¦→🥀•••
دوریَت دردِ من ونام تو درمان من است
تا خود صبـح صدایَـت نکنم، میمیرم :)💔🚶🏾♂
🥀¦← #دخترانچادر
❤️¦← #حُسیـنجـٰان...
𝓶𝔂 𝓬𝓱𝓷𝓵 ↷
❤️¦→
#تلنگر⛔️
ببین
امام زمان نیاز به کسی نداره که پروفایلش مذهبی باشه... این نوع دین داری و امام زمانی بودن واقعا هیچ فایده ای نداره...امام زمان به کسی که بخاطرش از گناه بگذره نیاز داره...امام زمان به کسی که مثل حضرتعباس عفیف و با حیا باشه نیاز داره...
پروفایل و تیپت مذهبی باشه ولی با اعمالت دل امام زمانتو به درد بیاری چه فایده؟!
شرط اصلی ظهور ترک گناست.
اگه داری گناه ترک میکنی تو داری به ظهور کمک میکنی☺️
باور کن تک تک گناهای ما مانع ظهوره...
حتییهثانیه گناه کنی تو یه ثانیه ظهور رو عقب انداختی💔
باور کن میتونی... تو میتونی ده ها سال ظهور رو به تعجیل بندازی،اگه گناهاتو ترک کنی👏
#امام_زمان
✨❤️✨❤️✨
❤️✨❤️✨
✨❤️✨
❤️✨
✨
#رمان_پاتوق
#برای_من_بمان
#پارت_بیست_و_هفتم
'به روایت رامین'
خودشو انداخت تو بغلم و گفت :
رامین منو ناز کن 🙃🤤
اخم کردم و خودمو جدا کردم و رفتم از اتاق بیرون
_مامان ... مامااان
+بله رامین جان
_ببین میخوام حرفامو بزنم نگی نگفتی😒 من از اولم گفتم و میگم من این دختره رو نمیخوام ولی این خیلی بی حیا بازی در میاره ... یا بگو ولم کنه کلا یا حداقل تا زمانی که عقدِ کوفتی رو نگرفتیم به من نچسبه😡
و بعدم بدون منتظر شدن برای جواب مامان رفتم توی حیاط خلوت ...
_
'به روایت صدیقه'
داشتم رمان میخوندم که دیدم رامین بهم پیام داده :
ببخشید که جوابتونو اینقدر دیر دادم !خانم رضوی من مشکلاتی توی خانوادم پیش اومده ... حتما اون ها رو حل میکنم فقط خواهش میکنم از دستم ناراحت نشید😔🙏 شاید خیلی طول بکشه اما من علاقم به شما واقعیه و هوس یا .. نیست . امیدوارم صبور باشید و متشکرم🌹
که اینطور 🤦♀ گفتم حتما خانواده ها به مشکل برمیخورن ...
انگار فکرم رو خوند و دوباره پیام داد :
البته اینقدر اوضاعم خرابه که حتی وقت نکردم قضیه شما رو به مادرم بگم ...😞
___
'به روایت رامین'
بعد از اینکه از بابت صدیقه خیالم راحت شد ، مامانم دووووووباره شروع کرد :
رامین به کاساندرا گفتم که میخوای زودتر عقد کنین اینقد ذوق کرد قرارمون شد روز شنبه هفته بعد که روز جهانی عشق هم هست . خوبه ؟
_مثل اینکه حرفای دیگمو به کاساندا نگفتید فقط همینو گفتید😑
+لوس نشو میگم خوبه ؟
_از نظر من همه چی افتضاحه ولی مگه شما به نظر منم اهمیت میدین ؟
ادامه دارد ...😍
✨❤️✨❤️
❤️✨❤️
✨❤️
❤️
❣️🌱
⚠️چی بگم.... 😔
#چادر مۍ پوشد امّا☝️
سرخۍ ݪباݩشـ از دور هویداست❗️
#چادر مۍ پوشد امّا☝️
سیاهہ #آرایش چشمانشـ👁
#چشم #ݩامحرم را خیره مۍ ڪݩد!
#چادر مۍ پوشد امّا☝️
بوۍ #عطر دݪ انگیزش مشام هر نامحرمۍ را مۍ ݩوازد!😒
#چادر مۍ پوشد امّا☝️
رنگہاۍ #جیغ اݪبسہ هایش👚👗 تحسیݩ مردهاۍ #هرزه_چشم را بر مۍ اݩگیزد!
و توجیہ مۍ ڪݩدڪہ می خواهم همه بدانَݩد ڪہ چادرۍ ها هم، #شیک، #زیبا، #خوشبو و #مرتب اݩد.!☹️
آهاۍ چادرۍ نما
(پوشیدݩ چادر آداب دارد)🙂👌
#تلنگرانه
#چادرانه
#التماس_تفکر
سلام سلام
صبح قسنگتون بخیر❣️
امروز بهترین آرزو هات
🔮🔮🔮
بهت رو میزنن😌😌
راستی
راستی 😍😍
خداروشکر کردی؟؟ 😁😁
چرا نداره😊😊
بخاطر خدا بود چشای قشنگت رو
باز کردی💛
امیدوارم که بهترینا برات اتفاق بیوفته😁😁
☘🦋☘🦋
🦋☘🦋
☘🦋
🦋
#رمان_پاتوق
#برای_من_بمان
#پارت_چهل_و_هشتم
'به روایت صدیقه'
+مرسی پری جون من میل ندارم 🙂
دوباره تعارف کرد و وقتی برنداشتم رفت سمت بقیه .
الان نزدیک نیم ساعتی میشه که اومدیم خونه خاله مهسا
خاله بیشتر از اون چیزی که فکر میکردیم تدارک دیده بود و مارو خجالت زده کرده بود
خوب شد لباس خریدیمااا😬
مشغول صحبت با دخترخاله ها و دختر دایی هام بودم که یکدفعه معصوم خانم (همسایهِ خاله مهسا) بلند شد ، صداشو صاف کردو گفت :
دوستان عزیز ، من خیلی اهل مقدمه چینی نیستم ! میخواستم با اجازه خانم و آقای رضوی ، صدیقه جان رو برای پسرم خواستگاری کنم ...
~~~~~~
'به روایت رامین'
+میگم میای یه کاری کنیم ؟
_چی ؟
+بیا بریم اسمت رو عوض کنیم ☹️ !
_اسمم رو ؟ برای چی اخه !😶
+مگه توبه نکردی ، نماز نمیخونی ، خدارو قبول نداری ؟ خب باید یک اسم قشنگ از ائمه هم داشته باشی دیگه !
_آره راست میگی ... تاحالا بهش فکر نکرده بودم
+پس اگه موافقی بیا فردا بریم ادرسی که برات میفرستم . حالا چی میخوای بزاری اسمتو ؟
_نمیدونم بهش فکر نکردم ..
+باشه پس تا فردا فکراتو بکن 🙂... کاری نداری ؟
_نه .. خدافظ
+خدا پشت و پناهت
بعد از خدافظی کمی فکر کردم 🤔
چی میزاشتم اسمم رو ؟
راستش من همیشه حتی از بچگی ارادت خاصی به امام حسین داشتم
چون ... نمیدونم چرا اما خیلی به دلم نشسته بودن
گوشی رو باز کردم و جستجو کردم : زندگی نامه امام حسین
😍ادامه دارد😍
✨نوشته ح.م✨
♥️کپی با ذکر منبع♥️
🦋☘🦋☘
☘🦋☘
🦋☘
🦋