اژدها سواران کتابخوان🏴
دختری سیزده ساله به نام «آماری» پس از ناپدید شدن اسرارآمیز برادر بزرگترش «کوینتون»، به اردوگاهی تابس
واو به کتابخونمون میگم بخره بخونم خودم پول ندارم…
بچه ها به نظر من شما هم یه کتابخونه پیدا کنید بچسبید بهش اصلا من تا حالا هرچی کتاب خوندم رو از کتابخونه گرفتم خیلی خوبه هرچی بهشون میگم برام میخرن لذت میبرم اصلا
اژدها سواران کتابخوان🏴
واو به کتابخونمون میگم بخره بخونم خودم پول ندارم… بچه ها به نظر من شما هم یه کتابخونه پیدا کنید بچس
واکنش صادقانه دوستام: برو بابا کتاب باید برای خود آدم باشه بزاره تو کتابخونش ازش لذت ببره
واکنش بابام به حرف دوستام: غلط کردن من به خاطر این چیزا بهت پول نمیدم
وقتی تو این تقدیمی ها شرکت میکنم با یه سری کتابایی مواجه میشم که تا حالا اسمشم نشنیده بودم در حالی که قبلا ادعام میشد که کم کتابی پیدا میشه که من نخونده باشم
وای واقعا دارم احساس تباهی میکنم دوستم حساب کرده نزدیک صد تا کتاب خونده میفهمی؟ تازه لیستشو که نگاه کردم من چند تا از اونایی که اون نوشته بود رو نخونده بودم
بعد ادعای کتابخون بودنم هم میشه عجب
راستشو بخواید دیالوگی که تو فیلما از همه بیشتر دوستش داشتم اون پسر بچه هه (اسمش رو یادم نمیاد) میگفت با بانوی من میشی بود خیلی گیگلی بود
اصلا فکر کن موقع بله گرفتن ازت بهت بگه بابانوی من میشی اوخودایتینژمم
اژدها سواران کتابخوان🏴
نقاشی با آبرنگ محشره اصلا احساس آزادی و رهایی که منتقل میکنه خیلی خوبه>>>