نیکولاااا امروز چطور بود خوش نگذشت بهت؟؟؟؟
--
نه ببین عالییی بود عالیییییی😞
<☆مجتمعِ عجیبناک~
نیکولاااا امروز چطور بود خوش نگذشت بهت؟؟؟؟ -- نه ببین عالییی بود عالیییییی😞
اولش که دست مامانمو چسبیده بودم بعدشم که مامانم رفت یه گوشه زانوی غم بغل گرفته بودم و داشتم از مراسم فیض میبردم
زرشک*
https://eitaa.com/dream_core/548
عاشق ایشون شدم ❤😊
فروشیه خانمه؟
--
قربونت برمممفجدحبددی
نه غازان بچم فروشی نیست😞💔
https://eitaa.com/dream_core/566
پشمامممم خط خودتهههه😭😭😭😭
--
نه نه نه
این مال مامانم--🤣😭
امروز یه پیشیه که چشماشم سبز بود دستمو چنگ انداخت و قشنگ ناخوناش رفت تو پوستم🤣😭
<☆مجتمعِ عجیبناک~
جهیدممم🤣🤣🤣🤣
فلش بک میزنم به اون قسمت از داستان دفترچه بچه لاغر مردنی که یه خوکی دست گرگو گاز گرفت و خونوادش بردنش دامپزشکی:(((
هدایت شده از خونهی هآرو"
گزیدهای از حرفای دوستام اون لحظات :
تارا : الان چش میشه ؟!
شکیبا : هیچی نصفه شب پا میشه زوزه میکشه
تارا : الان ماهم که دوستاشیم هار میشیم یعنی ؟!
ناظم : شما هار بودین از اول
*خودم مردم از خنده*
مهرنیا : ناراحت نباش از نظر من تو الان یه Cat woman هستی :>>>>😭
نازنین : برو خونه بگو تشویقیِ منو بهم بدین 🤣
<☆مجتمعِ عجیبناک~
گزیدهای از حرفای دوستام اون لحظات : تارا : الان چش میشه ؟! شکیبا : هیچی نصفه شب پا میشه زوزه میکش
چه با نمک بود ایننمنبجپفحپخبدخید🤣😭