اژدها سواران کتابخوان🏴
📪 پیام جدید https://eitaa.com/anbaryyy_e/221 آقا منو از این به بعد ، با اسم #یوکینوکو بشناسید.🙂↔
سلامممم
خیلی خوشحالم از آشنایی با شما😭✨✨
چقدر داستان آشناییتون زیباستتت😭😭😭😭😭✨✨✨✨
هدایت شده از انباری کوچک اژدها سواران
📪 پیام جدید
نام: کازارِل
ظاهر:اژدهایی عظیمالجثه با پوست کاملاً سیاه و زرهگون که هیچ نوری ازش عبور نمیکنه. چشمانش سرخاند مثل زغال گداخته، و دو شاخ بلند پیچخورده روی سر دارد.بالهایی مثل سایهی تاریکی دارد که در آسمان شب ناپدید میشود.
ویژگی خاص:شعلههایی که از دهانش بیرون میزنند، شرابیرنگاند؛نه سرخ،نه نارنجی...شرابی تیره و چسبنده مثل خونِ کهنه. این آتش نهفقط میسوزاند، بلکه خاطرات را میبلعد.
رفتار:فقط در شب بیدار میشود و وقتی ظاهر میشود، صدای قدمهایش زمین را میلرزاند.هیچکس تاکنون نتوانسته زنده از نگاه مستقیمش بگذرد.جز ساتسوجین...تنها کسی که میتواند افسار این هیولا را در دست بگیرد.ایشون اژدهای منه البته منو به ساتسوجین میشناسه .راستی نویسنده متن معرفی اژدهام ریون هستن .
#سباستینمککویین
#دایگو
هدایت شده از انباری کوچک اژدها سواران
📪 پیام جدید
نحوه آشنایی من با کازارل ؟
توی سیاهی شب وقتی کشتی ش از راه رسید ...
خب یه هدیه بود . ریون از اون طرف دریای شرقی برام آورده بودش و خب وقتی رسید به بندر وحشی شده بود و به اطراف آسیب میزد . منم که رفته بودم تماشا داشتم لذت می بردم و خودم رو میون جمعیت مخفی کرده بود که یهو صورت شو آورد جلو و بعد همه آدمای اطرافم فرار کردن . فقط من مونده بودم که به چهره اش را زده بودم . بعدش به طرز باور ناپذیری آروم شد و بهم تعظیم کرد .باید بگم تنها اژدهای باقی مونده از گونه خودشه ، یه گونه کمیاب که فقط کمتر کسی ازش خبر داره چه برسه به اینکه یکی ش رو هم داشته باشه .و این اولین دیدارمون بود .
#سباستینمککویین
#دایگو
هدایت شده از انباری کوچک اژدها سواران
📪 پیام جدید
ماجرای باحال ؟!
همه لحظاتی که تا الان باهاش تجربه کردم باحال بوده از شب بیداری هامون بگیر که تا خود صبح کنار هم بودیم ( من مشغول تیز کردن چاقوم یه ماه نگاه می کردم و اون به من .) تا روزایی که مریض بود و من تمام وقت پیشش بودم .
ولی ...
یه خاطره هست که هیچوقت از ذهنم پاک نمیشه برای اون هم فکر کنم همینطور باشه .
تو کل سال ، فقط یه شب هست که جفتمون ازش متنفریم .شب ماه خونین .توی این شب هر دوی ما از عمارت خارج میشیم و به جنگل پناه میبریم و بعد از هم جدا میشیم تا هر کدوم تنهایی عذاب مون رو تحمل کنیم .میپرسید این عذاب برای چیه ؟
روزی که با کازارل آشنا شدم فهمیدم که یه نفرین روشه . ادامه داره ...
#سباستینمککویین
#دایگو
هدایت شده از انباری کوچک اژدها سواران
📪 پیام جدید
کاری که صاحب قبلی ش قبل از اینکه از بین بره باهاش کرده ، منم وقتی که خواب بود خون خودم رو با خونش پیوند زدم تا درد کمتری تحمل کنه .حالا قضیه نفرین خودم چیه ؟
من انسان نیستم ، هیولا هم نیستم ، چیزی ام که هیچکس نتونسته درکش کنه .نفرینی که روی من گذاشته شده از بدو تولد همراهم بوده .و هر سال توی همون شب فعال میشه به خاطراتم هجوم میبره و بعد به جسمم آسیب میزنه. تو اون شب وقتی از هم جدا شدیم ، سه نفر که از هویت من خبر داشتن و قصد کشتن منو داشتن پیدام کردن .من به خاطر نفرینم نمیتونستم مبارزه کنم علاوه بر اون اونا سلاح هم داشتن ، گیج و منگ بودم و به سختی اطرافم رو میدیدم . ادامه داره ...
#سباستینمککویین
#دایگو