تعریف کرد که:
باعمار و اسماعیل رفتیم به مرصدها سربزنیم عمار خیلی خاکی و بزرگ منش بود. فرمانده بود و من مهمون چند روزش، ولی احترام میذاشت و دائم ازم نظر میگرفت...
#حاج_عمار
#شهید_محمدحسین_محمدخانی
کانال رسمی دختران سلیمانی بم
@dokhtaransoleymani_bam
🥀🕊🌷🕊🥀
✍ تلنگر
🌷 وقتی ميميريم ما را به اسم صدا نميکنند و درباره ما ميگويند: جسد کجاست ؟ و بعد از غسل دادن ميگويند :جنازه کجاست ؟ وبعد از خاک سپاری ميگويند: قبر ميت کجاست ؟ همه لقب ها و پست هايی که در دنيا داشتيم بعد از مرگ فراموش ميشه مدير ، مهندس ، مسؤول ، دکتر، بازرس...🕊
🌷 پس فروتن و متواضع باشيم...نه مغرور و متکبر. پس به چی مينازيد؟ عارفی گفت : آنچه ازسر گذشت ؛ شد سرگذشت! حيف بی دقت گذشت؛ اما گذشت! تاکه خواستيم يک «دوروزی» فکرکنيم!! بردرخانه نوشتند؛ درگذشت...🥀🕊
کانال رسمی دختران سلیمانی بم
/ʝסíꪀ➘
|❥@dokhtaransoleymani_bam
🌸🍃
احمد جان
هرچه پل پشت سرم هست،
خرابش بنما
تا به فكرم نزند از ره تو برگردم . . .
#شهید_احمد_مشلب🌸🌷
کانال رسمی دختران سلیمانی بم
@dokhtaransoleymani_bam
#نکته_ناب ☑
°| اگر میخواهے گُناه و
مَعصیٺ نَڪنے،هَمیشہ
با وضــو باش،
چــون {وضُـو}انساݩ
را پاڪ نَگـہ مےدارد
و جُلوے مَعصیٺ
را مے گیرد..|°
✍🏻شهید عباس علی کبیری
#یادشهداباصلوات
کانال رسمی دختران سلیمانی بم
@dokhtaransoleymani_bam
#خاطرات_شهدا✨
[🌹✨شُهَدا مَردآنے هَستَند ڪِ هَمانطؤر دَر جَهآد اَضغَر وَ پِیڪآر بآ دُشمَن ، حَمآسه آفَریدَند، دَر جَهآد اڪبر وَ مُبارزه بآ نَفس نیز سَربُلَند بیرؤن آمَدَند. دَفتَر خآطِرآت شُهدآ سَر شآر اَز رآه ڪآرهایے اَست ڪِ آنهآ بَراےِ مُقآبِله وَ مُبآرِزه بآ نَفس بِ ڪآر ڱِرفته اَند.این خآطِرآت ، اِمروز رآهنَماے زِندِگے مآ خوآهَندبود🌹✨.]
یک روزمریم آمد و گفت : به من یک روز مرخصی بده. رفت و شب بر گشت . دیدم سخت راه می رود . پرسیدم : تصادف کردی ؟
جوابی نداد .
پاپیچش شدم تا بالاخره گفت که روی لوله های نفت_ که خدا می داند توی آفتاب داغ خوزستان چقدر داغ می شدند_ پابرهنه راه رفته.
پرسیدم: چرا این کار رو کردی؟
گفت: غافل شده بودم. این کار رو باید میکردم تا یادم بیاید چه آتشی در آخرت منتظر من است .
گفتم: توکه جز خدمت، کاری نمیکنی.
گفت : فکر می کنی! بعضی اشاره ها بعضی سکوت های نابه جا، همه ی اینها گناهای کوچکیه که تکرار می کنیم و برامون عادی میشن 😔✋🌹✨
#شهیده_مریم_فرهانیان🌹✨
#غافل_نباشیم🌹✨
کانال رسمی دختران سلیمانی بم
/ʝסíꪀ➘
|❥ @dokhtaransoleymani_bam
#طنز_جبهه😍😂
يه روز فرمانده گردان به بهانه دادن پتو و امكانات همه رو جمع كرد...🙂💚
شروع كرد به داد زدن كه كي خسته؟كي ناراضيه؟ كي سردشه؟🤨
بچه ها هم كه جو گرفته بودتشون گفتن: دشمن!!😇
فرمانه گردان هم گفت: خوب!آفرين..حالا بريد...چون پتو به گردان ما نرسيده!!!!😅
کانال رسمی دختران بم
@dokhtaransoleymani_bam
@shahed_sticker۱۰۲۴.attheme
306.3K
#تم_کربلا
#تم_مذهبی
#تم
#درخواستی
🌱
کانال رسمی دختران سلیمانی بم
•┈┈••✾❀♡❀✾••┈┈•
@dokhtaransoleymani_bam
•┈┈••✾❀♡❀✾••┈┈•
🥀💐🕊🌸🕊💐🥀
#خاطرات
#شهدا
#حجاب
#خانم_موسوی یکی از #پرستاران دوران #دفاع_مقدس ، از میان همه ی تصویر های آن روزها ، یکی را که از همه ی آن ها در ذهنش پر رنگ تر است، اینچنین روایت می کند :
یادم می آید یک روز که در #بیمارستان بودیم، #حمله شدیدی صورت گرفته بود. به طوری که از #بیمارستانهای صحرایی هم #مجروحین زیادی را به #بیمارستان ما منتقل می کردند.
اوضاع #مجروحین به شدت وخیم بود.
در بین همه آنها، وضع یکیشان خیلی بدتر از بقیه بود.
رگهایش پاره پاره شده بود و با این که سعی کرده بودند زخم هایش را ببندند، ولی #خونریزی شدیدی داشت.
#مجروحین را یکی یکی به اتاق عمل می بردیم و منتظر می ماندیم تا عمل تمام شود و بعدی را داخل ببریم.
وقتی که دکتر اتاق عمل این #مجروح را دید، به من گفت که بیاورمش داخل اتاق عمل و برای #جراحی آماده اش کنم.
من آن زمان #چادر به سر داشتم . دکتر اشاره کرد که چادرم را در بیاورم تا راحت تر بتوانم #مجروح را جابه جا کنم .
همان موقع که داشتم از کنار او رد می شدم تا بروم توی اتاق و #چادرم را دربیاورم ، #مجروح که چند دقیقه ای بود به هوش آمده بود به سختی گوشه #چادرم را گرفت و بریده بریده و سخت
گفت: من دارم می روم که تو #چادرت را در نیاوری.
ما برای این #چادر داریم می رویم... #چادرم در مشتش بود که #شهید شد.
از آن به بعد در بدترین و سخت ترین شرایط هم #چادرم را کنار نگذاشتم.
#چادر
#حجاب
کانال رسمی دختران سلیمانی بم
🥀💐🕊🌸🕊💐🥀
@dokhtaransoleymani_bam
🥀💐🕊🌸🕊💐🥀
#خاطــره🎞
پدرشہید:
«وقتی بابڪ
می خواست بره سوریہ من گفتم که بابڪ دیگه بر نمی گرده
بابک شهید میشه...
او می گوید: موقع خداحافظے نای بلند شدن نداشتم..
منو و بابڪ با چشم هایمان از همدیگر خداحافظے ڪردیم ومن از پشت سر پسرم را یڪ دل سیر نگاه ڪردم...
خواهرش می گوید: وقتے
بابڪ سوار ماشین شد و رفت من و مادرم خیلے گریہ می کردیم ڪہ دیدیم بابڪ برگشت و گفت: خواهش می کنم گریہ نکنید این جورے اشک ها تون همیشہ جلوے چشمامہ..
بابڪسہ بار و رفت و برگشت و دفعہ چهارم ما رو خنداند
و رفت»
#شہیدبابڪنورے♥️
کانال رسمی دختران سلیمانی بم
☆~☆~》💖🌸《~☆~☆
/ʝסíꪀ➘
|❥ @dokhtaransoleymani_bam