#تلنگر
سستےڪوفیانصُلحࢪابࢪا؎حسن'؏'و
قَتلگاهࢪابࢪا؎ِحسین'؏'ࢪقمزد...
سُستےمابࢪا؎امامزمان'عج'
چـھچیز؎ࢪاࢪقـمخواهـدزد؟!💔
♥️~•|
@dokhtarane_hazrate_zahra
🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼🌼
رمان #عارفانه
#قسمت_نهم
🌷روش زندگی
راوی: جمعی از دوستان شهید
بارها شده بود که احمد آقا در مسجد برای ما صحبت می کرد و بچه ها یکی یکی به جمع ما وارد می شدند.ایشان با تواضع جلوی پای همه این بچه ها بلند می شد و به آن ها احترام می کرد
خدا می داند که احترام و ادبی که برای بچه ها قائل بود چقدر در روحیه آن ها تاثیر داشت.
بچه هایی که تشنه محبت بودند، با یک مربی ارتباط داشتند که اینگونه برای آنها احترام قائل بود..
خانواده آنها نسبتاً ثروتمند بود.پدرش از خارج از کشور برای او یک کتانی بسیار زیبا آورده بود.
آن موقع این چیزها اصلا نبود.
احمد آقا همان شب کتانی را به مسجد آورد و به من نشان داد.
می دانست که خانواده ما بضاعت مالی چندانی ندارد، برای همین اصرار داشت که من آن کتانی را بردارم.می گفت: من یک کتانی دیگر دارم.
در خانه وقتی می خواست بخوابد به انداختن تشک و یا داشتن تخت و... مقید نبود، بااینکه در خانه هر چه که می خواست برایش فراهم بود، اما یک پتو بر می داشت و به سادگی هرچه تمام تر می خوابید.
مدتی در چای فروشی کار کرد، احتیاجی به پول نداشت اما« می دانست که اهل بیت؛ بیکاری را بزرگترین خطر برای جوانان معرفی کرده اند»
آخر هفته حقوق می گرفت.همان موقع خمس حقوق را حساب می کرد و سهم سادات آن را به یکی از سادات مستحق می رساند.
سهم امام را نیز غیر مستقیم به حاج آقا حق شناس می داد.
اماکارش زیاد طول نکشید..
او بسیار اهل مطالعه بود، برخی کتابهای ایشان اصلا در حد یک جوان یا نوجوان نبود اما با کمک اساتید حوزه از آنها استفاده می کرد.این کتابها بعد ها جمع آوری و به حوزه علمیه قم اهدا شد.
ادامـــــه دارد..
🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃🌺🍃
↬|🌿@dokhtarane_hazrate_zahra♥️|↫
🌸○••
[♡بسم الله الرحمن الرحیم]
السلام علیکم یا اھل بیت النبوة♡
اَلسَّلاَمُ عَلَے الْحُسَيْنِ(؏)
وَعَلَے عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ(؏)
وَعَلَے أَوْلاَدِ الْحُسَيْنِ(؏)
وَعَلَے أَصْحَابِالْحُسَيْنِ(؏)
السلام علیكَ یا صاحب الزمان
(ارواحنافداه)♡
اَللّـهُمَّ اَرِنيِ الطَّلْعَةَ الرَّشيدَةَ♥
اللهم عجل لولیک الفرج🌹
#مهدویت_وانتظار
🌸○••
#مهدویت_در_قرآن
🌼بعضی آیات مهدویت جزء سیزدهم
1️⃣ یوسف: 88 🌱آیہ جهت توسل به امام زمان(علیہالسلام)
2⃣یوسف:110🌱ظهور بعداز ناامیدے
3⃣رعد: 7🌱هادے زمان
4⃣رعد: 13🌱تغییرات سریع در مردم در نزدیکے ظهور
5⃣ رعد: 29🌱فضیلت منتظران
6⃣ ابراهیم: 5🌱ایامالله: یومالظهور، یومالکره، یومالقیامه - اعتقاد به مهدی (ع) مصداق ایمان به غیب
7⃣ ابراهیم:28🌱پیامبر(ص) و ائمہ(ع) نعمتهاے خداوند هستند
اللهمعجللولیڪالفࢪج🌿
#مهدویت_وانتظار
🦋دعاے روز سیزدهم ماه مبارڪ رمضان
🔹اللَّهُمَّ طَهِّرْنِي فِيهِ مِنَ الدَّنَسِ وَ الْأَقْذَارِ، وَ صَبِّرْنِي فِيهِ عَلَى كَائِنَاتِ الْأَقْدَارِ، وَ وَفِّقْنِي فِيهِ لِلتُّقَى وَ صُحْبَةِ الْأَبْرَارِ، بِعَوْنِكَ يَا قُرَّةَ عَيْنِ الْمَسَاكِينِ.
خدایا💙
مرا در این ماه از آلودگےها و ناپاکےها پاک کن، و بر شدنےهاے مورد تقدیرت شکیبایم گردان، و به پرهیزگارے و همنشینے با نیکان توفیقم ده، به یارےات اے نور چشم درماندگان.
#مهدویت_وانتظار
🟣 همسر شهید #نواب صفوی:
بعد از افطار به آقا گفتم :
دیگر هیچ چیزی برای سحر و افطار نداریم حتی نان خشک!
فقط لبخندی زد!
این مطلب را چند بار تا وقت استراحت شبانه آقا تکرار کردم!
سحر برخاست، آبی نوشید!
گفتم: دیدید سحری چیزی نبود؛
افطار هم چیزی نداریم!
باز آقا لبخندی زد!
بعد از نماز صبح هم گفتم!
بعد از نماز ظهر هم گفتم!
تا غروب مرتب سر و صدا کردم که هیچی نداریم!
اذان مغرب را گفتند، آقا نماز مغرب را خواند و بعد فرمود :
امشب افطارى نداریم؟
گفتم: پس از دیشب تا حالا چه عرض میکنم؛ نداریم، نیست!
آقا لبخند تلخی زد و فرمود : یعنی آب هم در لولههای آشپزخانه نیست؟!
خندیدم و گفتم :
صد البته که هست؛
رفتم و با عصبانیت سفرهای انداختم، بشقاب و قاشق آوردم و پارچ آب را هم گذاشتم جلوی آقا!
هنوز لیوان پر نکرده بود كه در زدند!
طبقه پایین پسر عموی آقا که مراقب ایشان بود رفت سمت در!
آمد گفت: حدود ده نفری از قم هستند.
آقا فرمود: تعارف کن بیایند بالا
همه آمدند!
سلام و تحیت و نشستند.
آقا فرمود: خانم چیزی بیاورید آقایان روزه خود را باز کنند!
من هم گفتم: بله آب در لولهها به اندازه کافی هست!
رفتم و آوردم!
آقا لبخند تلخی زد و به مهمانان تعارف کرد تا روزه خود را باز کنند!
در همین هنگام باز صدای در آمد.
به آقا یوسف همان پسر عموی آقا گفتم :
برو در را باز کن، این دفعه حتماً از مشهدند!
الحمدلله آب در لولهها هست فراوان!
مرحوم نواب چیزی نگفت!
یوسف رفت در را باز کرد،
وقتی كه برگشت دیدم با چند قابلمه پر از غذا آمده است!
گفتم: اینها چیه؟!
گفت: همسایه بغلی بود؛
ظاهراً امشب افطاری داشتهاند،
و به علتی مهمانی آنان بههم خورده است!
آقا نگاهى به من کرد، خندید و رفت.
من شرمنده و شرمسار!
غذاها را کشیدم و به مهمانان دادم.
ميل کردند و رفتند.
آقا به من فرمود :
یک شب سحر و افطار بنا بر حکمتی تاخیر شد چهقدر سر و صدا کردی؟!
وقتی هم نعمت رسید چهقدر سکوت کردی؟! از آن سر و صدا خبری نیست!
بعد فرمود: مشکل خیلیها همین است؛
نه سکوتشان منصفانه است و نه سر و صداشان!
وقتِ نداشتن داد میزنند!
وقتِ داشتن بخل و غفلت دارند!
🌸 اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّـدٍ و آلِ مُحَمَّدٍ وعَجِّلْ فَرَجَهُمْ
🌷اللهم عجل لولیک الفرج🌷
وظایف منتظران 3(1).mp3
4.56M
#کتاب_صوتی_وظایف
#وظایف_منتظران
🔹قسمت سوم وظایف منتظران
🔗 برگرفته از کتاب مکیال المکارم
💎دعوت مردم بہ سوے امام عصر(عج)
🎙️ابراهیمافشارے
#مهدویت_وانتظار