توبه از گناهان ، تبدیل گناهان به حسنات.mp3
7.84M
【-تــوبھازگنـاهان،تبدیـلبھحسنات】
-فرصتاندكاست
برگـردیم..!🥀
🌿+ #حاجآقـادانشمند:
منتظر مهدے(عج)
جوونشیعـہ
توے قنوت نمازش
اللهمکنلولیڪ میخونہ•••
#قشنگیـجات:)🧡
•••
♥️⃟اللّٰھـُــم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَج⃟🦋
♥️🗝~
امام زمانمثلمهموناۍدیگھ
قبلشزنگنمیزنه ها..!
یڪدفعھ ڪلید میندازھ
در خونھ تو باز میڪنھ..
.
+استادرائفیپور🌱
#خونهدلمونآمادس؟!
.
#السلامعلیڪیابقیھاللہ♡
اللّٰھـُــم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَج⃟💕
@:
کانال رسمی دختران سلیمانی بم🍃
@dokhtaransoleymani_bam
『💙͜͡🌿』
يَرَوْنَ مَقَامِي وَ يَسْمَعُونَ كَلاَمِي...!
جز تو با هـر که حـرف زدم
صدایم را نشنید..
خـُدای:
کانال رسمی دختران سلیمانی بم🍃
@dokhtaransoleymani_bam
°○•🥀💔•○°
منخوردهامزمینکہ
زمینخوردهاتشوم...
نوڪربدونِاذنِشمآ
پا،نمیشود..💔😔
#دلتنحࢪمشاهڪربلا
#حسینجانم:
کانال رسمی دختران سلیمانی بم🍃
@dokhtaransoleymani_bam
#مادراهلعالم💔
••توآندستِ مِهربانے
ڪهدراوجِافتادنهآم
نوازشمڪردے !
[ مادرے ] چِقَدربِهشُمآمےآیدبانو♥••
#یافاطمهالزهراس🕊:
کانال رسمی دختران سلیمانی بم🍃
@dokhtaransoleymani_bam
🇮🇷دختران سلیمانے🇮🇷
ایشهید.... دلمرا برایتآمادهکردهام... بهکدامین نشانۍارسالشکنم...؟😢💔: کانال رسمی دختران سلیمانی
چشـم هـآیِ یِکـ شَهیـد؛✨
حَٺے اَز پُشـٺِ قـ'ـآبِ شیشِـهای؛🌱
خیـرِه خیـرِه دُنبـآلِ ٺُوسـٺ؛🥀
کِـ بِـ گُنـآه آلـودِه نَشـ ـوی..🔥🌪¦♡¦
{••بِـ چشـمـ ـهآیَـش قَسَـمـ ـ🌙
حاجــــے ٺُو رآ مےبینَـ ـد..!🌸••}
#
•[بـےتواےسلیمانے
دلماندوپریشانے
ماھموسپیدم
سردارشهیدم...
اینفتحمبینازتوسٺ
راھاربعیناتوسٺ
اےشیرحسینے
فرزندخمینے...💔]•:
کانال رسمی دختران سلیمانی بم🍃
@dokhtaransoleymani_bam
يعقوب اگࢪ جمال تو مے ديد از ازل
مے داد بࢪ تو يوسف خود را به چاڪری
#صلی_الله_علیک_یا_صاحب_الزمان
:#شهید احمد_مهنه
#برادرشهیدم
کانال رسمی دختران سلیمانی بم🍃
@dokhtaransoleymani_bam
🇮🇷دختران سلیمانے🇮🇷
ایشهید.... دلمرا برایتآمادهکردهام... بهکدامین نشانۍارسالشکنم...؟😢💔: کانال رسمی دختران سلیمانی
ایشهید....
دلمرا
برایتآمادهکردهام...
بهکدامین
نشانۍارسالشکنم...؟😢💔
🥀😅طنـــز داداش ابراهیمے
🌿دو ماه پس از شـروع جنگ، ابراهيم به مرخصي آمد. با دوستان به ديدن او رفتيم. درآن ديــدار ابراهيم از خاطرات و اتفاقــات جنگ صحبت مي كرد. اما از خــودش چيزي نمي گفت. تا اينكه صحبت از نماز وعبادت رزمندگان شــد.
🌿يك دفعه ابراهيمخنديدگفت:درمنطقه المهدي در همان روزهاي اول، پنج جوان به گروه ما ملحق شدند. آنها از يك روستا باهم به جبهه آمده بودند.
🌿چند روزيگذشت.ديدم اینهااهل نماز نيستند!تااينكه يك روز با آنها صحبت كردم. بندگان خدا آدمهاي خيلي ساده اي بودند. آنها نه سواد داشتند نه نماز بلد 🌿بودند.فقط به خاطر علاقه به امام آمده بودند جبهه.از طرفي خودشــان هم دوست داشتند كه نماز را ياد بگيرند.
من هم بعد از ياد دادن وضو، يكي از بچه ها را صدا زدم و گفتم: اين آقا پيشنماز شما، هر كاري كرد شما هم انجام بديد.
🌿من هم كنار شــما مي ايستم وبلندبلند ذكرهاي نماز را تكرار مي كنم تايادبگيريد. ابراهيم به اينجا كه رسيد ديگر نمي توانست جلوي خنده اش را بگيرد. چند دقيقه بعد ادامه داد:
🌿در ركعت اول، وســط خواندن حمد، امام جماعت شــروع كرد سرش را خاراندن، يك دفعه ديدم آن پنج نفر شروع كردند به خاراندن سر!!خيلــي خنده ام گرفت امــا خودم را كنترل كردم. اما در ســجده، وقتي امام جماعت بلند شد مُهر به پيشانيش چسبيده بود و
🌿افتادپيشنماز به سمت چپ خم شد كه مهرش را بردارد. يك دفعه ديدم همه آنها به سمت چپ خم شدند و دستشان را دراز كردند! اينجا بود كه ديگر نتوانستم تحمل كنم و زدم زير خنده!:
کانال رسمی دختران سلیمانی بم🍃
@dokhtaransoleymani_bam