شعر، در لابهلای گیسویت
آسمان، خم به کنج ابرویت
گلترین گل، به باغ هستیِ من
مانده گلها به حسرت رویت
دلنشینی شبیه روح بهار
سبزهها جان گرفته از خویت
دخترم نه، که جان من هستی
مادرت، عاشق سر کویت . . .
#فاطمه_مظفری
#رهاوی
#روز_دختر
بهترین دختر دنیا
@dorde_dard
خورشید پابرهنه به پابوست آمده
در تکههای آینه این شوق دیدنیست
شعروعکس
#فاطمه_مظفری
#حرم_حضرت_معصومهس
@dorde_dard
بر برگبرگ ساحت گُل ریشه داشتیم
دستان خاردیدهی بیکینه داشتیم . . .
شعروعکس
#فاطمه_مظفری
@dorde_dard
شبیه حالت بغضی که در گلو ماندَهست
هزار سال مرا با تو گفتوگو ماندهست
چگونه صرف کند من، تو، ما، شما، ایشان
برای آنکه فقط یک ضمیرِ او ماندهست
شراب خوردهای و هیچ جای کتمان نیست
که جای دست تو بر گردن سبو ماندهست
دلم میان لب و چشم و زلف و قامت تو
چو کودکیست که حیران به چارسو ماندهست
شمیمی از تن تو در ازل به آینه خورد
هنوز در دل آیینه رنگ و بو ماندهست
اگر که تشنهی رسوایی منی، بنشین!
یکی دو قطره برایم از آبرو ماندهست
به آسمان که رسیدی پرندهی آزاد!
بگو که پای من اینجا به گِل فرو ماندهست
به باده غسل نمودیم و در نماز شدیم
هنوز واعظ بیچاره بیوضو ماندهست
هزار مسئله از عشق گفتهایم اما
هزار نکتهی باریکتر ز مو ماندهست . . .
#سروش_آیینه
@dorde_dard
مسجد و منبر و محراب، خیابان شده است
به تنِ ماذنهها رایتِ ایران شده است
سجده بر خاک خیابان بکنید ای مردم
که قدمگاه خداوند شهیدان شده است
به غمِ زندهی ماکان و به میناب قسم
که زن و پیر و جوان، فاتحِ میدان شده است
قطره در قطره به آغوش بهار آمدهاید
رودها!فرصتِ بوسیدن باران شده است
#
تشت رسواییتان از سر بام افتاده
فتنهی شُربِ یهود است، که عریان شده است
مرگ بر مذهب خونخوار ِ خیانتگرتان
خجل از خوی شما حتی شیطان شده است
بهراسید از این مردم آمادهبهرزم
که پر از کینهیتان تا بُنِ دندان شده است
دستِ حق یاورِ پیروزی موشکهامان
خون بگریید که هنگامهی تاوان شده است
یک قدم مانده به نابودی صهیون خبیث
آفتابِ سحرِ فتح، نمایان شده است
#فاطمه_مظفری
۱۴۰۵/۱/۳۰
@dorde_dard
نقش نامت کرده دل محراب تسبیح وجود
تا سحر تسبیحگویان روی در محراب داشت . . .
#سعدی
@dorde_dard
حد اعلای ادب را من رعایت کردهام
تا نشستی در دلم، از خویشتن برخاستم
#سعدی
@dorde_dard
به تیغ میزد و میرفت وباز مینگریست
که ترک عشق نگفتی،سزای خود دیدی . . .
#سعدی
@dorde_dard
بر آتش تو نشستیم و دود شوق برآمد
تو ساعتی ننشستی که آتشی بنشانی . . .
#سعدی
@dorde_dard
سَلِ المَصانِعَ رَکباً تَهیمُ في الفَلَواتِی
تو قدرِ آب چه دانی که در کنارِ فُراتی؟
شبم به رویِ تو روز است و دیدهها به تو روشن
و إِن هَجَرتَ سَواءٌ عَشِیَّتي و غَداتي
اگر چه دیر بماندم امید برنگرفتم
مَضَی الزَّمانُ و قلبي یَقولُ إِنَّکَ آتٍی
من آدمی به جمالت نه دیدم و نه شنیدم
اگر گِلی به حقیقت عَجین آبِ حیاتی
شبانِ تیره امیدم به صبحِ رویِ تو باشد
و قَد تُفَتَّشُ عَینُ الحیوةِ فِي الظُّلماتِی
فَکَم تُمَرِّرُ عَیشي و أنتَ حاملُ شَهدٍ
جوابِ تلخ بدیع است از آن دهانِ نباتی
نه پنج روزهٔ عمر است عشقِ رویِ تو ما را
وَجَدتَ رائِحَةَ الوُدِّ إِن شَمَمتَ رُفاتي
وَصَفتُ کُلَّ مَلیحٍ کما یُحِبُّ و یَرضیٰ
مَحامدِ تو چه گویم؟ که ماورای صفاتی
أخافُ مِنکَ و أرجو و أستَغیثُ و أدنو
که هم کمندِ بلایی و هم کلیدِ نجاتی
ز چشمِ دوست فتادم به کامهٔ دلِ دشمن
أحِبَّتي هَجَروني کَما تَشاءُ عُداتي
فراقنامهٔ سعدی عجب که در تو نگیرد
و إِن شَکَوتُ إِلَی الطَّیرِ نُحنَ في الوُکَناتِی
#سعدی
@dorde_dard