هدایت شده از انباری کوچک اژدها سواران
📪 پیام جدید
یه خدمتکاری اومد فراریم داد منم رفتم. بعد من از لج داداشم (لامصب هر چی بیشعور بود خیلی خوشتیپ و خفن بود) رفتم اعتراض و انجمن حقوق زنان الف راه انداختم. نمیدونم چی شد رفتم چند هفته بعد، معروف شده بودم و این انجمنم شلوغ شده بود یه عده افتاده بودن دنبالم. منم کمک میخواستم برای رد و بدل کردن اطلاعات رفتم پیش یکی به اسم خانوم گاوه. خانوم گاوه یه عینک آفتابی با شیشه قلبی و فریم بنفش پوشیده بود، رژ لب قرمز زده بود (هست بچه ها برای نقاشی لب میکشن اندازه لب شتر، رژش اونجوری بود) یه کیف بنفشم سر شاخش بود. این خانوم گاوه رئیس یه گله گاو بود. بهن گفت غمت نباشه یه گاوه بهت میدم ببرش بچره جلوش سنگ و کاغذ بزار، میخوره از اونور سنگی که توش کاغذه تحویلت میده.😂
#کرم_کتاب
هدایت شده از انباری کوچک اژدها سواران
📪 پیام جدید
منم با انجمن هماهنگ کردم، گاوه رو بردم یه باغی جلوش سنگ و کاغذ ریختم بچره، خودم رفتم قدم بزنم یه دختره دیدم کپی خواهرم. (خواهر واقعیم، اینجا خواهرم نبود) دلم تنگ شد گفتممیخوای تاب بازی کنی، هلت بدم؟ گفت باشه. بعد تابه نوک تپه بود دوبار هلش دادم اومد، بار سوم اوکی بود بار چهارم تاب اومد، بچه نیومد.😂
منم استرس چکار کنم و... یهو نگهبانا پشت سرم ظاهر شدن دستگیرم کردن. به چه جرمی؟
سنگ دادن به گاوه و چروندن گاودر باغ سلطنتی.
گاوه بدبخت همونجا موند، من رو بردن یه جایی که نمیدونم کجا بود. بعد چون رده بالا بودم برای قهوه آوردن و یه هفت هشت برگه دادن گفتن جواب بدی، میزاریم بری.
حالا سؤال اول چی بود؟
چرا نباید اطلاعات گوارشی خانواده خود را به غریبه ها بدهیم؟
#کرم_کتاب
هدایت شده از انباری کوچک اژدها سواران
📪 پیام جدید
نوشتم چون از انها سواستفاده کرده و به ما حمله میکنند.
سؤال بعدی: شما در حق گاو خود چه عملی را رعایت نکرده اید؟ توضیح دهید.
نوشتم اخلاق زیستی زیرا به او سنگ داده ام. که یهو یه یارویی اومد همه تعظیم کردن، این آزادم کرد و گفت خجالت بکش، بعد رفت.
بعد این همونی بود که داداشم گیر داده بود. یه کراشی بود اصلا اوفف. نمیدونم چرا اون الفه باهاش مشکل داشت. (pov: تونمیتونی روی شخصیتی که مغزت ساخته کراش بزنی)
خلاصه گذشت و جنبشم موفق شد برای مصاحبه اومدن. همون موقع من درحالی که لباسام از خدمتکارا کهنه تر بودن توی حموم لباس میشستم و با اسکاچ دیوار تمیز میکردم (هرچی به خدمتکارم گفتم بگو نیستم گفت زشته) میگفتم که در حال حاضر زنان الف زندگی خوبی دارند و همه حقوقی دارند.😂
و هنوزم من به فکر اون کراشهام😂
#کرم_کتاب
هدایت شده از انباری کوچک اژدها سواران
هدایت شده از انباری کوچک اژدها سواران
📪 پیام جدید
اهم سلاممممم🌱
#النا
.....
سلااامممممم
اژدها سواران کتابخوان🏴
📪 پیام جدید سیلوانا یه خوابی دیدم باید برای یه نفرم که شده بگمش. قصد دارم هم یه داستانش کنم.(تو واق
بچه ها حتما بخونید پیشنهاد میشه
هدایت شده از انباری کوچک اژدها سواران
📪 پیام جدید
[خب بزار اون متنی که درباره یلدا همین الان نوشتم رو بفرستم برات ،تو دو تا پیام🤡]
دردونه ی من؛
این ثانیه ها هستند که بند بند زندگی را شکل میدهد، لحظاتی پر از غم و شادی ،ترس و هیجان ...
ثانیه هایی کوچک که ما را میسازد، هر چند کوتاه بی اهمیت ولی کم کم این ثانیه ها به دقایقی تبدیل میشن و بعد به ساعت ها و بعد به روزها و به ماه و سالها.
تک تک این ثانیه ها با ارزش و گران بها هستند ،و بهای هدر کردن آنها موهایی هست که سفید میشود و پوستی که چروک میشود و پیکری که دیگر جان در خود ندارد
ثانیه ها همچون ذراتی کوچک و بی رنگ هستند که هر انسان به طبق علایقش بر روی آن رنگی میزند و آن رنگ را برای اون لحظات انتخاب کرده و نامگذاری میکند.
#دایگو
هدایت شده از انباری کوچک اژدها سواران
📪 پیام جدید
[ادامه]
و حال نیز از عمق تک تک سلول هایم خوشحالم که امشب میتوانم ۶۰ ثانیه بیشتر تو را دوست داشته باشم ؛و اینگونه من نیز رنگی به سرخی انار به رنگ گونه هایت ،به ثانیه هایم میزنم تا یاد تو همیشه در یادم جاودانه شود، و نام این ثانیه ها را میگزارم یلدا.
یلدایت مبارک دردونه ی من.💘
_دوستدارت و همیشه به یادت اطلس!
#دایگو
وای اون تیکه که گفت چون میتونم 60 ثانیه بیشتر دوست داشته باشم خیلی قشنگ بوددد
ولی.. شب یه دقیقه بیشتر میشه ولی کل ساعات روز همون 24 ساعت میمونه ... مگه اینکه فقط عشقش مال شبا باشه که.. خب بد شددد😭🤣بیخیال بیا سخت نگیریم مهم اینه زیبا بود
جدیدا نسبت به همه چیز بی حس شدم
منظورم از همه چیز: اون سه نفری که الان رفتن
وای شدم مثل بابام ... به هر سریال فقط دو قسمت فرصت میدم منو تو خودش غرق کنه وگرنه ولش میکنم میرم سراغ سریال جدید..