هدایت شده از انباری کوچک اژدها سواران
📪 پیام جدید
Part 2
ضایع نمیکنم و به راهم ادامه میدم به نا کجا آباد ولی خب حواسم به صدا ها هم هست ...
لعنتی! چرا حس میکنم هر لحضه نزدیک تر میشن! ...
نمیدونم چند نفرن ، اصلا میتونم باهاشون درگیر بشم؟
نور تیغه شمشیر چشممو میزنه و بعد ... البته که بهم نمیخوره من جا خالی دادم اگه اینکارو نکرده بودم احتمالا الان یه زخم عمیق توی پهلوم داشتم . ( البته که فکر نمیکنم به قصد زخم خیلی عمیق زده باشه) به پسری نگاه میکنم که شمشیر بلندش رو درون دست هاش میگردونه
_ حرکت خوبی بود ولی فکر نکنم کافی باشه
حواسم رو جمع میکنم ، صد درصد تنها نیست مطمئنم...
شمشیرش رو به سمتم میگیره و ادامه میده
_ نظرت چیه مبارزه کنیم؟
_ ایده خوبی نیست .
پوزخندی میزنه _ ولی من خوشم میاد. و شمشیرش رو به سمتم روانه میکنه...
#Sh