـهای به دور زحـل اختـراع شد .
آدم نشـسته بود ولی واژهای نداشت
نزدیک ظـهر بود غـزل اختـراع شد .
آدم و سـعی کرد کـمی منضـبط شود
مفعول فاعلات فعـل اختـراع شد .
یك دسـت جام باده و یکدسـت زلف یار
این گونـــه بود ها ! ك بغل اختـراع شد .🫂
@dobeit | دو بیت شعر
@Del3da4_5944989878813985481.mp3
زمان:
حجم:
5M
هدایت شده از KHAMENEI.IR
22.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📢 ویژه #روز_سعدی
📹 گلستان اخلاق؛ بوستان تعهد
👈 نماهنگ بخش شعر و ادب فارسی KHAMENEI.IR به مناسبت روز بزرگداشت سعدی مشتمل بر بیانات و شعرخوانی رهبر انقلاب درباره این شاعر نامدار پارسیگوی
✍️ «امین»؛ شعر و ادب فارسی به روایت حضرت آیتالله خامنهای
💻 Farsi.Khamenei.ir
تو را گم میکنم هر روز و پیدا میکنم هر شب
بدینسان خوابها را با تو زیبا میکنم هر شب
تبی این کاه را چون کوه سنگین میکند آنگاه
چه آتشها که در این کوه برپا میکنم هر شب
تماشایی است پیچ و تاب آتشها …. خوشا بر من
که پیچ و تاب آتش را تماشا میکنم هر شب
مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست
چگونه با جنون خود مدارا میکنم هر شب
چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو
که این یخ کرده را از بیکسی ها میکنم هرشب
تمام سایهها را میکشم بر روزن مهتاب
حضورم را ز چشم شهر حاشا می کنم هر شب
دلم فریاد میخواهد ولی در انزوای خویش
چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب
کجا دنبال مفهومی برای عشق میگردی ؟
که من این واژه را تا صبح معنا میکنم هر شب
#محمدعلی_بهمنی
@dobeit | دو بیت شعر