eitaa logo
دوست شــ❤ـهـید من
988 دنبال‌کننده
11.7هزار عکس
2.5هزار ویدیو
68 فایل
🌹🌿بسم الله الرحمن الرحیم🌿🌹 #شهید_محمود_رضا_بیضائی: «اذا کان المنادی زینب (س) فأهلا بالشهادة» " «اگر دعوت کننده زینب (س) باشد، سلام بر شهادت»! #خادم_کانال: @gharibjamandeh
مشاهده در ایتا
دانلود
به_تو_سلام_میدم_تویی_که_آقامی.mp3
5.44M
🤚به تو سلام میدم درمون دردامی به تو سلام میدم تویی که آقامی👌 به تو سلام میدم بغز دلم وا شه...😭 😭به زار سایت همیشه رو سرم باشه قرار ما شب جمعه حرم باشه😔 🌹مداح : آقای طاهری 🌹 👌امروز جمعه است دم غروب عاشقای کربلا هوس کربلا کردن تو این حال و هوامون دعا برا فرج آقا و سلامتی رهبر عزیزمون و عاقبت به خیری همه یادمون نره 🙏 #التماس_دعا ⚘ #به_یاد_دوست_شهیدم_آقا_محمود_رضا_بیضائی❤️ 🌷| @dosteshahideman
دوست شــ❤ـهـید من
⚘﷽⚘ قسمت صد و هشتم داستان دنباله دار نسل سوخته: رتبه اون تابستان ... اولین تابستانی بود که ما مشهد
⚘﷽⚘ قسمت صد و نهم داستان دنباله دار نسل سوخته: بی عرضه؟ ... الهام روحیه لطیف و شکننده ای داشت ... فوق العاده احساساتی ... زود می ترسید ... و گریه اش می گرفت ... چند لحظه همون طوری آروم نگاهش کردم ... به داداش نمیگی چی شده؟ ... - مامان قول گرفت بهت نگم ... گفت تو کنکور داری ... یه دست کشیدم روی سرش ... اشکال نداره ... مامان کجاست؟ ... از خودش می پرسم ... داره توی پذیرایی با عمه سهیلا تلفنی حرف میزنه ... حالش هم خوب نبود ... به من گفت برو تو اتاقت ... رفتم سمت پذیرایی ... چهره اش بهم ریخته بود ... و در حالی که دست هاش می لرزید ... اونها رو مدام می آورد بالا توی صورتش ... شما اصلا گوش می کنی من چی میگم؟ ... اگر الان خودت جای من بودی هم ... همین حرف ها رو می زدی؟ ... من، حمید رو دوست داشتم که باهاش ازدواج کردم ... اما اگه تا الان سکوت کردم و حتی به برادرهام چیزی نگفتم ... فقط به خاطر بچه هام بوده ... حالا هم مشکلی نیست اما باید صبر کنه ... الان مهران ... و چشمش افتاد بهم ... جمله اش نیمه کاره توی دهنش موند ... صدای عمه سهیلا ... گنگ و مبهم از پای تلفن شنیده می شد ... چند لحظه همون طور ... تلفن به دست، خشکش زد ... و بعد خیلی محکم ... با حالتی که هرگز توی صورتش ندیده بودم بهم نگاه کرد ... برو توی اتاقت ... این حرف ها مال تو نیست ... نمی تونستم از جام حرکت کنم ... نمی تونستم برم ... من تنها کسی بودم که از چیزی خبر نداشتم ... بی معطلی رفتم سمتش و محکم تلفن رو از توی دستش کشیدم ... چی کار می کنی مهران؟ ... این حرف ها مال تو نیست ... تلفن رو بده ... و با عصبانیت دستش رو جلو آورد و سعی کرد تلفن رو از دستم بیرون بکشه ... اما زور من ... دیگه زور یه بچه نبود ... عمه سهیلا هنوز داشت پای تلفن حرف می زد ... این چیزها رو هم بی خود گردن حمید ننداز ... زن اگه زن باشه ... شوهرش رو جمع می کنه نره سراغ یکی دیگه ... بی عرضگی خودت رو به پای داداش من نبند ... 🖤| @dosteshahideman
دوست شــ❤ـهـید من
⚘﷽⚘ قسمت صد و نهم داستان دنباله دار نسل سوخته: بی عرضه؟ ... الهام روحیه لطیف و شکننده ای داشت ...
⚘﷽⚘ قسمت صد و ده داستان دنباله دار نسل سوخته: اولاد نااهل بدون اینکه نفس بکشه بی وقفه حرف می زد ... و مادرم هم از این طرف تلاش می کرد تلفن رو از دستم بگیره ... بهت گفتم تلفن رو بده ... این بار اینقدر بلند گفت که عمه هم شنید ... ضربان قلبم خیلی بالا رفته بود ... یه قدم رفتم عقب ... خوب ... می گفتید عمه جان ... چی شد ادامه حرف تون؟... دیگه حرف و سفارش دیگه ای ندارید؟ ... حسابی جا خورده بود ... - مرد اگه مرد باشه چی؟ ... اون باید چطوری باشه؟ ... به مادر من که می رسید از این حرف ها می زنید ... به شوهر خودتون که می رسید ... سر یه موضوع کوچیک ... دو تا برادرهاتون ریختن سرش زدنش ... - این حرف ها به تو نیومده ... مادرت بهت ادب یاد نداده توی کار بزرگ ترها دخالت نکنی؟ ... - اتفاقا یادم داده ... فقط مشکل از میزان لیاقت شماست ... شما لیاقت عروس نجیب و با شخصیتی مثل مادر من رو ندارید ... مادر خودتون رو هم اونقدر دق دادید که می گفت ... الهی بمیرم از شر اولاد نا اهلم راحت بشم ... راستی ... زن دوم برادرتون رو دیدید؟ ... اگه ندیدید پیشنهاد می کنم حتما ببینید ... اساسی بهم میاید ... این رو گفتم و تلفن رو قطع کردم ... مادرم هنوز توی شوک بود ... رفتم توی حال، تلفن رو بزارم سر جاش ... دنبالم اومد... کی بهت گفت؟ ... پدرت؟ ... خودم دیدم شون ... توی خیابون با هم بودن ... با بچه هاشون ... چشم هاش بیشتر گر گرفت ... بچه هاش؟ ... از اون زن، بچه هم داره؟ ... چند سال شونه؟... فکر می کردم از همه چیز خبر داشته باشه ... اما نداشت ... هر چند دیر یا زود باید می فهمید ... ولی نه اینطوری و با این شوک ... بهم ریخته بود و حالا با شنیدن این هم حالش بدتر شد ... اون شب ... با چشم های خودم ... خورد شدن مادرم رو دیدم ... 🖤| @dosteshahideman
روزے ڪہ تو را آفرید آرام در گوشت زمزمہ ڪرد: تو جهاد نڪن تو مانند مردان ڪار نکن..☺️ تو دست بہ سیاه و سفید هم نزدے،نزدے... فقط حجابت  را فقط عفافت  را فقط نجابتت را با چنگ و دندان نگہ دار تا از آغوش تو مردانے بہ معراج بیایند و از پاڪے تو فرزندان بشر پاڪ شوند و خواست بہ تو بفهماند ڪہ چقدر برایش ارزشمندے😍 پس قدر خودت را بدان تو ریحانہ خدایی♥️ 🌷| @dosteshahideman
1_71044191.mp3
9.58M
مناجات پایانی شب🌙 وقتی دلت برای شهدا تنگ میشه😔 و تو کارت گره می افته اونوقت تنها امیدت مدد شهداست 🎤حاج مهدی رسولی 🌷| @dosteshahideman
⚘﷽⚘ حاج حسین یکتا: بچه‌ها اصرار بر امر حق داشته باشید. یه چیزی رو فهمیدید خوبه، ولش نکنید؛ سخته اولش، ولی بعدش مَلَکه میشه. می‌بینی این گناه سخته، ولی ترکش کن؛ یه ذره تحمل کن، بعد سهل میشه. #شهید_محمود_رضا_بیضائی #حاج_حسین_یکتا 🌷| @dosteshahideman
هرڪس گره افٺاده بہ ڪارش خبر ڪنید روضہ بہ نامِ مادر سقّاے ڪربلاسٺ... 🏴 (س)🥀 🥀
1_50427710.mp3
2.54M
🔳(س) بیا ام البنین برگشته زینب ولی افسوس عباسی ندارد 🎤میثم
⚘﷽⚘ مجال خواب نمی باشد زدست خیال چه کنم نوش جانت خواب راحت شب بخیر... 🌙 🌙 | @dosteshahideman
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
⚘﷽⚘ 💚 ای چاره ی درخواستگان ادرکنی ای مونس و یار بی کسان ادرکنی من بی‌کسم وخسته ومهجور وضعیف یا حضرت صاحب الزمان ادرکنی ... 🌷| @dosteshahideman
📖 تقویم شیعه ☀️ امروز: شمسی: شنبه - ۱۹ بهمن ۱۳۹۸ میلادی: Saturday - 08 February 2020 قمری: السبت، 13 جماد ثاني 1441 🌹 امروز متعلق است به: 🔸پبامبر گرامی اسلام حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله وسلّم 💠 اذکار روز: - یا رَبَّ الْعالَمین (100 مرتبه) - یا حی یا قیوم (1000 مرتبه) - يا غني (1060 مرتبه) برای غنی گردیدن ❇️ وقایع مهم شیعه: 🔹وفات حضرت ام البنین سلام الله علیها، 64ه-ق 📆 روزشمار: ▪️7 روز تا ولادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها ▪️16 روز تا وفات حضرت ام کلثومه علیها السلام ▪️17 روز تا ولادت امام باقر علیه السلام ▪️19 روز تا شهادت امام هادی علیه السلام ▪️26 روز تا ولادت امام جواد و حضرت علی اصغر علیهما اسلام 🌷| @dosteshahideman