eitaa logo
<☆مجتمعِ عجیبناک~
106 دنبال‌کننده
160 عکس
63 ویدیو
0 فایل
مواظب باشین منقرض نشید! https://abzarek.ir/service-p/msg/4305150
مشاهده در ایتا
دانلود
<☆مجتمعِ عجیبناک~
https://eitaa.com/dream_maker/1417 ایرانم ازین افسانه ها داره؟ -- معلومه که دارههه *البته که همشو مد
میدونین سبک افسانه های ایرانی بیشتر حالت حماسی طور داره تا جایی که من میدونم
<☆مجتمعِ عجیبناک~
https://eitaa.com/dream_maker/1417 ایرانم ازین افسانه ها داره؟ -- معلومه که دارههه *البته که همشو مد
https://eitaa.com/dream_maker/1419 پس چرا مهروف نیستن😭 -- اتفاقا بعضیاشون مثل:«سیمرغ» یا «ضحاک» یا «دیو سپید» خیلیی معروفهه
بعد حالا اینم بگم شاید واستون جالب باشه ایرانیا جزو اولین کسایی بودن که به جن اعتقاد داشتن و این فرهنگو به کشورایی مثل ژاپن منتقل کردن
<☆مجتمعِ عجیبناک~
Awww😭😭😭
ببخش ولی به پسرت میخوره گی باشه- -- فکر کنم بایسکشوال باشه🤷🏻‍♀️
https://eitaa.com/dream_maker/1421 میشه اینم واسمون تعریف کنی؟ لطفااا -- چراکه نه فردا پس فردا تعریف میکنم✨
امتحانات تموم شده؟ -- نه هنوز یه دونه مونده🦭💔
بیاین قبل شروع افسانه ی امشب اینو بهتون بگم که جابلقا و جابلسا یه افسانه‌ی ترسناک مثل یوکی-اونا نیستش. و خب بیشتر شبیه یه راز قدیمیه.
☆افسانه‌ی جابلقا و جابلسا خیلی خیلی قبلتر ازاینکه ادما از نقشه‌ و قطب نما استفاده کنن. حتی قبلتر از اینکه ادما همه‌ی دنیا رو بشناسن،یه قصه بین مردم گوش به گوش میچرخید. یه قصه درباره ی دوتا شهر..
<☆مجتمعِ عجیبناک~
☆افسانه‌ی جابلقا و جابلسا خیلی خیلی قبلتر ازاینکه ادما از نقشه‌ و قطب نما استفاده کنن. حتی قبلتر از
دو تا شهر، که هیچکس نمی‌دونست دقیقا کجا هستن. اسم یکیش« جابلقا» و اسم اون یکی«جابلسا» بود. می‌گفتن جابلقا توی دورترین نقطه‌ی شرق دنیاست. اونقدر دور که خورشید قبل از طلوع، اول به دیوارای اون شهر سلام میداد. و جابلسا توی دورترین نقطه‌ی غرب بود.جایی که آخرین پرتوهای خورشید اونجا خاموش میشه. اما عجیب‌ترین قسمت داستان این نبود... عجیب‌ترین قسمت این بود که هیچکس نمیتونست به اون دو تا شهر برسه.
<☆مجتمعِ عجیبناک~
دو تا شهر، که هیچکس نمی‌دونست دقیقا کجا هستن. اسم یکیش« جابلقا» و اسم اون یکی«جابلسا» بود. می‌گفتن ج
خیلی از مسافرا برای یه مدت طولانی دنبال موقعیت اون دوتا شهر بودن. دریانوردا، تاجرا، ماجراجوها و حتی پادشاها. همه می‌خواستن این دو تا شهر افسانه‌ای رو پیدا کنن. اما هر بار یه اتفاق عجیبی میفتاد. هرچه قدر جلوتر می‌رفتن، شهرا دورتر می‌شدن. یجوری که انگار خودشون نمی‌خواستن پیدا شن.
<☆مجتمعِ عجیبناک~
خیلی از مسافرا برای یه مدت طولانی دنبال موقعیت اون دوتا شهر بودن. دریانوردا، تاجرا، ماجراجوها و حتی
کم‌کم مردم شروع کردن به تعریف کردن داستانای عجیب‌تر. می‌گفتن:«توی جابلقا و جابلسا زمان مثل دنیای ما حرکت نمیکنه» ممکنه یه روز اونجا زندگی کنی... و وقتی برگشتی، صد سال گذشته باشه. بعضیا می‌گفتن:« مردم اون شهرا انسان نیستن.» یعنی بهتره بگم دقیقا ادم نیستن اونا بیشتر شبیه موجوداتیین که همه چیزو میدونن. گذشته، اینده یاحتی ارزوی ادما رو.