فـرداشب،شب۲۳رمـضانهست
مـیدونیددیگہ؟؟!
مـیشہشــبجمـعہ ! !
"روایتقطعےداریم؛
اگرقراربہظہورآقـادرامـسال
باشہ،بـایدسحـریاصبحصداے
صِیحـہےآسمانے(یڪصدایےمانند
رعدوبــرق)روبشنویمواینصیحہ
اگرشــبجمعہ
باشہشنیدهمیشہ
-مـابـایدچیڪارڪنیم ؟ !
بـایدفرداشبتمـامآرزوهـاومناجات
مونوبـزاریمزمـین
فقطوفقطازخـدا
ظہورمولـاروتمنـاڪنیم
ظہوروفــرجحـضرتصاحبالزماݩ
(عجـلالله)مہمتریناتـفاقزندگـے
همہےمـاست
ایـنپـیامروتـاجایےڪہممکنہ
منـتشرڪنیدوفرداشـبراسساعت
¹²شـبهمگےدعاےفـرج(الہےعـظم
البلـاء)بخـونید
اگـرفـردا
شباینصــداروبشنویمامـسال،
سـالِظہـور
اقـاحضرتمہـدےهستانشـاءلله
امـااگـرفردااینصـدارونشنویم
بـایدچندسـالدیگہمنتظربمـونیم،
تـادوبارهشببیستوسـومبشہشب
جمعـہچـونمـاههاےقمـرےهـرده
سـالدهروزجـلومیفتہ💔
پــس بےتفـاوت نبــاشیم !!!!!
🎼 @taranesara_net.mp3
4.51M
🌹مناجات علی دیگر ز نخلستان نمی آید...🖤
#شب_شهادت
#ماه_رمضان
دختران فاطمی 👇👇👇
https://eitaa.com/joinchat/662700063C6b3c7b3eca
🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃
🌹یادت باشه
🍃بخش اول
زندگی نامه
🍃فصل دهم
نشسته خاک مرده ای بر این بهارزارمن
🍃برگ نود و ششم
صبح پدرم تماس گرفت که وسایلم را جمع کنم ، قرار شد ظهر به دنبالم بیاید ، خانه را تمیز کردم ، ظرف ها را شستم ، کل اتاق ها را جارو برقی کشیدم ، روی مبل ها را ملافه سفید انداختم ، موقعی که داشتم برای شصت روز لباس ها و کتاب هایم را جمع می کردم خیلی اتفاقی دفتر یاد داشت حمید را دیدم ، یک شعر برای پوتینش گفته بود ، با این مضمون که پوتین یاری نکرده که تا آخر راه را برود ، آن روز فکرش را هم نمی توانستم بکنم که چند روز بعد چه بر سر همین پوتین و پاهای حمید خواهد آمد .
ساعت یک بود که زنگ خانه به صدا در آمد ، پدرم بالا نیامد ، طاقت دیدن خانه بدون حمید را نداشت ، کتاب ها و وسایلم را داخل پاگرد جمع کردم ، وقتی می خواستم در را ببندم نگاهم دور تا دور خانه چرخید ، برای آخرین بار خانه را نگاه کردم ، دسته گلی که حمید برای تولدم گرفته بود روی طاقچه نمایان بود ، مهرهای نماز که روی اوپن گذاشته بود ، قرآنی که دیشب خوانده بود و گوشه ی میز گذاشته بود ، گوشه گوشه این خانه برایم تداعی کننده خاطرات همراهی با حمید بود ، در را روی تمام این خاطرات بستم به این امید که حمید خیلی زود از سوریه برگردد و با هم این در را برای ساختن خاطرات جدید باز کنیم .
وسایلم را برداشتم و پایین رفتم ، حاج خانم کشاورز با گریه به جان حمید دعا می کرد ، گفت :« مامان فرزانه مراقب خودت باش ، ان شاءالله پسرم صحیح و سالم بر می گرده ، دلمون براتون تنگ میشه ، زود برگردید » ، با حاج خانم خداحافظی کردم ، پدرم سرش را روی فرمان گذاشته بود ، وسایل را روی صندلی عقب گذاشتم و سوار شدم ، سرش را که بلند کرد اشک هایش جاری شد ، طول مسیر هم من هم بابا گریه کردیم .
شرایط روحی خوبی نداشتم ، حمید با خودش گوشی نبرده بود، دستم به جایی بند نبود که بتوانم خبری بگیرم ، علی و فاطمه مثل پروانه دور من می گشتند تا تنها نباشم ، دلداریم می دادند تا کمتر گریه کنم ، بی خبری بلای جانم شده بود ، ساعت نه شب به بابا گفتم :« تماس بگیرید بپرسید این ها چی شدن ؟ رفتن یا پروازشون دوباره کنسل شده »، بابا زنگ زد و بعد از پرس و جو متوجه شدیم ساعت شش غروب حمید و هم رزمانش به سوریه رسیده اند.
آن روز گذشت و من خبری از حمید نداشتم، چشمم به صفحه گوشی خشک شده بود ، دلم را خوش کرده بودم که شاید حمید به سوریه برسد با من تماس بگیرد ، اما هیچ خبری نشد ، خوابم نمیبرد و اشک راه نفس کشیدنم را گرفته بود ، انگار دلتنگی شب ها بیشتر به سراغ آدم می آید و راه گلو را می فشارد ، دعا کردم خوابش را نبینم ، می دانستم اگر خواب حمید را ببینم بیشتر دلتنگش میشوم .
روز جمعه مادرش آش پشت پا پخته بود یک قابلمه هم برای ما فرستاد ، برای تشکر با خانه عمه تماس گرفتم پدر شوهرم گوشی را برداشت بعد از سلام و احوالپرسی از حمید پرسید ، گفتم :« دیروز ساعت ۶ رسیدن سوریه ولی هنوز خودش زنگ نزده» ، گفت: « انشاالله که چیزی نمیشه من از حمید قول گرفتم سالم برگرده، تو هم نگران نباش به ما سر بزن، مادر حمید یکم بی تابی میکنه» ، بعد هم گوشی را داد به عمه ، از همان سلام اول دلتنگی را میشد به راحتی از صدایش حس کرد ، بعد از کمی صحبت از اینکه نتوانسته بودم برای پختن آش کمکشون کنم عذرخواهی کردم چون واقعا اوضاع روحی خوبی نداشتم ، عمه حالم را خوب میفهمید چون پدرشوهرم از رزمندگان دفاع مقدس بود ، بارها عمه در موقعیتی شبیه شرایط من قرار گرفته بود ، برای همین خوب میدانست که دوری یک زن و شوهر چقدر میتونه سخت باشد.🍂
#رفیق_شهیدم
#حمید_سیاهکالی
دختران فاطمی 👇👇👇
https://eitaa.com/joinchat/662700063C6b3c7b3eca
🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃
پویش جز خوانی
✅جزء خوانی
✅ دختران دبیرستان نفیسه فاضلی
✅ بامدیریت خانم سیمرغ
✅منطقه۲
✅فاطمه حاجیلو
دختران فاطمی 👇👇👇
https://eitaa.com/joinchat/662700063C6b3c7b3eca
🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃
چه گناهانی در شب قدر بخشیده نمی شود ؟
در حدیثی از پیامبر اکرم (ص) آمده است:
وقتی شب قدر فرا میرسد خداوند جبرئیل و بسیاری از ملائکه را روی زمین میفرستد، جبرئیل ملائکه را احضار میکند و به آنها میگوید که به زمین بروید و هرکس دعایی میکند به دعای آنها آمین بگویید.
وقتی سحر شب قدر فرا میرسد ملائکه به دستور جبرئیل باز میگردند، ملائکه به جبرئیل میگویند که امشبی که ما پایین آمدیم و برای دعا کنندگان طلب استغفار کردیم، نتیجه چه شد؟. جبرئیل میفرماید که نیازهای آنها بر آورده شده و خداوند همه آنها را میآمرزد به غیر از افرادی که سه گناه خاص را انجام داده اند.
جبرئیل میفرماید هرکس سه گناه
🔺عاق والدین
🔺قطع رحم
🔺قهر کردن
را انجام دهد حتی اگر شب زنده داری کند و قرآن به سر بگیرد گناهانش بخشیده نمیشود.
📚 بحار الانوار، ج ۹۳ ص ۳۳۷
#رمضان_مهدوی
🍃🍃یکی از قشنگترین دعاهایی که خوندم این بوده:
يا الله...
أحلامنا بين يديك فحققها.
خدایا...
آروزهای ما در دستان توست
پس آنها را برآورده کن.
#شبهای_قدر
#ماه_مبارک_رمضان
#امام_زمانم
دختران فاطمی 👇👇👇
https://eitaa.com/joinchat/662700063C6b3c7b3eca
🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃