فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
کارشون خیلی با حاله😃👌
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
طراحی نردبانی متفاوت 😎
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥⭕️بازهم شایعه ای دیگر برای آشوب آفرینی
در کمتر از ۲۴ ساعت از خبر تغییرات قیمت بنزین، اکانتهای فیک و ربات های هدایت شده از خارج کشور با انتشار کلیپ های مربوط به سالهای قبل و شایعه سازی سعی در ایجاد آشوب در کشور دارند. از خبر کذب اتش زدن پمپ بنزین در خمینی شهر و خیابان شریعتی تا خبری که در ادامه میخوانید.
🔻شایعه:
«ساعتی ۳ بعدازظهر جاده گتوند در اعتراض به گرانی بنزین بسته شد. معترضان با آتش زدن لاستیک ماشین جاده را بستند.»
🔻واقعیت:
«تصادف کامیون نفتکش وخودرو وانت
بعدازظهر جمعه 24آبان ماه نودوهشت در اثر برخورد یک دستگاه کامیون نفتکش و یکدستگاه خودرو وانت در محور ارتباطی متاسفانه خودرو کامیون دچار حریق شد که تیم های اتش نشانی بلافاصله در محل حاضر، نسبت به امن سازی محور اقدام و اطفاء حریق اقدامکردند.»
#هوشیارتر_از_همیشه
👤 #معصومه_نصیری
*شبکه ملی اطلاعات یک شبه راه افتاد*
امشب پیام رسان های داخلی کار می کنن .... البته فک کنم در استان هایی که خبری بوده...
دم بچه های امنیتی درد نکنه که یک شبه کار چند ساله وزارت ارتباطات رو انجام دادن😜
🔺میگن:
پیر مردی با چهرهای قدسی و نورانی وارد یک مغازه ی طلا فروشی شد.
فروشنده با احترام از شیخ نورانی استقبال کرد.
پیرمرد گفت : من عمل صالح تو هستم!
مرد زرگر قهقههای زد و با تمسخر گفت : درست است که چهرهای نورانی دارید ؛ اما هرگز گمان نمیکنم عمل صالح چنین هیبتی داشته باشد.!!!
در همین حین ، یک زوج جوان وارد مغازه شدند و سفارشی دادند.
مرد زرگر از آنها خواست که تا او حساب و کتاب میکند ، در مغازه بنشینند.
با کمال تعجب دید که خانم جوان رفت و در بغل شیخ نورانی نشست. با تعجب از زن سوال کرد : که چرا آنجا در بغل شیخ نشستی؟
خانم جوان با تعجب گفت : کدام شیخ؟ حال شما خوب است؟ از چه سخن می گوئید؟ کسی اینجا نیست. و با اوقات تلخی گفت : بالاخره این قطعه طلا را به ما می دهید یاخیر؟
مرد طلا فروش با تعجب و خجالت طلای زوج جوان را به آنها داد و مبلغ را دریافت کرد و زوج جوان مغازه را ترک کردند.
شیخ رو به زرگر کرد و گفت : غیر از تو کسی مرا نمیبیند و این فقط برای صالحین و خواص محقق می شود.
دوباره مرد و زن دیگری وارد شدند و همان قصه تکرار شد.
شیخ به زرگر گفت : من چیزی از تو نمیخواهم! این دستمال را به صورتت بمال تا رزق و روزی ات بیشتر شود .
زرگر با حالت قدسی و روحانی دستمال را گرفت و بو کرد و به صورت مالید و نقش بر زمین شد.
شیخ و دوستانش هرچه پول و طلا بود ؛ برداشتند و مغازه را جارو زدند ...
بعد از ۴ سال شیخ روحانی با غل و زنجیر و اسکورت پلیس وارد مغازه شد ...
افسر پلیس شرح ماجرا را از شیخ و زرگر سوال کرد و آنها به نوبت قصه را باز گفتند.
افسر پلیس گفت : برای اطمینان باید دقیقا صحنه را تکرار کنید و شیخ دستمال را به زرگر داد و زرگر بو کشید و به صورت مالید و نقش بر زمین شد و این بار شیخ و پلیس و دوستان ، دوباره مغازه را جارو زدند.
🔺 نتیجه اخلاقی حکایت :
انتخابات نزدیکه ، مواظب مغازه های زرگری خود باشید.
از این به بعد بازار وعده و وعیدها و نطق های آتشین در مجلس و سینه چاک کردن برای مردم گرم می شود.
🔺فعلا وعده کمک به ۱۸میلیون خانوار شروع شد..