eitaa logo
دُردِ دَرد . . .
135 دنبال‌کننده
716 عکس
200 ویدیو
2 فایل
ساقی بریز میکده‌ای در گلوی ما. . . صفحه کوچک علاقه‌مندی‌های فاطمه مظفری شعر، عکس، عرفان و . . . @Fm0zaffari
مشاهده در ایتا
دانلود
حکایتی آورده اند: که پادشاهی بود و او را بنده‌ای بود خاص و مقرّب عظیم. چون آن بنده قصد سرای پادشاه کردی اهل حاجت قصه‌ها و نامه‌ها بدو دادندی که «بر پادشاه عرض دار.» او آن را در چرمدان کردی چون در خدمت پادشاه رسیدی تاب جمال او برنتافتی، پیش پادشاه مدهوش افتادی. پادشاه دست در کیسه و جیب و چرمدان او کردی به طریق عشق بازی که «این بنده مدهوش من، مستغرق جمال من، چه دارد؟» آن نامه‌ها را بیافتی و حاجات جمله را بر ظَهر آن ثبت کردی و باز در چرمدان او نهادی کارهای جمله را بی آن که او عرض دارد برآوردی چنین که یکی از آن‌ها رد نگشتی بلکه مطلوب ایشان مظاعف و بیش از آن که طلبیدندی به حصول پیوستی. بندگان دیگر که هوش داشتندی و توانستندی قصه‌های اهل حاجت را به حضرت شاه عرضه کردن و نمودن از صد کار و صد حاجت یکی نادراً منقضی شدی. @dorde_dard
وفدت علی الکریم بغیر زاد من الحسنات والقلب السلیمی وحمل زاد اقبح کل شی‌ء اذا کان الوفود علی الکریمی . . . منسوب به @dorde_dard
چه خوش باشد که ما در گوشه‌ای باشیم و او با ما . . . @dorde_dard
اگر تعمیر این دل‌های شکسته نتوانی کرد، باری چنان مکن که شکسته‌تر گردانی. @dorde_dard
وَأَوْحَيْنَا إِلَىٰ مُوسَىٰ أَنْ أَلْقِ عَصَاكَ ۖ فَإِذَا هِيَ تَلْقَفُ مَا يَأْفِكُونَ و به موسی وحی کردیم: عصایت را بینداز. ناگهان آنچه را جادوگران به دروغ بافته بودند، به سرعت بلعید. @dorde_dard
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلَىٰ رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً فَادْخُلِي فِي عِبَادِي وَادْخُلِي جَنَّتِي🖤
و ما هنوز در خزان پرپرِ تناوران این کیان در انتظار قد کشیدنِ بهارهای هر جوانه‌ای @dorde_dard
بر نطع مرگِ سرخ هیاهوی ما نگر در جستجوی یار تکاپوی ما نگر صحرای کربلاست کجا؟! کوی ما نگر آیینه! سوختیم ... سر و روی ما نگر تن وا گذاشتیم و به یکباره جان شدیم "رفتیم و داغ ما به دل روزگار ماند" از ما به کوی یار خطی از غبار ماند هر چند نام و یاد زِ ما یادگار ماند در مرگ ما نشان بلند تبار ماند از بیکران رسیده سوی بیکران شدیم آل علی است دایره‌ی بیکرانگی خود را زیاد برده به ذوق یگانگی با خون گشوده قفل در جاودانگی با جان ما یکی شدگان بی تَنانگی با این تبار همسفر بی نشان شدیم رفتیم اگر، زِ خاطر یاران نرفته ایم چون خاک جز به خانه‌ی باران نرفته ایم جز رو به سوی شاه سواران نرفته ایم بنگر به رنگ و بوی بهاران نرفته ایم تن را به خاک داده به جان جاودان شدیم از دست رفته خاک نشین ستمکش است بیچاره آنکه بر سر جان در کشاکش است تا مرگ سرخ ساغر صهبای بی غش است پروانه پیر هم که شود مست آتش است ما نیز فصل تازه‌ی این داستان شدیم تقدیر شیعه سیر و سفر با محرم است همزاد اشک و آه و فغان، مرگ و ماتم است خونی که یادنامه‌ی حوا و آدم است خورشید وار بر سر بام دو عالم است خون خدا شدیم و به پیری جوان شدیم سنگ فسانه ایم، صبوری مدار ماست شنزار تشنه ایم، زمستان بهار ماست آنسوی مرگ، موقف دیدار یار ماست بر تن مباد سر که شهادت عیار ماست این بس که با حسین علی همعنان شدیم گیرم کسی مقیم حریم حرم نماند یا این حریم نیز دگر محترم نماند شد رستخیز ناگه و نقش ستم نماند وز هرچه بر صحیفه‌ی هستی رقم نماند ما را همین بس است که بی آشیان شدیم از غربتی به غربت دیگر مسافریم بر سنگلاخ آتش و خنجر مسافریم همراه خاندان پیمبر مسافریم بر نطع مرگ با تن بی سر مسافریم از آن زمان که امت صاحب زمان شدیم @dorde_dard