eitaa logo
کانال دختران بهشتی
838 دنبال‌کننده
10.5هزار عکس
6.9هزار ویدیو
58 فایل
چادرت را بتکان روزیِ ما را بفرست ای که روزیِ دو عالم همه از چادر تو ست یا زهرا سلام الله علیها
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
─═ঊ 🦋🍃🔮🍃🦋ঊ═─ 🔅 ✍ فقرای راستین نیازشان را مخفی می‌کنند کربلایی‌محبوب، کله‌پز مومن و قدیمی شهر است. روزی جوانی خوش‌هیکل وارد مغازه شده و اشکنه برای او می‌آورند. جوان کاسه را بلند می‌کند و می‌گوید: داداش ببخش نمک زیاد ریختم شور شد. اگر ممکنه کمی اشکنه بریز. محبوب کاسه را گرفته و اشکنه می‌ریزد. سری بعد هم جوان این کار را می‌کند. شاگرد کربلایی‌محبوب عصبانی شده و می‌گوید: تو نمی‌دانی چقدر باید نمک بریزی؟ کربلایی‌محبوب سریع کلام شاگرد را قطع کرده و می‌گوید: راست می‌گوید، نمکدان کمی خراب شده و زیاد می‌ریزد. شاگرد حساب کار دستش می‌آید و دیگر ادامه نمی‌دهد. سری بعد که آن جوان به مغازه می‌آید کربلایی‌محبوب کاسه او را از اشکنه پر می‌کند. بعد از رفتن او در گوش شاگرد می‌گوید: آن جوان می‌رود کارگری و هیکلش بزرگ است. با یک اشکنه عادی سیر نمی‌شود. پس عمدا نمک زیاد می‌زند تا ما کاسه‌اش را پر کنیم و آبرویش حفظ شود. حتی پولی برای خوردن مخلفات کله‌پاچه هم ندارد و همیشه با اشکنه از مغازه خارج می‌شود. من از روزی که مشکل او را فهمیدم کاسه‌اش را لبریز می‌کنم. می‌بینی که دیگر نمی‌گوید غذا را شور کرده است. خیلی‌ها از شدت شرم و حیا نیازشان را پشت نیازی پنهان می‌کنند. آنان فقرای راستین هستند که طبق قرآن «يَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِياءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسِيماهُمْ لا يَسْئَلُونَ النَّاسَ إِلْحافاً» مصداقشان است. https://eitaa.com/dokhtaranebeheshtiy
- www.mplib.ir.mp3
4.1M
📣 تندخوانی ( تحدیر ) « جزء 12 » 🎤 قاری : استاد معتز آقایی 🔺 موضوع : #قرآن https://eitaa.com/dokhtaranebeheshtiy
🔹نکات کلیدی جزء دوازدهم قرآن کریم 🔹 گردآوری: سایت تبیان 🔺 موضوع : https://eitaa.com/dokhtaranebeheshtiy
💠 پوستر راهکارهای زندگی موفق در جزء دوازدهم قرآن https://eitaa.com/dokhtaranebeheshtiy
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
track 2 - Hazrat Khadije .mp3
39.73M
❤️ کتاب صوتی "ماجرای عشق من" ( شرح زندگانی حضرت خدیجه کبری سلام الله علیها ) 🔹️ { قسمت دوم } با صدای نجم الدین شریعتی به قلم‌ انسیه سادات هاشمی https://eitaa.com/dokhtaranebeheshtiy
شب اول قبر آيت‌‌الله شيخ مرتضي حائري قدس سرّه شب اول قبر آيت‌‌الله شيخ مرتضي حائري قدس سرّه، برايش نماز ليلة‌ الدّفن خواندم، همان نمازي که در بين مردم به نماز وحشت معروف است. بعدش هم يک سوره ياسين قرائت کردم و ثوابش را به روح آن عالم هديه کردم،. چند شب بعد او را در عالم خواب ديدم. حواسم بود که از دنيا رفته است. کنجکاو شدم که بدانم در آن طرف مرز زندگي دنيايي چه خبر است؟! پرسيدم: آقاي حائري، اوضاع‌تان چطور است؟ آقاي حائري که راضي و خوشحال به نظر مي‌آمد، رفت توي فکر و پس از چند لحظه، انگار که از گذشته‌اي دور صحبت کند شروع کرد به تعريف کردن... وقتي از خيلي مراحل گذشتيم، همين که بدن مرا در درون قبر گذاشتند، روحم به آهستگي و سبکي از بدنم خارج شد و از آن فاصله گرفت. درست مثل اينکه لباسي را از تنت درآوري. کم کم ديگر بدن خودم را از بيرون و به طور کامل مي‌ديدم. خودم هم مات و مبهوت شده بودم، اين بود که رفتم و يک گوشه‌اي نشستم و زانوي غم و تنهايي در بغل گرفتم. ناگهان متوجه شدم که از پايين پاهايم، صداهايي مي‌آيد. صداهايي رعب‌آور و وحشت‌افزا! صداهايي نامأنوس که موهايم را بر بدنم راست مي‌کرد. به زير پاهايم نگاهي انداختم. از مردمي که مرا تشيع و تدفين کرده بودند خبري نبود.بياباني بود برهوت با افقي بي‌انتها و فضايي سرد و سنگين و دو نفر داشتند از دور دست به من نزديک مي‌شدند. تمام وجودشان از آتش بود. آتشي که زبانه مي‌کشيد و مانع از آن مي‌شد که بتوانم چشمانشان را تشخيص دهم. انگار داشتند با هم حرف مي‌زدند و مرا به يکديگر نشان مي‌دادند. ترس تمام وجودم را فرا گرفت و بدنم شروع کرد به لرزيدن. خواستم جيغ بزنم ولي صدايم در نمي‌آمد. تنها دهانم باز و بسته مي‌شد و داشت نفسم بند مي‌آمد. بدجوري احساس بي‌کسي غربت کردم: - خدايا به فريادم برس! خدايا نجاتم بده، در اينجا جز تو کسي را ندارم.... همين که اين افکار را از ذهنم گذرانيدم متوجه صدايي از پشت سرم شدم. صدايي دلنواز، آرامش ‌بخش و روح افزا و زيباتر از هر موسيقي دلنشين! سرم را که بالا کردم و به پشت سرم نگريستم، نوري را ديدم که از آن بالا بالاهاي دور دست به سوي من مي‌آمد. هر چقدر آن نور به من نزديکتر مي‌شد آن دو نفر آتشين عقب‌تر و عقب‌تر مي‌رفتند تا اينکه بالاخره ناپديد گشتند. نفس راحتي کشيدم و نگاه ديگري به بالاي سرم انداختم. آقايي را ديدم از جنس نور. نوري چشم نواز آرامش بخش. ابهت و عظمت آقا مرا گرفته بود و نمي‌توانستم حرفي بزنم و تشکري کنم، اما خود آقا که گل لبخند بر لبان زيبايش شکوفا بود سر حرف را باز کرد و پرسيد: آقاي حائري! ترسيدي؟ من هم به حرف آمدم که: بله آقا ترسيدم، آن هم چه ترسي! هرگز در تمام عمرم تا به اين حد نترسيده بودم. اگر يک لحظه ديرتر تشريف آورده بوديد حتماً زهره ‌ترک مي‌شدم و خدا مي‌داند چه بلايي بر سر من مي‌آوردند. بعد به خودم جرأت بيشتر دادم و پرسيدم: راستي، نفرموديد که شما چه کسي هستيد. و آقا که لبخند بر لب داشت و با نگاهي سرشار از عطوفت، مهرباني و قدرشناسي به من مي‌نگريستند فرمودند: - من علي بن موسي  الرّضا(ع) هستم. آقاي حائري! شما 38 مرتبه به زيارت من آمديد من هم 38 مرتبه به بازديدت خواهم آمد، اين اولين مرتبه‌اش بود  37 بار ديگر هم خواهم آمد.(1) 1- ناقل آيت‌الله العظمي سيدشهاب‌الدين مرعشي نجفي(ره) ╔═══ ☘🌸☘ ═══╗ ╚════ ☘🌸☘ ═══╝  
11.41M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این داستان :♤مسجد محل♤ (عضویت در گروههای اجتماعی) 🌼 🌈🌼 ╲\╭┓ ╭ 🌈🌼 ┗╯\╲
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
9.41M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❄️💙❄️ ❄️ آشنایی کودکان با اسماء الله به زبان کودکانه ❄️ اسم رفیق : دوست 💞 🌟 پیش‌ دبستانی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف رفسنجان 🌟 💙❄️💙❄️💙❄️💙 ‌‌‎‎‎‎‌‌‎‎‎ ‎ ‌‎‎‎‎•••┈✾~🍃♥️🍃~✾┈•••