eitaa logo
دو بیت شعر | dobeit
8.8هزار دنبال‌کننده
3.9هزار عکس
1.4هزار ویدیو
13 فایل
🔥لـذت دیگـرے را تجربه کنید 🗣 ارتباط @elhamdolellah
مشاهده در ایتا
دانلود
تاری از موی سـرت کم بشود میمیرم گیسـوی تو درهـم بشود میمیرم . قلـب من از تپش قلب تو جـان می‌گیرد ، قلب تو پر از غم بشود میمیرم . من که از عالـم و آدم به نگاه تو خوشـم ، سهم چشمـان تو ماتم بشود میمیرم . مثل آن شعلـه که از بارش باران مرده‌سـت ، اشک چشـم تو دمادم بشود میمیرم . وقت بیماری و بی‌تابـی من دسـت کسی جای دستان تو مرهم بشود میمیرم . جـان من بستـه به هر تار سر موی تو اسـت ، تاری از موی سـرت کم بشود میمیرم . @dobeit | دو بیت شعر
خبر به دورترین نقطه‌ی جهان برسد نخواست او به من خسته ـ بی‌گمان ـ برسد شکنجه بیشتر از این‌؟ که پیش چشم خودت‌ کسی که سهم تو باشد، به دیگران برسد چه می‌کنی‌؟ اگر او را که خواستی یک عمر به راحتی کسی از راه ناگهان برسد… رها کنی‌، برود، از دلت جدا باشد به آن‌که دوست‌تَرَش داشته‌، به آن برسد رها کنی‌، بروند و دو تا پرنده شوند خبر به دورترین نقطه‌ی جهان برسد گلایه‌ای نکنی‌، بغض خویش را بخوری‌ که هق‌هق تو مبادا به گوششان برسد خدا کند که‌… نه‌! نفرین نمی‌کنم‌، نکند به او، که عاشق او بوده‌ام‌، زیان برسد خدا کند فقط این عشق از سرم برود خدا کند که فقط زود آن زمان برسد @dobeit | دو بیت شعر
هزار بار رساندم به هر طریق سلامی نمی‌رسد ز تو اما نه قاصدی نه پیامی ‌کجای این شب غمگین نشسته‌ای به تماشا بدون اینکه بگویی به اهلِ شهر، کلامی ‌چه رازهای مگویی چه عطرِ خاطره‌گویی هنوز می‌رسد از شیشه‌ای غمی به مشامی ‌نگاه کردن و از دیدن تو دست کشیدن عجب حلالِ حرامی... عجب حلالِ حرامی ‌فراق با همه تنهایی‌اش اگرچه به سر شد وصال با همه زیبایی‌اش نداشت دوامی ‌به این امید که روزی به سوی خانه بیایی دوباره آینه‌ای را گذاشتم لبِ بامی... ‌ @dobeit | دو بیت شعر
هدیه به حضرت ام البنین سلام الله علیها الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وعَجّل فَرَجَهم
پلکی به هم زدیم و محرم تمام شد ؛ صد زخم دارد این دل و مرهم تمام شد... @dobeit | دو بیت شعر
بر تیر نگاه تو دلم سینه سپر کرد تیر آمد و از این سپر و سینه گذر کرد چشم تو به زیبایی خود شیفته‌تر شد همچون گل نرگس که در آیینه نظر کرد با عشق بگو سر به سر دل نگذارد طفلی دلکم را غم تو دست به سر کرد گفتیم دمی با غم تو راز نهانی عالم همه را شور و شر اشک خبر کرد سوز جگرم سوخته دامان دلم را آهی که کشیدیم در آیینه اثر کرد یک لحظه شدم از دل خود غافل و ناگاه چون رود به دریا زد و چون موج خطر کرد باید به میانجی‌گریِ یک سر مویت فکری به پریشانی احوال بشر کرد... @dobeit | دو بیت شعر
در نجف بودیم و باز از او نجف می‌خواستیم عقل حیران بود از آنچه عشق با ما می‌کند... @dobeit | دو بیت شعر