eitaa logo
♡•دُختࢪانِ چـٰادُࢪَی♡
2.1هزار دنبال‌کننده
22.2هزار عکس
10.5هزار ویدیو
151 فایل
˼ بِسۡـم‌ِرَب‌ِالْحُ‌ـسِی‍ـنۡ...˹🫀 هَمیـن‌چآدرےڪِہ‌برسَـرتُوسـت، دَر‌ڪَربلا،حتّـۍبا‌سَخـت‌گیرےهـٰاے یَزیـد‌،از‌سَـر‌زیـنَـبۜ‌نیوفـتـٰاد 🍃 ⩥ مدیر کانال: @Amamzmanaj ⩥ کانال تعرفه ها و رضایت: https://eitaa.com/Dokhtaran1 تولد کانال✨ : ۱۴۰۱/۱/۵
مشاهده در ایتا
دانلود
برادر رها و ریحانه و پسر محمد و فاطمه ✨
مادر رها و ریحانه و رسول و همسر محمد ✨
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
در صورت تبادل به آیدی زیر پیام دهید👇👇👇 @Ifahjsh
شھدا‌ بہ‌ این‌ بــٰاور رِسیدن‌ ڪہ دنیـٰا ارزشـے برٰاۍ مـٰاندن‌ ندارد..!
♡•دُختࢪانِ چـٰادُࢪَی♡
شھدا‌ بہ‌ این‌ بــٰاور رِسیدن‌ ڪہ دنیـٰا ارزشـے برٰاۍ مـٰاندن‌ ندارد..!
نمۍگم‌شبٺون‌شھدایۍڪھ‌خیریست بھ‌ڪوتآهۍ‌شب‌مۍگویم‌🌙•• 🕶! ڪھ‌خیریست‌بھ‌بلندۍ‌سرنوشت:) 🌻... ‹🖐🏻›
تاریخ برای ما دائما در تکرار است زبانه ی آتش و دود غروب آفتاب لب های خشکیده ی بر هم😔 و..... یزیدیانی هلهله کنان و پای کوبان 💔 و اما قصه ی ما گاهی تیغ بر گلو گاهی سر بر نیزه😭 @dokhpkjbbvdsryj
🌱بسم الله الرحمن الرحیم 🌳 تبادلات گسترده سبز ☘ تبادل با کانال های +70☘ ادمین تبادلات کانالهای +70 میشوم☘ برای اطلاعات بیشتر به کانال تبادلات سبز بپيونديد 👇🏻☘ آیدی کانال تبادلات سبز☘ @tabadolatesabz آیدی جهت ادمین و تبادل☘ @djvdrjc
ریحانه : خب بابا میخواستید یه چیز مهم بگید رسول : صبر داشته باااش😐 محمد : کل قضیه رو براشون توضیح دادم فقط نگفتم کی خواهرشونه که پس نیوفتن ریحانه : 😂😂😂شوخی خوبی بود رسول : نخند 🙄 من دیدم اون زمان چقدر مامان عذاب کشید 💔 آخرش هم اون طوری تموم شد ریحانه : هر چی هم باشه هیچ دختری حق نداره به جز من خواهر تو بشه 😋 رسول : خیلی خب بابا حسود 😒 محمد : فقط یه مشکلی هست ریحانه : اومدن اون سر تا پا مشکله 😢 محمد : این دختر تو یه کشور غربی بزرگ شده کلا عقایدش با ما فرق داره نباید همش بهش سر کوفت بزنید و ...کم کم عادت میکنید امروز هم قراره بیاد فقط آبرو داری کنید زشته یه وقت رفتار بدی نداشته باشید رسول : چشم 😅فقط آبجی جونم دقیقا کی میاااد؟یعنی چه ساعتی ریحانه : به همین زودی شد آبجییی💔😭😭😭اصلا ایشالله بمیره نیاااااد😭😭😭💔
رها : حالم اصلا خوب نبود 💔 اصلا دوست نداشتم برم خونشون فقط به اصرار مامانم رفتم محمد : چیه ساکتی رها خانم رها : هیچی 🙂💔 محمد : درو براش باز کردم بفرمااائید رهاد: وارد یه خونه حیاط دار شدم سادگی ایش زیبا بود 😍 بوی گل های محمدی پیچیده بود تو حیاط یکم اونور تر دو تا خانم و یه آقا وایساده بودن یکم نزدیک تر که شدم رسول : با دیدن این صحنه داشتم سکته میکردم این که رهاااست😳 ریحانه : این همون خائنه؟😏 رها : سلام 🙂 فاطمه : رها رو بغل کردم دستم و کشیدم رو صورتش : چقدر بزرگ شدی دخترم 🙂 رسول : داشتم دیوونه میشدمممم😡نخواستم چیزی رو ببینم و سریع رفتم بالا تو اتاقم ریحانه : منم پشت سر داداش رفتم که این آدم وطن فروش و نبینم🙄 رها : خوشحال بودم که یه خواهر دارم ولی اینا اصلا دوست ندارن من اینجا باشم از طرفی بیچاره رسول 💔🥀اصلااا نمی‌تونستم حالش و وصف کنم