هدایت شده از انباری کوچک اژدها سواران
📪 پیام جدید
https://eitaa.com/dragonbook/14532
سلام مهربون خوش ذوق مننن🫂😭
کتابایی که روحمو لمس کردن قطعا سقوط و خوب مثل مرده ها و شایدم هری پاتر برای اولین بار ؟من #واهگ ام که معنی ش میشه ارزو داشتن ولی از جنس محکم و قوی چون شخصیتم پر از تضاده ، شکننده و لطیف و در عین حال سخت و سنگی ام . عاشق کتابای جنایی/معمایی ام اما ادبیات ایران ؟ اوه اونم از چیزاییه که از صمیم قلب عاشقشم ، بعد از کتاب و کتاب و کتاب قطعا تیکه ی بزرگ دیگه ای از روحم متعلق به بافتنی و کامواست ؛ و چای : اون نجات دهندمه . درخت و بوی سرو ، شب بیداری یا صبح خیلی زود بیدار شدنم عمیقا باعث خوشحالیم میشه
خیلی زیاد مینویسم ولی بدرد نمیخورن✅ ابشار جاذبه ولی گیلمور گرلز و استرنجر ثینگز هم فوق العاده بودن و شما ؟ اوه از انسانای موردعلاقمی
#دایگو
.....
راجب جواب سوال اخر: عررررر ذوقققققق 😭😭😭😭😭😭
وای وای کتاب چی معرفی میکنی بخونممم؟؟؟
حتما متناتو بفرستتتتت اینجا همه با هم نظر میدیم که خوبن یا نه و اگه میخوای بهتر شن کمکت میکنیم و از همه مهم تر از اونجایی که من عاشق چیز خوندنم میخونم و لذت میبرم
با قلاب میبافی یا میل؟؟
اوه دارم شروع میکنم استرنجر رو ببینم...
یکی از اولین بچه های کانال بود... خیلی وقته پیام نداده...
و البته نورا و ماهی هم اولا خیلی پیام میدادن تو ناشناس الان چون پیویم پیام میدن دیگه اینجا پیام نمیدن..
هدایت شده از انباری کوچک اژدها سواران
📪 پیام جدید
https://eitaa.com/dragonbook/14548 اره🤡 و خب خیلی جای پیشرفت دارنننن
[نگران نباش من خودم انقدر پیام میدم که اصلن لازم نیس بم بگی پیام بده،همین الان هم ی متنی در مورد یلدا نوشتم برات میفرستم 🤡]
#دایگو
......
همین چیز رو خیلیای دیگه گفتن ولی اکثرشون حضورشون کمرنگ شده البته خب حق میدم اکثرشون درس دارن😭😭
درخشان و اگاتا و امایا هم خیلیییی وقته پیام ندادن... منظورتون چیه
من برم دق کنم
هدایت شده از انباری کوچک اژدها سواران
📪 پیام جدید
سیلوانا یه خوابی دیدم باید برای یه نفرم که شده بگمش. قصد دارم هم یه داستانش کنم.(تو واقعیت یه خواهر کوچیک دارم)
ببین میدونستم خوابم، یه جورایی انگار یهو خوابیدم بعد تو بدن یه الف بودم (کلا دنیای الفا بود) . مغز و بدن و تصمیمات با اون دختره بود اما منم میفهمیدم.
حالا قضیه از چه قرار بود؟ بابای این دختره خیلی رده بالا بود و این یه داداش بزرگ داشت که به شدت عوضی و بیشعور بود و بهش گیر داده بود که باید با یه یارویی که فکر کنم ولیعهد بود ازدواج کنه. اینم داشت دعوا میکرد که نه و نمیخوام، که یهو من وارد مغز این دختره شدم.
بعد داداشم عصبانی شد و منو انداخت تو اتاقم درو قفل کرد گفت تا آدم نشدی پاتو نمیزاری بیرون. پدرمم انگاری رفته بود جایی، مادرمم کلا کاری به کارمون نداشت.
#کرم_کتاب
هدایت شده از انباری کوچک اژدها سواران
📪 پیام جدید
یه خدمتکاری اومد فراریم داد منم رفتم. بعد من از لج داداشم (لامصب هر چی بیشعور بود خیلی خوشتیپ و خفن بود) رفتم اعتراض و انجمن حقوق زنان الف راه انداختم. نمیدونم چی شد رفتم چند هفته بعد، معروف شده بودم و این انجمنم شلوغ شده بود یه عده افتاده بودن دنبالم. منم کمک میخواستم برای رد و بدل کردن اطلاعات رفتم پیش یکی به اسم خانوم گاوه. خانوم گاوه یه عینک آفتابی با شیشه قلبی و فریم بنفش پوشیده بود، رژ لب قرمز زده بود (هست بچه ها برای نقاشی لب میکشن اندازه لب شتر، رژش اونجوری بود) یه کیف بنفشم سر شاخش بود. این خانوم گاوه رئیس یه گله گاو بود. بهن گفت غمت نباشه یه گاوه بهت میدم ببرش بچره جلوش سنگ و کاغذ بزار، میخوره از اونور سنگی که توش کاغذه تحویلت میده.😂
#کرم_کتاب
هدایت شده از انباری کوچک اژدها سواران
📪 پیام جدید
منم با انجمن هماهنگ کردم، گاوه رو بردم یه باغی جلوش سنگ و کاغذ ریختم بچره، خودم رفتم قدم بزنم یه دختره دیدم کپی خواهرم. (خواهر واقعیم، اینجا خواهرم نبود) دلم تنگ شد گفتممیخوای تاب بازی کنی، هلت بدم؟ گفت باشه. بعد تابه نوک تپه بود دوبار هلش دادم اومد، بار سوم اوکی بود بار چهارم تاب اومد، بچه نیومد.😂
منم استرس چکار کنم و... یهو نگهبانا پشت سرم ظاهر شدن دستگیرم کردن. به چه جرمی؟
سنگ دادن به گاوه و چروندن گاودر باغ سلطنتی.
گاوه بدبخت همونجا موند، من رو بردن یه جایی که نمیدونم کجا بود. بعد چون رده بالا بودم برای قهوه آوردن و یه هفت هشت برگه دادن گفتن جواب بدی، میزاریم بری.
حالا سؤال اول چی بود؟
چرا نباید اطلاعات گوارشی خانواده خود را به غریبه ها بدهیم؟
#کرم_کتاب
هدایت شده از انباری کوچک اژدها سواران
📪 پیام جدید
نوشتم چون از انها سواستفاده کرده و به ما حمله میکنند.
سؤال بعدی: شما در حق گاو خود چه عملی را رعایت نکرده اید؟ توضیح دهید.
نوشتم اخلاق زیستی زیرا به او سنگ داده ام. که یهو یه یارویی اومد همه تعظیم کردن، این آزادم کرد و گفت خجالت بکش، بعد رفت.
بعد این همونی بود که داداشم گیر داده بود. یه کراشی بود اصلا اوفف. نمیدونم چرا اون الفه باهاش مشکل داشت. (pov: تونمیتونی روی شخصیتی که مغزت ساخته کراش بزنی)
خلاصه گذشت و جنبشم موفق شد برای مصاحبه اومدن. همون موقع من درحالی که لباسام از خدمتکارا کهنه تر بودن توی حموم لباس میشستم و با اسکاچ دیوار تمیز میکردم (هرچی به خدمتکارم گفتم بگو نیستم گفت زشته) میگفتم که در حال حاضر زنان الف زندگی خوبی دارند و همه حقوقی دارند.😂
و هنوزم من به فکر اون کراشهام😂
#کرم_کتاب
هدایت شده از انباری کوچک اژدها سواران
هدایت شده از انباری کوچک اژدها سواران
📪 پیام جدید
اهم سلاممممم🌱
#النا
.....
سلااامممممم