هدایت شده از شماره "۱"
آن روز را خوب به یاد دارم.
من بودم و دختر بچهای برای محافظت و گروهی از شوالیههای ماهر. نمیدانستم چگونه باید پیروز آن میدان شوم، تا آنکه تو آمدی.
از کرانه افق به سرعت برق و باد آمدی و لحظهای از عظمتت، خورشید خموش شد.
فلسهای مشکیات برق میزدند و چشمان کهرباییات کافی بودند تا سربازان پا به فرار بگذارند.
از آن پس من بودم و تو با آن اخلاق بد و نفسهای آتشینت که میتوانستم تا ابد خیالم از آنکه پشتم به توست، گرم باشد.
هرچقدر هم تظاهر کنی من برایت باری اضافیام، من دوست دارم.
دوستت دارم اژدها من.
🐉 برای اژدها سواران کتابخوان
از طرف شماره "۱"