eitaa logo
🇮🇷دختران سلیمانے🇮🇷
471 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
436 ویدیو
60 فایل
اجتماع دخترانہ#دختران_سلیمانی شهرستان دارالصابرین بم🍃 تولد کانال:جمعه ۹ خرداد ۱۳۹۹ [تنہا ڪانال رسمے دختران سلیمانے شهرستان بم] شرایط ڪپی و تبادل: https://eitaa.com/tabadoldokhtaransoleymani
مشاهده در ایتا
دانلود
تعریف کرد که: باعمار و اسماعیل رفتیم به مرصدها سربزنیم عمار خیلی خاکی و بزرگ منش بود. فرمانده بود و من مهمون چند روزش، ولی احترام میذاشت و دائم ازم نظر میگرفت... کانال رسمی دختران سلیمانی بم @dokhtaransoleymani_bam
🥀🕊🌷🕊🥀 ✍ تلنگر 🌷 وقتی ميميريم ما را به اسم صدا نميکنند و درباره ما ميگويند: جسد کجاست ؟ و بعد از غسل دادن ميگويند :جنازه کجاست ؟ وبعد از خاک سپاری ميگويند: قبر ميت کجاست ؟ همه لقب ها و پست هايی که در دنيا داشتيم بعد از مرگ فراموش ميشه مدير ، مهندس ، مسؤول ، دکتر، بازرس...🕊 🌷 پس فروتن و متواضع باشيم...نه مغرور و متکبر. پس به چی مينازيد؟ عارفی گفت : آنچه ازسر گذشت ؛ شد سرگذشت! حيف بی دقت گذشت؛ اما گذشت! تاکه خواستيم يک «دوروزی» فکرکنيم!! بردرخانه نوشتند؛ درگذشت..‌.🥀🕊 کانال رسمی دختران سلیمانی بم ‌/ʝסíꪀ➘ |❥@dokhtaransoleymani_bam
🌸🍃 احمد جان هرچه پل پشت سرم هست، خرابش بنما تا به فكرم نزند از ره تو برگردم . . . 🌸🌷 کانال رسمی دختران سلیمانی بم @dokhtaransoleymani_bam
☑ °| اگر میخواهے گُناه و مَعصیٺ نَڪنے،هَمیشہ با وضــو باش، چــون {وضُـو}انساݩ را پاڪ نَگـہ مےدارد و جُلوے مَعصیٺ را مے گیرد..|° ✍🏻شهید عباس علی کبیری کانال رسمی دختران سلیمانی بم @dokhtaransoleymani_bam
مادر شهید می‌گوید: حسین ارادت ویژه‌ای به ائمه اطهار داشت و این حس ارادت، او را در سیزدهم آذر سال ٩۴ برای دفاع از حرم اهل بیت علیهم السلام اعزام به سوریه کرد.
✨ [🌹✨شُهَدا مَردآنے هَستَند ڪِ هَمانطؤر دَر جَهآد اَضغَر وَ پِیڪآر بآ دُشمَن ، حَمآسه آفَریدَند، دَر جَهآد اڪبر وَ مُبارزه بآ نَفس نیز سَربُلَند بیرؤن آمَدَند. دَفتَر خآطِرآت شُهدآ سَر شآر اَز رآه ڪآرهایے اَست ڪِ آنهآ بَراےِ مُقآبِله وَ مُبآرِزه بآ نَفس بِ ڪآر ڱِرفته اَند.این خآطِرآت ، اِمروز رآهنَماے زِندِگے مآ خوآهَندبود🌹✨.] یک روزمریم آمد و گفت : به من یک روز مرخصی بده. رفت و شب بر گشت . دیدم سخت راه می رود . پرسیدم : تصادف کردی ؟ جوابی نداد . پاپیچش شدم تا بالاخره گفت که روی لوله های نفت_ که خدا می داند توی آفتاب داغ خوزستان چقدر داغ می شدند_ پابرهنه راه رفته. پرسیدم: چرا این کار رو کردی؟ گفت: غافل شده بودم. این کار رو باید میکردم‌ تا یادم بیاید چه آتشی در آخرت منتظر من است . گفتم: توکه جز خدمت، کاری نمیکنی. گفت : فکر می کنی! بعضی اشاره ها بعضی سکوت های نابه جا، همه ی اینها گناهای کوچکیه که تکرار می کنیم و برامون عادی میشن 😔✋🌹✨ 🌹✨ 🌹✨ کانال رسمی دختران سلیمانی بم /ʝסíꪀ➘ |❥ @dokhtaransoleymani_bam
😍😂 يه روز فرمانده گردان به بهانه دادن پتو و امكانات همه رو جمع كرد...🙂💚 شروع كرد به داد زدن كه كي خسته؟كي ناراضيه؟ كي سردشه؟🤨 بچه ها هم كه جو گرفته بودتشون گفتن: دشمن!!😇 فرمانه گردان هم گفت: خوب!آفرين..حالا بريد...چون پتو به گردان ما نرسيده!!!!😅 کانال رسمی دختران بم @dokhtaransoleymani_bam
@shahed_sticker۱۰۲۴.attheme
306.3K
🌱 کانال رسمی دختران سلیمانی بم •┈┈••✾❀♡❀✾••┈┈• @dokhtaransoleymani_bam •┈┈••✾❀♡❀✾••┈┈•
🥀💐🕊🌸🕊💐🥀 یکی از دوران ، از میان همه ی تصویر های آن روزها ، یکی را که از همه ی آن ها در ذهنش پر رنگ تر است، اینچنین روایت می کند : یادم می آید یک روز که در بودیم، شدیدی صورت گرفته بود. به طوری که از صحرایی هم زیادی را به ما منتقل می کردند. اوضاع به شدت وخیم بود. در بین همه آنها، وضع یکیشان خیلی بدتر از بقیه بود. رگهایش پاره پاره شده بود و با این که سعی کرده بودند زخم هایش را ببندند، ولی شدیدی داشت. را یکی یکی به اتاق عمل می بردیم و منتظر می ماندیم تا عمل تمام شود و بعدی را داخل ببریم. وقتی که دکتر اتاق عمل این را دید، به من گفت که بیاورمش داخل اتاق عمل و برای آماده اش کنم. من آن زمان به سر داشتم . دکتر اشاره کرد که چادرم را در بیاورم تا راحت تر بتوانم را جابه جا کنم . همان موقع که داشتم از کنار او رد می شدم تا بروم توی اتاق و را دربیاورم ، که چند دقیقه ای بود به هوش آمده بود به سختی گوشه را گرفت و بریده بریده و سخت گفت: من دارم می روم که تو را در نیاوری. ما برای این داریم می رویم... در مشتش بود که شد. از آن به بعد در بدترین و سخت ترین شرایط هم را کنار نگذاشتم. کانال رسمی دختران سلیمانی بم 🥀💐🕊🌸🕊💐🥀 @dokhtaransoleymani_bam 🥀💐🕊🌸🕊💐🥀
🎞 پدرشہید: «وقتی بابڪ می خواست بره سوریہ من گفتم که بابڪ دیگه بر نمی گرده بابک شهید میشه... او می گوید: موقع خداحافظے نای بلند شدن نداشتم.. منو و بابڪ با چشم هایمان از همدیگر خداحافظے ڪردیم ومن از پشت سر پسرم را یڪ دل سیر نگاه ڪردم... خواهرش می گوید: وقتے بابڪ سوار ماشین شد و رفت من و مادرم خیلے گریہ می کردیم ڪہ دیدیم بابڪ برگشت و گفت: خواهش می کنم گریہ نکنید این جورے اشک ها تون همیشہ جلوے چشمامہ.. بابڪ‌سہ بار و رفت و برگشت و دفعہ چهارم ما رو خنداند و رفت» ♥️ کانال رسمی دختران سلیمانی بم ☆~☆~》💖🌸《~☆~☆ /ʝסíꪀ➘ |❥ @dokhtaransoleymani_bam