استوری های تبلیغی میهمانی بزرگ غدیر در شهرکرد
@dr_omidi
21.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تیزر میهمانی و جشن بزرگ غدیر در شهرکرد
@dr_omidi
شاید شما مثل من تفاوت گرمک، سمسوری، طالبی و ملون را چندان ندونید. همه ما احتمالا گرمک، سمسـوری، طـالبی و مـلون خوردیم، اما تفاوت ظاهری پوست و گوشت آنها را نمیدونیم. یک بار برای همیشه:
گرمک: نارنجی و بدون خط
سمسوری: نارنجی خط دار
طالبی: سبز خط دار
ملون: سبز بی خط
جانا: پوست زرد راه راه و گوشت نارنجی
هیچکدوم هم نه تراریخته اند و نه سرطانزا!
این هم بگم در مورد خواص، اول گرمک و بعد طالبی از بقیه خواص درمانی و کاهش فشار خون و تغذیه ای بیشتری دارند.
@dr_omidi
✨ داستان فردی که در سال ۱۳۵۳ امام زمان (ع) را در صحرای عرفات میبیند
🔖 قسمت اول
⭕️ این تشرّف از مهمترین و روحافزاترین رویدادهای زندگانی مرحوم فشندی (ره) است. تشرّف حاضر، بهسبب بعضی از جنبههای منحصر به فرد که به برخی از آنها اشاره خواهد شد مورد توجّه تعداد زیادی از شیفتگان امام عصر (ع) میباشد.
☑️آیت اللّه ناصری دولتآبادی ماجرای این تشرّف را خود، مستقیما از زبان حاجی شنیده و در کتاب «آب حیات» آورده است. همچنین جناب قاضی زاهدی نیز آن را از زبان خود آن مرحوم شنیده و در کتاب خود نقل کرده است. ما اینک تلفیق دو روایت را جهت تتمیم آن، برای خوانندگان محترم میآوریم.
🔰 حاج محمّد علی فشندی تهرانی میگوید:
🕋 سال اوّلی که به «مکّه مکرّمه» مشرّف شدم، از خدای مهربان در آنجا خواستم که توفیق دهد تا در سالهای بعد نیز، تا بیست سفر به مکّه بیایم تا شاید امیر الحاج و امام زمان (ع) را هم زیارت کنم. خداوند هم توفیقی بخشید و منّتی نهاد که من علاوه بر آن بیست سفر، چند بار دیگر نیز موفّق به زیارت خانه خدا شدم.
سالیانی بود که به همراه کاروانی به عنوان خدمه و کمکی کاروان مشرّف میشدم تا اینکه در سالی [ظاهرا ۱۳۵۳ ش.] مدیر کاروان به من اطّلاع داد که امسال از بردن من معذور است. شاید تصوّر و پندار او این بود که سنّ من رو به پیری رفته و نگران بود که نتوانم در کارهای خدماتی کاروان به او یاری برسانم. از شنیدن این خبر خیلی افسرده و پژمرده شدم.
🕌 بنابراین به سوی «مشهد مقدّس» حرکت کردم تا دست توسّلی به دامان سلطان طوس، حضرت رضا (ع) بزنم و از ایشان بخواهم که سفر معنوی حج را امسال نیز نصیب من کند.
در حرم، خیلی منقلب و مضطرب بودم و به سختی میگریستم و از آن حضرت، برآورده شدن حاجت خود را میخواستم. پس از زیارت جانانه، به قصد بازگشت به «تهران» با آن حضرت وداع کرده، از حرم خارج شدم. در این حین، سیّدی مرا صدا زد و فرمود:
▫️ آقا! سفر شما را حضرت حجّت (ع) امضا کردند و فرمودند:
🔶 «به حاج محمّد علی بگو برو! منتظر تو هستند!»
▫️ من از سیّد پرسیدم:
🔹 خود حضرت این سخن را فرمودند؟
▫️ سیّد گفت:
🔸 «بله!»
▫️ من نیز بدون درنگ به منزل خود در «تهران» بازگشتم. به محض آنکه به خانه رسیدم، همسرم با عجله گفت:
🔸 «این چند روز را کجا بودی؟ مرتّب از کاروان زنگ میزنند و میخواهند شما را همراه خود ببرند.»
▫️ من هم بلافاصله به مدیر کاروان مراجعه کردم و پرسیدم:
🔹 شما که نیّت بردن مرا نداشتید، حالا چهشده که میخواهید مرا هم در این سفر همراه کنید؟!
▫️ مدیر کاروان سربسته اشاره کرد که از تصمیم قبلی خود پشیمان شده و میخواهد من نیز در این سفر طبق معمول سالهای گذشته به عنوان خدمه با او همراهی کنم.
به هر ترتیب، به عنوان کمکی کاروان، به «مکّه» مشرّف شدیم. شب هشتم ماه که فردای آن روز حاجیان میباید در «عرفات» باشند، مدیر کاروان مرا خواست و گفت:
🔸 «وسایل کاروان را زودتر از دیگر کاروانها به «منا» منتقل کن و در عرفات در کنار «جبل الرّحمه» خیمهها را برپا ساز تا کاروان ما در بهترین جای ممکن سکنا گزیند.»
🚙 من نیز فورا لوازم و خیمهها را با اتومبیلی به آنجا منتقل کردم؛
⛺️ چادرها را برافراشتم و فرشها را گستردم.
👮🏽♂ در این حال یکی از شرطههای سعودی (پلیسهای عربستان) نزد من آمد و به زبان عربی گفت:
🔸 «چرا حالا آمدی؟ اینجا که کسی نیست!»
▫️ من هم با زبان عربی شکسته بسته که تقریبا در این سفرها آموخته بودم بدو گفتم:
🔹 برای انجام مقدّمات کار، زودتر آمدم.
▫️ گفت:
🔸 پس امشب نباید بخوابی!
▫️ پرسیدم:
🔹 چرا؟
▫️ گفت:
🔸 «به خاطر اینکه ممکن است دزدانی پیدا شوند و به وسایل حجّاج دستبرد بزنند یا اینکه شما را بکشند. باید خیلی مراقب باشی!»
▫️ با شنیدن این سخنان، ترس عمیقی وجود مرا فرا گرفت. در این حال به یاد حضرت ولیّ عصر (ع) افتادم. به آن حضرت التجا و پناه بردم و پیوسته و پیاپی نام مقدّس آن قبله عالم را بر زبان میآوردم.
میگفتم:
🔹 یا حجّه بن الحسن ادرکنی! یا خلیفه اللّه الاعظم أغثنی!
(ادامه دارد)
@dr_omidi
باز دوباره حرف های رایگان برخی نمایندگان مجلس
همایون سامهیح نماینده #یهودیان درمجلس:
"مصرف #الکل درایران حتی نسبت به کشورهایی که مصرف درآنها آزاداست بیشتراست"
اگرمنظورشان الکل برای مالیدن محل آمپول و ضد عفونی است، شاید. امااگر الکل خوراکی است، به گزارشWHO-که ایشان بارها دستوراتش رابرای مردم ایران توصیه کردهاند- ایران جزء #پایینترین کشورها در مصرف الکل است.
منبع از #بانک_جهانی
https://data.worldbank.org/indicator/SH.ALC.PCAP.LI?end=2018&locations=IR-EU-8S-US-ZG-CN-Z4-1W&start=2018&view=bar
منبع از #سازمان_بهداشت_جهانی
https://www.who.int/data/gho/data/indicators/indicator-details/GHO/total-(recorded-unrecorded)-alcohol-per-capita-(15-)-consumption
سید محمد حسین راجی
پ.ن: من موندم اینها که اجازه ورود به هر مسئله ای در کشور را دارند چرا حرف های رایگان میزنن؟!
@dr_omidi
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
«ان شاء الله» یعنی معلوم نیست!! یعنی مطمئن نیستم!!
یکی می گفت :
برای جراحی پیش دکتر رفتم. از او پرسیدم: خب آقای دکتر! آیا بعد از جراحی؛ سلامتی کامل را بدست می آورم؟!
دکتر گفت: ایشالا!(ان شاء الله خودمون!)
گفتم: آقای دکتر! من اینقدر پول به شما ندادم که ایشالا تحویل من بدید!! من پول دادم که کارم به ایشالا نکشد و حتما خوب بشم!!
چیزی بین ماها رسم شده؛ کاری را که معلوم نیست انجام بدهیم و یا از انجام دادن آن توسط دیگران مطمئن نیستیم به پیوستش می گوییم : ان شاء الله!
(در همین راستا سیاستمداران زیاد از این کلمه استفاده می کنند مثلا میگن: ان شاء الله اوضاع ارز بهتر میشه!!)
بنابر این همیشه برای ما یک سوء تفاهمی ایجاد شده که با شنیدن کلمه ان شاءالله، برایمان دلواپسی ایجاد می شود!! (مثل داستانی که اول نقل کردیم!) زیرا فکر می کنیم «ان شاء الله» یعنی عدم اطمینان خاطر و عدم قطعیت! علتش آن است که فکر میکنیم که یکسری از کارهاست که بدست خودمان حتما صورت خواهد گرفت و ان شاء الله نمی خواهد ولی یکسری کارهاست که معطل خداییم(!!) و معلوم نیست او انجام دهد!!(متاسفانه این شرک عملی ست!)
کاربرد ناصحیح تر «ان شاء الله» برای مواردی ست که نمی خواهیم کاری را انجام دهیم ولی« ان شاء الله» را می گوییم تا طرف مقابل را خام کنیم !!
می گویند به پیش پیامبر بزرگوار اسلام آمدند و سوالاتی را از ایشان پرسیدند.
ایشان فرمود: فردا به شما پاسخ این سوالات را خواهم گفت.(زیرا باید در این زمینه وحی نازل می شد!)
پیامبر بزرگوار اسلام با اینکه ذکر طیبه «ان شاء الله» را همیشه قبل از هر وعده ای که می داد و عمل می کرد؛ بکار میبرد ولی اینبار بکار نبرد یعنی نگفت: ان شاء الله فردا جواب را می گویم و فقط گفت: فردا جواب را می گویم!
می گویند چهل روز از طرف خدا وحی بر پیامبر نازل نشد واین برای پیامبر از سخت ترین دوران عمر بود!
گویی خداوند متعال با این کار می خواست به رسول رحمتش یادآوری کندکه: همیشه و همواره برای کارهایی که در آینده انجام خواهد داد باید لفظ «ان شاء الله» را هم بکار برد!
اولین آیه نازل شده نیز در این باره بود:
ولاتقولن لشی انی فاعل ذلک غدا – الا ان یشاء الله کهف 23 و 24
یعنی هرگز درباره چیزی مگو که فردا انجام می دهم مگر این که بگویی: ان شاء الله یعنی اگر خدا بخواهد!
«فردا سر کار می روم!»«فردا میرویم پارک!»«فردا با فلان آدم قرار ملاقات دارم»
هیچ وقت ما ان شاء الله را برای اینکارها که گفتم؛ نمی گوییم!
ولی در عوض می گوییم:
ایشالا حقوقم بهتر میشه! ایشالا یه کار خوب پیدا میکنم! ایشالا از امتحان فردا نمره پاسی را بگیرم! فلانی مریضه؛ ایشالا خدا شفاش بده!!
در واقع تمام مواردی که گفتم اطمینان خاطر نداریم و در عوض تردید و دلشوره داریم!! بنابر این میگوییم : ان شاء الله!
در حالیکه بقول قرآن کریم :
قل کل من عند الله - نساء 78- بگو همه امورات بدست خداست!
البته ان شاءالله واقعی در قلب انسان مومن است حتی اگر بر زبان او جاری نشود و اگر جاری شد نیکویی پس از نیکویی دیگر است!
@dr_omidi