جلو در کلاسمون وایساده بودم و منتظر یه چوب شوری بودم که واسم آب بیاره که دوتا دختر خانوم از جلوم رد شدن و یکیش اومد گفت« چقدر موهات قشنگه انگار از پینترست اومدی»
<☆مجتمعِ عجیبناک~
جلو در کلاسمون وایساده بودم و منتظر یه چوب شوری بودم که واسم آب بیاره که دوتا دختر خانوم از جلوم رد
و این بهترینننننن تعریفی بود که من تا به حال شنیده بودم و واقعااااا *داشتم جلوی خودمو برای جیغ زدن و بالاو پایین پریدن میگرفتم*
<☆مجتمعِ عجیبناک~
جلو در کلاسمون وایساده بودم و منتظر یه چوب شوری بودم که واسم آب بیاره که دوتا دختر خانوم از جلوم رد
و بعدش یه چیزی دربارشون متوجه شدم که باعث ترشح بیش از حد دوپامین و خوشحالی تو کل روزم شد✋🏻
<☆مجتمعِ عجیبناک~
و بعدش یه چیزی دربارشون متوجه شدم که باعث ترشح بیش از حد دوپامین و خوشحالی تو کل روزم شد✋🏻
*وی در ابتدای زنگ ریاضی روی صندلی بند نمیشد و به کیک های سامیه جهت آرامش پناه آورده بود*