eitaa logo
♡•دُختࢪانِ چـٰادُࢪَی♡
2.1هزار دنبال‌کننده
22.2هزار عکس
10.5هزار ویدیو
151 فایل
˼ بِسۡـم‌ِرَب‌ِالْحُ‌ـسِی‍ـنۡ...˹🫀 هَمیـن‌چآدرےڪِہ‌برسَـرتُوسـت، دَر‌ڪَربلا،حتّـۍبا‌سَخـت‌گیرےهـٰاے یَزیـد‌،از‌سَـر‌زیـنَـبۜ‌نیوفـتـٰاد 🍃 ⩥ مدیر کانال: @Amamzmanaj ⩥ کانال تعرفه ها و رضایت: https://eitaa.com/Dokhtaran1 تولد کانال✨ : ۱۴۰۱/۱/۵
مشاهده در ایتا
دانلود
💭 مقدمه : عاشق که باشی دیگر برایت فرقی نمی کند چه اتفاقی رخ می دهد و چه می شود فقط دلت می خواهد مطابق هر آنچه معشوقت دوست دارد رفتار کنی ، بلکه در مقابلش عزیز باشی . و چه زیباست اگر عاشق خدایی باشی که میلیارد ها برابر تو را دوست می دارد ، دقیقا همان خدایی که تو را آفرید و هر بار خطا کردی بی هیچ منتی تو را بخشید . و همان خدایی که تو را صدا می زند و تو از او روی بر می گردانی ، در نمازت تعلل می کنی و زمانی که نمازت را به جای می آوری کمی سبک می شوی که مثلا نمازت را هم خواندی و حالا با خیالی آسوده به کار هایت می رسی ، و چه غافل از اینکه خدا تو را با عشق صدا می زند و تو برای راحتی وجدانت نمازت را می خوانی ، چرا نباید با عشق روبه روی خدایت بایستی و با عشق با او سخن بگویی ؟! تو چه فرقی با شهدا داری که آنها آنگونه رستگار شدند و تو غرق در دنیایت هستی ! 💔🌿•
🖤🔗¡ - قسم‌بھ‌عشق . . کھ‌نامش‌همیشھ‌پابرجاست🌱! نرفتھ‌قاسم‌ما‌ -اوهنوزهم‌اینجاست:)🖤🔗 ‌‹ ›آنقدرپیشِ‌خـدآ،دستِ‌توبآزاست! حسیـטּ‌، لب‌اگربآزکنم،هرچہ‌بخوآهم‌دادۍ :) • !
دوریَت دردِ من ونام تو درمان من است تا خود صبـح صدایَـت نکنم، میمیرم :)💔🚶🏾‍♂
۶روز تا محرم....🖤
🌱بسم الله الرحمن الرحیم 🌳 تبادلات گسترده سبز ☘ تبادل با کانال های +70☘ ادمین تبادلات کانالهای +70 میشوم☘ برای اطلاعات بیشتر به کانال تبادلات سبز بپيونديد 👇🏻☘ آیدی کانال تبادلات سبز☘ @tabadolatesabz آیدی جهت ادمین و تبادل☘ @djvdrjc
روح آدم شبیه گُل میمونه اگه مواظبش نباشی پژمرده میشه... یه سری دوستیام دقیقا مثل آفت هست اگه بزنه به ریشه نابود میکنه روحتو مواظب گلُ وجودت باش...
[] پيامبر خدا (ص): 👇 ابليس گفت: به عزّتت سوگند كه تا بندگانت جان در بدن دارند، از گمراه كردنشان دست نمى كشم.🔥 خداوند فرمود : به عزّت و جلالم سوگند، تا زمانى كه از من آمرزش بطلبند،🤲 آنان را مى آمرزم.✅ 💕🧡💕🧡
{• ❄️🌙•} ✉️🕊 از وقتی از‌سوریه‌برگشته‌بود،یکی‌دیگر شده بود.خیلی بیقرار بود. بهم می‌گفت:《زهرا،دیدی رفتم‌سوریه و شهید نشدم.》بعد‌می‌گفت: 《میدونم‌کارم‌ازکجا‌می‌لنگه.وقتی‌داشتم می‌رفتم سوریه،برا اینکه مامانم ناراحت نشه و تو فکر نره،چیزی بهش نگفتم.می‌دونم‌.می‌دونم مادرم چون راضی نبوده،من شهید نشدم.》لحظه‌ای سکوت می‌کرد و انگار که کسی با پتک کوبیده باشد توی سرش‌دوباره می گفت:《زهرا،نکنه شهید نشم و بشم راوی شهدا.اون وقت‌چه خاکی توی سرم بریزم؟ 》 دیگر حوصله‌ام را سر برده بود.بس‌که حرف از شهادت می‌زد.دیگر به‌این کلمه آلرژی پیدا کرده بودم.‌با چشمان خودم می‌دیدم که برای رفتن به سوریه دارد مثل پروانه می‌سوزد.دارد مثل شمع آب می‌شود.طاقت‌نیاوردم.مثل سال پیش،دوباره‌کاغذ و خودکاری برداشتم و نامه نوشتم به امام حسین‌ علیه‌السلام. نوشتم:《آقاجان،شوهرم می‌خواد ‌بره سوریه که از حریم خواهرتون‌دفاع کنه.می‌دونم شما هرکسی رو ‌راه نمی دید.اما قسمتون میدم به‌حق مادرتون که بذارید محسن بیاد‌من به سوریه رفتنش راضی‌ام.من‌به شهادتش راضی‌ام.》 بعد هم نامه را فرستادم کربلا. می‌دانستم 🙂 دست خالی ردم نمی‌کند،نه من را و نه محسن را... 🕊