eitaa logo
دُختران مَکـ؏شــق‌ـتب🇮🇷
455 دنبال‌کننده
3.5هزار عکس
1هزار ویدیو
8 فایل
🌿 ﷽ 🌿 مکتب عشق 💕 مکتب شهداست ... اینجا همھ چیز عطر شهدا دارد... | میهمان مادَرماݧ حضرت زهرا(س)هسٺیم✨ کانال رسمی واحدتربیتی خواهران #هیئت_مکتب_الشهداء
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🇮🇷💐🌺🇮🇷🌺💐🇮🇷 ، سالگرد سه رویداد مهم در تاریخ ایران است . تبعید به تركیه در ۱۳ آبان ۱۳۴۳ كشتار در ۱۳ آبان ۱۳۵۷ در دانشگاه تهران تسخیر در ۱۳ آبان ۱۳۵۸ هویت هر سه ، مبارزه با استكبار و عوامل آن است و به همین دلیل این روز مبارزه با استكبار نامیده می‌شود . و یاد و خاطره خصوصاً و گرامی باد . شادی روح و 🌴 🌴💐 🌴🌹🌴 @dokhtarane_maktabeyar
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تقدیم به همه دختران باوقار سرزمینم... ایران🍃♥️🍃 👌 ✨دختران سرزمین باوریم ✨وارثان نور و مهر مادریم @dokhtarane_maktabeyar
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
✨فرصتی ویژه برای دانش آموزان عزیز دختر ❇️ برگزاری جلسه ماهانه تفسیر قرآن مجید (سوره مبارک واقعه) توسط امام جمعه محترم شهرستان تفت حجة الاسلام والمسلمین گلوردی 🔸زمان: سه شنبه ١٨ آبان ساعت ١۶ 🔹مکان :سالن اتحادیه انجمن های اسلامی دانش آموزان تفت کانون شهید مطهری تفت @ansar_mahdi_taft
🔊📢🔊📢🔊📢 توجه 💥توجه💥توجه کلاس تربیتی دوره دوم امروز چهارشنبه۱۹/آبان/۱۴۰۰ ساعت ۳ونیم تا ۵ عصر مکان : مسجد امام سجاد علیه السلام رسم بندگی امام زمانت را بشناس @dokhtarane_maktabeyar
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
*چهارشنبه های عاشقی* 🔻ویژه ولادت امام حسن عسکری(ع) و حضرت عبدالعظیم حسنی(ع) سخنران: حجت الاسلام حاج علی با نوای محمدفاضل فخرالدینی امشب ، ساعت 19 مسجد امام سجاد (ع) ➖➖➖➖➖➖➖ @maktabeyar
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🥀🕊🌹🌴🌹🕊🥀 صبح اول وقت، وارد مغازه شدم. بسم الله گفتم و نگاهی به چوب های کج و معوج تلنبار شده در گوشه مغازه انداختم. دست تنها بودم. کلی کار روی زمین مانده داشتم. برش و آماده کردن چوب ها وقت گیر بود. تو فکر بودم که رسید، ۸-۹ سالش بود گفتم: می تونی کمکم کنی؟ چه کمکی؟ برش بزنی؟ آره اندازه کن تا ببرمشون اندازه ها را خط می کشم، تو دقیق رو خط کشی ها برش بزن. باشه، خیالت راحت، می تونم. ته دلم قرص نبود. با رگه هایی از نگرانی، اره و چوب های بی زبان را دادم دست احمد و از مغازه بیرون زدم. نزدیک ظهر برگشتم. چشمانم از خوشحالی برق می زد. باور نمی کردم برش هایی به آن تمیزی و دقیقی کار پسربچه ای هشت نه ساله باشد. 📚یادگاران ، جلد 19 کتاب @dokhtarane_maktabeyar