eitaa logo
Dr.Mutter
60.9هزار دنبال‌کننده
3.4هزار عکس
1.2هزار ویدیو
2 فایل
از حقایق کمتر گفته شده دنیای غرب مینویسم مادر. دندانپزشک. ساکن آلمان. نشر مطالب فقط با ذکر منبع. راه ارتباطی با ادمین محتوا: @dr_mutter تعداد پیام ها خیلی بالاست ممنون که درک میکنید🌷 تبلیغات: https://eitaa.com/dr_mutter_werbung
مشاهده در ایتا
دانلود
حالا فکر کنید اینا از جلو من دسته دسته رد میشدن با پرچم های فلان دندانهای روی هم فشرده و چشم های پر از خشم و کینه و قشنگ دلشون میخواست من رو تکه تکه کنن ولی خب پلیس رو به رومون بود و دست و پای هر دو مون بسته بود😅 و صحنه اینجوری میگذشت که من از منتها الیه سمت راست که میومدن باهاشون چشم تو چشم خیره میشدم بدون پلک زدن تقریبا تا از سمت چپ دیگه از دیدم خارج میشدن. یعنی گردن و سر من مدام از راست میچرخید کااااامل تا چپ! باز دوباره از اول یعنی با همه وجودم چشم شده بودم و مراقب بودم که نکنه یه لحظه یکی حمله کنه به من یا بچه ها. این وسط یک دوتا درگیری لفظی شدید البته بین چند نفر انقلابی که رد میشدن با ضد انقلاب شکل گرفت که پلیس جداشون کرد. جو واقعا سنگین و نگران کننده بود مخصوصا که دشمن خیلی نفهمه و ازش هر کاری بر میاد حالا بعدش پلیس بیاد هر کاری هم بکنه دیگه چه سود! خلاصه دکتر ارنست اومدن و ما تصمیم گرفتیم خلاف مسیری که میرفتیم برگردیم یعنی الان میشد خلاف جهت حرکت ضد انقلاب ها! یکمی اومدیم پایین تر از جلو پلیس فاصله گرفته بودیم که دیدیم باز اینها به چند نفر ترکِ ترکیه که اومده بودن دفاع از ایران حمله کردن و دارن فححححححش میدن و دعوا میکنن و ... اونا هم خیلی مظلوم و بی دست و پا بودن بنده خدا ها! دکتر ارنست و یکی دو نفر دیگه رفتن وسط بللللللند داد میزدن لبیک یا خامنه ای و پرچم هاشون رو تکون میدادن! و بالاخره پلیس که فقط به صدای بلند واکنش نشون میده اومد! این یکی از ترفند های صدا کردن پلیسه برای جمع کردن اونها! ما تا برگشتیم دم ماشین همین ماجراها و چشم تو چشم شدن ها ادامه داشت حتی وقتی که دم ماشین نماز عصر خوندیم حتی تو جاده تا بر میگشتیم سمت شهر خودمون مراقب بودیم ماشینی تعقیبمون نکنه و حتی همچنان... کانال دکتر موتا در بله مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef انتشار فقط با لینک کانال
نماز خوندم نشستم تو ماشین اما بچه ها میخواستن نماز بخونن حتما با باباشون موندن بیرون ماشین! بگو حالا چه اصراریه بچه ها تو این شرایط نماز بخونن🙄🙄😲 (هنوز مکلف نیستن) هیچی دیگه جلومون خیابون اصلی بود و پیاده رو! ما انگار تو یم عقب نشینی پارک کرده بودیم! یه زن و مرد اومدن از جلوی ماشین رد بشن برن سمت چهار راه که ما رو دیدن! صحنه واضح بود اونا فهمیدن ما از کدوم گروهیم اونا هم که از پرچم توی دستشون معلوم الحال بودن! باز دوباره برنامه خیره شدن شروع شد! اون خانومه گاهی از رو میرفت سرش رو میچرخوند من اما نه! تمام وقت خیره و اماده واکنش بودم! شوخی که نبود بچه هام بیرون ماشین بودن! فکر کن ی مسافت 30 متری حدودا از جلو ما رد شدن بعد دوباره برگشتن از اون طرفی رفتن و باز دوباره برگشتن و من در تمام این مدت خیره و میخکوب اینها بودم! ( خدایی نماز جعفر طیار اگه بود باید تموم میشد اما نماز بچه های من نه! اونم تو اون شرایط😩) این قضیه وقتی عجیب تر میشه که بگم من در حالت عادی که با افراد صحبت میکنم نگاهشون نمیکنم! خیره تو چشم که اصلا، بخوام هم نمیتونم !!!!! کانال دکتر موتا در بله مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef انتشار فقط با لینک کانال
ما شبای اول مسئول دسته‌مون وقتی میرسید به مغازه های محل شعار مرگ بر منافق و اینا میداد چون تیپ و قیافه شون فرق داشت ولی مسئول دسته که عوض شد، این بنده خدای جدید به هر مغازه میرسیدیم تک تک شونو از رو تابلو به اسم میگفت و میگفت وای دم همه کاسبای محل گرم چراغای محلو روشن نگهداشتید... خدا به کسب و کارتون برکت بدههه. ما همه مون دشمنمون یکیه... مخلص فلان مغازه و اقای فلان هستیم، چاکر ساندویچی فلانی... و یه تاثیریییییی رو جو محله گذاشت که همه مغازه دارا از تو مغازه شون برا دسته دست تکون میدادن و به نشانه تشکر دستشونو رو سینه شون میذاشتن یا میومدن بیرون و با مردم شعار میدادن و کلا هرشبی دسته رد میشه از جلوشون، میان بیرون و استقبال میکنن. خلاصه که خیلی تجربه ی خوبی بود. گفتم باهاتون به اشتراک بذارم. یه کار تمیز و بشدتتتت اثرگذار در جهت وحدت.
کانال دکتر موتا در بله مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان https://ble.ir/drmutter انتشار فقط با لینک کانال
*دیروز تجمع بودیم! و عجب تجمعی بود چقدر مطلب تعریف کردنی دارم براتون چقدر مردم پر شور تر شدن چه افرادی که فکر نمیکردی هرگز اکت سیاسی بزنن خودشون رو رسونده بودن به تجمع برای دفاع از ایران و همه اش بعد لطف خدا به خاطر حضور مردم در خیابون هاست. مردم ایران با حضورشون در خیابان ها به بهترین شکل به مردمی ترین شکل جنایات امریکا و اسرائيل رو به دنیا نشون دادن. همه جا حرف از حضور مردم در خیابون هاست.* کانال دکتر موتا در بله مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef انتشار فقط با لینک کانال
پلیس کانادا دو نفر از اعضای فرقه پهلوی را به قتل معود مسجودی متهم کرد. مسجودی که مدتها بود علیه این فرقه و روابط برخی از اعضای آن افشاگری میکرد، چندی پیش در کانادا به قتل رسید. مسجودی قبلا هشدار داده بود که اعضای این فرقه در پی قتل او هستند. او از شخص رضا پهلوی هم شکایت کرده بود و او به دادگاه احضار شده بود منبع خبر https://www.instagram.com/p/DV4GNvkCCqe/?igsh=MXBsc242czRxZ3d5eg== کانال دکتر موتا در بله مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef انتشار فقط با لینک کانال
با عرض سلام و احترام همراهان کانال توجه بفرمایید اگر در کانال پستی گذاشته نمی شود به دلیل قطع بودن ارتباط نرم افزارهای داخلی با خارج از کشور می باشد ✅ ادمین
*در حاشیه تجمع فرانکفورت ۱۳مارس قسمت اول!* بعد از کلی رانندگی در جاده و اتوبان رسیدیم به فرانکفورت شهر محل تجمع! خیابون از شدت ترافیک قفل بود و ما هم دیرمون شده بود. بعد بیست دقیقه با کلی استرس و سلام و صلوات از ترافیک نجات پیدا کردیم که صاف خوردیم به مشکل دوم! نبود جای پارک اونم درست وسط شهر! به بچه ها گفتم ذکر یا فتاح بگن و همینطوری چشم میچرخوندیم دنبال یک جای خالی پارک! که یک پارکینگ عمومی پیدا کردیم طبقه اول جا نبود، طبقه دوم... طبقه سوم... بالاخره جا پیدا کردیم و پارک کردیم بچه هایی که تازه از خواب بیدار شده بودن رو پیدا کردیم، کالسکه ها رو باز کردیم، ساکِ پوشک و شیشه شیر و ... رو برداشتیم یکی لنگه کفشش نبود، یکی میگفت من پرچمم رو جا گذاشتم، دخترک میگفت من روزه ام گشنمه و... بالاخره جمع و جور کردیم و در ماشین رو قفل کردیم و رفتیم سمت آسانسور که دیدیم یک گروه جلو اسانسور منتظر هستن و دارن پرچمشون رو باز میکنن بله شیر و خورشید بود! عقب تر کمی صبر کردیم تا اونا برن و بعد ما رفتیم سمت آسانسور و منتظر شدیم... از پارکینگ اومدیم بیرون و داشتیم به کمک گوگل مپ میرفتیم سمت محل تجمع که یه خانم میانسال بی حجاب اومد سمتمون و پرسید شما جمعیت رو ندیدین؟🥴 نمیدونستیم کدوم طرفیه خب! با شک و تردید گفتیم نه و ... که گفت من امروز فقط به خاطر ایران اومدم بس که این امریکای فلان فلان شده امروز ایران رو زده! شوکه و ناراحت از خبر، گفتیم تجمع مگر اون طرف نیست؟ و به پشت سرش اشاره کردیم! گفت نه! اونجا بوده اما چون پهلوی چی ها اومدن پلیس طرفداران ایران رو جابه جا کرده اما به من نگفتن کجا! گفتن اجازه نداریم بگیم😐😐 یک نفر بهم گفتش اینطرفی بیام! با هم راه افتادیم به سمتی که اون یک نفر گفته بود. پرسیدم امروز کجا رو زده؟ گفت جزایر رو! من قبلا خارک بودم امروز دلم کباب شد برای ایران! با چهار تا بچه و دوتا کالسکه و اون خانم از این خیابون به اون خیابون میرفتیم دنبال نشونه ای از تظاهرات اما پیدا نمیکردیم! زنگ زدم به یکی از دوستانی که میدونستم میاد تجمع، امیدی نداشتم تو اون سر و صدا بشنوه و جواب بده اما شکر خدا شنید. برامون لوکیشن فرستاد! ۴دقیقه! رفتیم اما نبودن (تظاهرات حرکت میکرد دیگه. لوکیشن لایو هم کار نمیکرد) دوباره لوکیشن فرستاد اینبار ۷دقیقه فاصله داشتیم، رفتیم باز هم نبودن اما بالاخره یه سری افراد پرچم به دست دیگه رو هم دیدیم و با هم ادامه مسیر دادیم! دو سه دقیقه بعد بالاخره رسیدیم به اخر جمعیت تظاهرات! یک نگاه به دکتر ارنست کردم و پرسیدم برم؟؟🥺 گفتن برو! منم چهارتا بچه رو گذاشتم پیش باباشون و راه افتادم بین جمعیت برای تهیه گزارش! ولی تو دلم ولوله ای بود! خدایا بچه ها باباشون رو کلافه نکنن فقط😟 ادامه دارد... کانال دکتر موتا در بله مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef انتشار فقط با لینک کانال
*در حاشیه تجمع فرانکفورت ۱۳مارس قسمت دوم* اول از همه بدو رفتم سر جمعیت که خیلی جلوتر بود همینطور که از چپ و راست بین آدم ها رد میشدم و مراقب بودم تنه نخورم و خودم رو برسونم جلو، تو دلم از این جمعیتی که اومده بود کیف میکردم! رسیدم تقریبا اولای راهپیمایی. هرچی چشم چرخوندم جایی نبود که برم بالاش که بتونم از بالا فیلمی از کل راهپیمایی بگیرم. هیچی دیگه قد بلندی کنان دستام رو کشیدم بالا و تا جایی که تونستم قدم رو اضافه کردم! کاش این جنگ قد روحم رو هم بلند کنه.... شروع کردم جلو پلیس به فیلم گرفتن! از خدا که پنهون نیست از شما هم پنهون نباشه یه ترس ریزی هم تو دلم بود که پلیس یه چیزی بهم بگه. کلا پلیس اینجا ترسناکه! تا کل جمعیت رد شد و به اخرش رسید من یک فیلم سراسری از جمعیت گرفتم. تو دلم گفتم نمردیم و این دست های بلند که همیشه خدا مایه سختی بود یه جایی تو این دنیا به کارمون اومد! دوباره رسیده بودم ته جمعیت، اومدم برم یه سر پیش دکتر ارنست که تو راه چشمم خورد به یکی دو نفر از افرادی که در تجمع قبلی باهاشون مصاحبه کرده بودم! ذوق زدم که باز هم اومدن مخصوصا وقتی سوفیا رو دیدم😍 رسیدم به جناب پدر خانواده پرسیدم همه چیز خوبه؟ دل تو دلم نبود ولی خدا رو شکر اوضاع آروم بود گفتم پس من برم گزارش بگیرم؟🥺 که گفتن برو این وسط یکی از دوستان قدیمی رو هم دیدم که نگم چقدر ذوق کردم از دیدنشون. از روزهای اول ازدواج و مهاجرتم میشناختمشون. از اون آدمایی که از روز اولی که اومده بود آلمان شروع کرده بود به برگزاری کلاس های فرهنگی و آموزش قران و فارسی به بچه ها! با سختیییییی فراوان. اینبار سوژه مناسب پیدا نمیکردم برای گزارش. از هر کسی میپرسیدم یا درخواست میکردم میگفت نه و من با اینکه ناامید میشدم لبخندی میزدم و میگفتم باز هم متشکرم که اومدین برای حمایت تا چشمم خورد به یکی از افرادی که دفعه قبل هم بود. سلام علیک کردم که سریع پرسید شما دکتر موتا هستین؟😲 خدایا من قرار بود چراغ خاموش فعالیت کنم که! من حتی اسم دختر ها رو صدا نمیکردم که یه درصد شناخته نشم! اما تو این تجمع چند نفری شناخته بودنم و من حقیقتا نگران امنیت بچه ها بودم. دوباره گم شدم بین جمعیت. کلافه بودم که چرا هیچ کسی حاضر به صحبت نیست. تو دلم با خدا حرف میزدم و سعی میکردم نیتم رو خالص کنم بلکه خودش کمک کنه. *میدونستم هر گیری هست در من و نیت منه که کار پیش نمیره.* دیگه اینقدر متوسل شدم به خدا که بالاخره چند نفری قبول کردن... اینبار فیلم گرفتن سخت تر بود چون تظاهرات بود نه تجمع. جمعیت راه میرفت و من برای فیلم گرفتن باید دنده عقبی راه میرفتم. و همزمان مراقب میبودم که سوژه از کادر خارج نشه چون خیلی نزدیک بودم بهش و از پشت به نامحرمی تنه نخورم و ... وسط فیلم گرفتن ها و تند تند دنده عقب راه رفتن پام دوبار خورد به یک خانم. رفتم که از دلش در بیارم و حلالیت بطلبم که دیدم یا حسین چقدر ناراحت شده!حالا مگر راضی میشد؟ دیگه هر جوری بود حلالیت گرفتم و رفتم دنبال چندتا سوژه دیگه. میکروفونی که انلاین سفارش داده بودم نرسیده بود و میدونستم کیفیت صدا خوب نخواهد بود! چشمم خورد به گزارشگری که دفعه قبل بهم میکروفون قرض داده بود به سختی خودم رو راضی کردم برم ازش دوباره قرض بگیرم. خدایاااا من تو عمرم به کسی اینجوری رو ننداخته بودم😩 رفتم و بهش گفتم اونم میکروفونش رو داد. خدا رو شکر سری قبل دکتر ارنست به خاطر میکروفونی که به من قرض داده بود بابت تشکر بهش هزینه پرداخت کرده بودن با اصرار خودشون وگرنه که من روم نمیشد این سری! *این وسط خانمی که پشت میکروفون بود گفت همگی یک لحظه توجه کنید* کانال دکتر موتا در بله مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef انتشار فقط با لینک کانال
تصویری که پهلوی چی ها سعی میکنند از شما مردم ایران به دنیا مخابره کنند رو در عکس بالا گذاشتم. پستی بود در اینستاگرام. واقعیت اینه که یه عده هستند که خدا به قلب و چشم ها و گوش هاشون مهر زده و هیچ جوره نمیشه آگاهشون کرد اما اغلب مردم دنیا، منظورم غیر فارسی زبانان هست واقعا دوست دارن حقیقت رو بدونن ولی خبرگزاریهاشون تا حد امکان در حال سانسور حضور مردم در خیابون ها هستن. درست کاری که سالها با فلسطین کردن اما در زمان طوفان الاقصی وقتی استقامت مردم فلسطین طولانی شد دیگه رسانه های دنیا و حتی سیاستمداران مجبور به اعتراف حقایق شدن. *برای همین حضور شما مردم در خیابونها هر شب خیلییی ضروری و مهمه تا زمانی که دیگه نتونن واقعیات رو در مورد ایران سانسور کنن. وگرنه با ما آن میکنند که سالها با فلسطین کردن! جنگی پس از جنگ دگر! خبر خوب اینکه بعد ماجرای فلسطین دیگه مردم دنیا هوشیارتر شدند نسبت به سانسور خبری رسانه ها و این کار رو برای ما ایرانی ها آسان‌تر کرده! اگر این شب ها به خیابون ها میرین و یا به تدارکاتش کمک میکنید بدونید مهمترین نقش رو در اگاه سازی افکار جهان نسبت به انقلاب اسلامی و ایران شما دارین* کانال دکتر موتا در بله مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef انتشار فقط با لینک کانال