اژدها سواران کتابخوان🏴
📪 پیام جدید خب خب خب اینم از اژدها کوچولوی من «وریدین » برخلاف مال شما ها بزرگ و قدرتمند نیست. حتی
وای چقدر تفاوت با نفر قبلییییی
چه گوگولیهههههه
راستی شما اسمتون چیه؟ خودتون رو هم معرفی کنید
باید خیلی مواظبش باشی و خیلی چیزا بهش یاد بدی موفق باشی عزیزم😭✨✨
هدایت شده از انباری کوچک اژدها سواران
📪 پیام جدید
.میدونی من به خاطر شغلم مدت زیادی رو توی طبیعت می گذروندم ، البته الان هم میگذرونم ولی خب قبلا بیشتر بود (حیحی)، جنگل ، دریا ، بیابون همه ی جاهایی که اطرافم بود و می تونستم برم . وابستگی به کسی یا جایی نداشتم و به راحتی همه جا سفر میکردم . پدر قبل از به دنیا اومدن من مرد و مادر وقتی از دومین سفرم بر گشتم فوت کرد ، اون برام ثروت زیادی گذاشت و منم با یه سرمایه گذاری موفق در بانک لپرکان ها ، تونستم حفظ و گسترش بدم و بتونم به شغل مورد علاقهم برسم .وقتی اولین بار اونو دیدم ، توی آب های دریاچه ی نقره ای بود . برای اثبات یه فرضیه راجب گِگهسی ( پورتال بینالمللی سایرن ها) رفته بودم اونجا و داشتم با ماورو مارگاریتا (ملکه ی سایرن های این دریاچه) صحبت میکردم و ازش اجازه میگرفتم
#پارت_۱
#دایگو
هدایت شده از انباری کوچک اژدها سواران
📪 پیام جدید
تا یه نگاه به پورتالشون بندازم که -اون- اومد. راستش اول چون توی آب بودیم متوجه نشدم که چیه یا کیه . فقط درخشش فلس های آبیش رو دیدم و گفتم که عه یه سایرن😧. ولی اون یکم اومد نزدیک تر و گفتم که این لعنتی بزرگتر از چیزیه که بشه اسمش رو گذاشت سایرن . بعد اون یه چرخ زد و من دم بلند و پاهای عقبش رو دیدم و متوجه شدم اون یه اژدهای امپراطوره . یه نوع خیلی خاص از اژدها که توسط مادر طبیعت برای توازن انتخاب شده . لعنتی اون واقعا خوشگل بود و داشت می درخشید. خودمو خوششانس می دونستم که تونستم یکی از اینا رو قبل از مرگم ببینم. با اینکه بی احترامی به ملکه محسوب می شد ولی من با یه جهش سریع خودمو بهش رسوندم ، تعظیم کردم و منتظر موندم .
#پارت_۲
#دایگو
هدایت شده از انباری کوچک اژدها سواران
📪 پیام جدید
یه لحظه انگار برگاش (البته فلساش) ریخت ولی بعد گفت که چی می خوام . خب منم به عنوان یه جانور شناس ، خودمو موظف دونستم که سوالای مهم رو ازش بپرسم . حدودا ۵ یا ۶ دقیقه بهم گوش کرد و بعد به ملکه نگاه کرد و بهش گفت که منو با خودش میبره. ملکه فقط نیشخند زد. چون اون یه ملکه بود و پیوند ما رو میدید و به خاطر همین به یوکینوکو اجازه داد منو ببره. بعدش شبیه یه خواب بود. توی راه فهمیدم که اون منو برای پیوند انتخاب کرده . تعجب کردم چون بجز کنجکاوی بی حد و مرزم مشخصه ی دیگه نداشتم که یه امپراطور بخواد با من پیوند بسازه . ولی خب اون اینکارو کرد و ما الان اینجاییم ، توی راه آتلانتیس، چون باید آخرین بادافزاری که مونده رو پیدا کنیم.🙂↔️🙂↔️
#پارت_۳
#دایگو
هدایت شده از انباری کوچک اژدها سواران
📪 پیام جدید
https://eitaa.com/anbaryyy_e/221
آقا منو از این به بعد ، با اسم #یوکینوکو بشناسید.🙂↔️🫡🫠
#دایگو
اژدها سواران کتابخوان🏴
📪 پیام جدید https://eitaa.com/anbaryyy_e/221 آقا منو از این به بعد ، با اسم #یوکینوکو بشناسید.🙂↔
سلامممم
خیلی خوشحالم از آشنایی با شما😭✨✨
چقدر داستان آشناییتون زیباستتت😭😭😭😭😭✨✨✨✨