17.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هوا خیلی سرد شده...
شومینه که روشن میکردیم با خودم فکر میکردم الهی خائنین به وطن تو همین دنیا در اتشی که خودشون برافروختن نابود بشن
کانال دکتر موتا در بله
مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان
https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef
انتشار فقط با لینک کانال
*در حاشیه تجمع فرانکفورت
۱۳مارس
قسمت اول!*
بعد از کلی رانندگی در جاده و اتوبان رسیدیم به فرانکفورت شهر محل تجمع!
خیابون از شدت ترافیک قفل بود و ما هم دیرمون شده بود. بعد بیست دقیقه با کلی استرس و سلام و صلوات از ترافیک نجات پیدا کردیم که صاف خوردیم به مشکل دوم!
نبود جای پارک اونم درست وسط شهر!
به بچه ها گفتم ذکر یا فتاح بگن و همینطوری چشم میچرخوندیم دنبال یک جای خالی پارک! که یک پارکینگ عمومی پیدا کردیم
طبقه اول جا نبود،
طبقه دوم...
طبقه سوم...
بالاخره جا پیدا کردیم و پارک کردیم
بچه هایی که تازه از خواب بیدار شده بودن رو پیدا کردیم، کالسکه ها رو باز کردیم، ساکِ پوشک و شیشه شیر و ... رو برداشتیم
یکی لنگه کفشش نبود، یکی میگفت من پرچمم رو جا گذاشتم، دخترک میگفت من روزه ام گشنمه و...
بالاخره جمع و جور کردیم و در ماشین رو قفل کردیم و رفتیم سمت آسانسور که دیدیم یک گروه جلو اسانسور منتظر هستن و دارن پرچمشون رو باز میکنن
بله شیر و خورشید بود!
عقب تر کمی صبر کردیم تا اونا برن و بعد ما رفتیم سمت آسانسور و منتظر شدیم...
از پارکینگ اومدیم بیرون و داشتیم به کمک گوگل مپ میرفتیم سمت محل تجمع که یه خانم میانسال بی حجاب اومد سمتمون و پرسید شما جمعیت رو ندیدین؟🥴
نمیدونستیم کدوم طرفیه خب! با شک و تردید گفتیم نه و ... که گفت من امروز فقط به خاطر ایران اومدم بس که این امریکای فلان فلان شده امروز ایران رو زده!
شوکه و ناراحت از خبر، گفتیم تجمع مگر اون طرف نیست؟ و به پشت سرش اشاره کردیم!
گفت نه! اونجا بوده اما چون پهلوی چی ها اومدن پلیس طرفداران ایران رو جابه جا کرده اما به من نگفتن کجا! گفتن اجازه نداریم بگیم😐😐
یک نفر بهم گفتش اینطرفی بیام!
با هم راه افتادیم به سمتی که اون یک نفر گفته بود. پرسیدم امروز کجا رو زده؟ گفت جزایر رو! من قبلا خارک بودم امروز دلم کباب شد برای ایران!
با چهار تا بچه و دوتا کالسکه و اون خانم از این خیابون به اون خیابون میرفتیم دنبال نشونه ای از تظاهرات اما پیدا نمیکردیم!
زنگ زدم به یکی از دوستانی که میدونستم میاد تجمع، امیدی نداشتم تو اون سر و صدا بشنوه و جواب بده اما شکر خدا شنید.
برامون لوکیشن فرستاد! ۴دقیقه!
رفتیم اما نبودن (تظاهرات حرکت میکرد دیگه. لوکیشن لایو هم کار نمیکرد)
دوباره لوکیشن فرستاد اینبار ۷دقیقه فاصله داشتیم، رفتیم باز هم نبودن اما بالاخره یه سری افراد پرچم به دست دیگه رو هم دیدیم و با هم ادامه مسیر دادیم!
دو سه دقیقه بعد بالاخره رسیدیم به اخر جمعیت تظاهرات!
یک نگاه به دکتر ارنست کردم و پرسیدم برم؟؟🥺
گفتن برو!
منم چهارتا بچه رو گذاشتم پیش باباشون و راه افتادم بین جمعیت برای تهیه گزارش!
ولی تو دلم ولوله ای بود!
خدایا بچه ها باباشون رو کلافه نکنن فقط😟
ادامه دارد...
کانال دکتر موتا در بله
مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان
https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef
انتشار فقط با لینک کانال
21M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تجمع حمایتی از مردم ایران و فلسطین
در فرانکفورت آلمان
شنبه ۱۴مارس
قسمت اول
کانال دکتر موتا در بله
مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان
https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef
انتشار فقط با لینک کانال
*در حاشیه تجمع فرانکفورت
۱۳مارس
قسمت دوم*
اول از همه بدو رفتم سر جمعیت که خیلی جلوتر بود همینطور که از چپ و راست بین آدم ها رد میشدم و مراقب بودم تنه نخورم و خودم رو برسونم جلو، تو دلم از این جمعیتی که اومده بود کیف میکردم!
رسیدم تقریبا اولای راهپیمایی. هرچی چشم چرخوندم جایی نبود که برم بالاش که بتونم از بالا فیلمی از کل راهپیمایی بگیرم.
هیچی دیگه قد بلندی کنان دستام رو کشیدم بالا و تا جایی که تونستم قدم رو اضافه کردم! کاش این جنگ قد روحم رو هم بلند کنه....
شروع کردم جلو پلیس به فیلم گرفتن!
از خدا که پنهون نیست از شما هم پنهون نباشه یه ترس ریزی هم تو دلم بود که پلیس یه چیزی بهم بگه. کلا پلیس اینجا ترسناکه!
تا کل جمعیت رد شد و به اخرش رسید من یک فیلم سراسری از جمعیت گرفتم.
تو دلم گفتم نمردیم و این دست های بلند که همیشه خدا مایه سختی بود یه جایی تو این دنیا به کارمون اومد!
دوباره رسیده بودم ته جمعیت، اومدم برم یه سر پیش دکتر ارنست که تو راه چشمم خورد به یکی دو نفر از افرادی که در تجمع قبلی باهاشون مصاحبه کرده بودم! ذوق زدم که باز هم اومدن مخصوصا وقتی سوفیا رو دیدم😍
رسیدم به جناب پدر خانواده پرسیدم همه چیز خوبه؟ دل تو دلم نبود ولی خدا رو شکر اوضاع آروم بود
گفتم پس من برم گزارش بگیرم؟🥺
که گفتن برو
این وسط یکی از دوستان قدیمی رو هم دیدم که نگم چقدر ذوق کردم از دیدنشون.
از روزهای اول ازدواج و مهاجرتم میشناختمشون. از اون آدمایی که از روز اولی که اومده بود آلمان شروع کرده بود به برگزاری کلاس های فرهنگی و آموزش قران و فارسی به بچه ها! با سختیییییی فراوان.
اینبار سوژه مناسب پیدا نمیکردم برای گزارش. از هر کسی میپرسیدم یا درخواست میکردم میگفت نه و من با اینکه ناامید میشدم لبخندی میزدم و میگفتم باز هم متشکرم که اومدین برای حمایت تا چشمم خورد به یکی از افرادی که دفعه قبل هم بود. سلام علیک کردم که سریع پرسید شما دکتر موتا هستین؟😲
خدایا من قرار بود چراغ خاموش فعالیت کنم که! من حتی اسم دختر ها رو صدا نمیکردم که یه درصد شناخته نشم! اما تو این تجمع چند نفری شناخته بودنم و من حقیقتا نگران امنیت بچه ها بودم.
دوباره گم شدم بین جمعیت. کلافه بودم که چرا هیچ کسی حاضر به صحبت نیست. تو دلم با خدا حرف میزدم و سعی میکردم نیتم رو خالص کنم بلکه خودش کمک کنه. *میدونستم هر گیری هست در من و نیت منه که کار پیش نمیره.* دیگه اینقدر متوسل شدم به خدا که بالاخره چند نفری قبول کردن...
اینبار فیلم گرفتن سخت تر بود چون تظاهرات بود نه تجمع. جمعیت راه میرفت و من برای فیلم گرفتن باید دنده عقبی راه میرفتم. و همزمان مراقب میبودم که سوژه از کادر خارج نشه چون خیلی نزدیک بودم بهش و از پشت به نامحرمی تنه نخورم و ...
وسط فیلم گرفتن ها و تند تند دنده عقب راه رفتن پام دوبار خورد به یک خانم. رفتم که از دلش در بیارم و حلالیت بطلبم که دیدم یا حسین چقدر ناراحت شده!حالا مگر راضی میشد؟ دیگه هر جوری بود حلالیت گرفتم و رفتم دنبال چندتا سوژه دیگه. میکروفونی که انلاین سفارش داده بودم نرسیده بود و میدونستم کیفیت صدا خوب نخواهد بود! چشمم خورد به گزارشگری که دفعه قبل بهم میکروفون قرض داده بود به سختی خودم رو راضی کردم برم ازش دوباره قرض بگیرم. خدایاااا من تو عمرم به کسی اینجوری رو ننداخته بودم😩
رفتم و بهش گفتم اونم میکروفونش رو داد. خدا رو شکر سری قبل دکتر ارنست به خاطر میکروفونی که به من قرض داده بود بابت تشکر بهش هزینه پرداخت کرده بودن با اصرار خودشون وگرنه که من روم نمیشد این سری!
*این وسط خانمی که پشت میکروفون بود گفت همگی یک لحظه توجه کنید*
کانال دکتر موتا در بله
مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان
https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef
انتشار فقط با لینک کانال
18.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تجمع حمایتی مردم از ایران در تورنتو
دیروز ۱۴ مارس مصادف با ۲۳ اسفند
این فیلم رو دوست عزیزم از تجمع کانادا
ضبط کرده و فرستاده
کانال دکتر موتا در بله
مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان
https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef
انتشار فقط با لینک کانال
*در حاشیه تجمع فرانکفورت
۱۳مارس
قسمت سوم*
گوش کردم ببینم چی میگه! حالا تصور کنید دورمون هم پر از پلیس ضد شورش. پرررررررر ها خیلی پرررررر
گفت پلیس اعلام کرده اجازه نداریم در شعارهامون بگیم اسرائیل بچه کش هست چون این مثل این حرف میمونه که بگیم یهودی ها بچه کش هستن! و ادامه داد ما هم توضیح دادیم این دوتا مثل هم نیست ولی فعلا اجازه نداریم دیگه! جمعیت یکباره شروع کرد به هو کردن بلند
اما خب میدونید که اینجا حتی لازم نیست پلیس حرفش رو برای بار دوم تکرار کنه. همون بار اول واحب الاطاعه است! آخ مظلوم پلیس کشورم که بدون سلاح میره بین مثلا معترضین و به رگبارش میبندن بعد هم میگن ما آزادی غربی میخوایم!
تظاهرات رسید به یک میدونگاهی و همونجا دیگه متوقف شد. کم کم جمعیت از اون شدت اولیه افتاده بود اما هنوز صحبت و شعار دادن ادامه داشت. این وسط پلیس به یکی دوتا دیگه از شعارها هم گیر داده بود
یک نفر رفت بالای ماشین و پشت میکروفون شروع کرد به حماسی شعر خوندن به فارسی و اینجا بود که پلیس یکباره مجوز تجمع ما رو منحل کرد! گویا گفته بود در مجوزتون قرار نبوده فارسی حرف بزنید. انگار به مضامین شعر فارسی ایراد گرفته بودن. بعدا از پلیس پرسیدیم گفت ما افراد مورد اعتمادی داشتیم که در لحظه برامون ترجمه میکردن😲
هیچی دیگه تجمع حدودا ۵۰۰نفر ادم رو که با کلی مجوزات قبلی بود یکباره منحل کردن و کسی یک تو هم به پلیس نگفت!
بعد از اون پشت بلند گو اعلام کردن یک نفری راه نرید گروه گروه پراکنده بشین! (به خاطر خطر احتمالی حمله سلطنت طلبان طرفدار آزادی و احترام به همه عقاید 🙄🙄)
داشتم میرفتم پیش دکتر ارنست و بچه ها که بریم سمت ماشین که یک خانم ایرانی بی حجاب گفت من تنهام میشه با شما بیام؟ گفتم بله و با هم راه افتادیم از یک خیابونی میخواستیم بریم که پلیس گفت اینجا نمیشه تجمع دیگه است
چرخیدیم از یک راه دیگه بریم و پیچیدیم تو یک کوچه خلوت که جلو چشممون پلیس ها ریختن سر همون اقایی که شعر فارسی میخوند و خفتش کردن بردنش! حتما دیدین کلیپ های پلیس آلمان رو! دقیقا همونجوری
اقاهه به جای اینکه با گروه بره داشتن دو نفری با دوستش میرفتن! یعنی قشنگ پلیس صبر کرده بود طرف رو تنها تو کوچه خلوت دور از چشم جمعیت گیر آورده بود و برد با خودش.
دکتر ارنست و یکی دیگه از اقاها رفتن اون سمت کوچه پیش پلیس به حرف زدن
من و این خانم و بچه ها موندیم اینطرف. داشتم سکته میکردم که نکنه دکتر ارنست عصبانی بشن و پلیس بگیرتشون! داشتم تو مغزم همه احتمالات رو بررسی میکردم که دیدم اوضاع اونطرف اصلا خوب نیست. بچه ها رو سپردم همین طرف دست خانومی که اصلا نمیشناختمش و رفتم که آروم کنم فضا رو! در افتادن با پلیس اینجا اصلا شوخی نیست.
دیگه با کلی التماس و درخواست و اقا به این فکر کن اقا به اون فکر کن آرومشون کردم. حق هم داشتن والا غیرت ملیشون گل کرده بود.
تا وقته چند نفر دیگه هم رسیده بودن
پلیس هم اخرش گفت ما کاریش نداریم میخوایم کارت شناساییش رو چک کنیم😐
ما هم گفتیم همینجا هستیم تا آزادش کنید. اصلا برای کارت شناسایی چک کردن چرا خفتش کردین اونجوری ؟ چرا بردینش جایی که ما نمیبینمش! همینجا محترمانه ازش میخواستین کارتش رو نشون بده و ...
همه اینا رو دکتر ارنست داشتن به پلیس میگفتن🥴😟
من اما در حال سکته بودم
نه من که همه!
اقا تو همین گیر و دار بود که یک دفعه ۳۰یا ۴۰ تا پلیس ضد شورش تا دندان مسلح تو سه چهار تا صف منظم بدو بدو از جلو ما رد شدن😲😲😲😲😲
انگار فیلم سینمایی بود
میخکوب شده بودیم ...
کانال دکتر موتا در بله
مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان
https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef
انتشار فقط با لینک کانال
18.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تجمع حمایتی از ایران در فرانکفورت
سیزدهم مارس
قسمت دوم
کانال دکتر موتا در بله
مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان
https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef
انتشار فقط با لینک کانال
*در حاشیه تجمع فرانکفورت
۱۳مارس
قسمت چهارم*
میخکوب متحیر و ترسیده داشتیم نگاهشون میکردیم که از جلومون رد میشدن. من این طرف با بچه ها
دکتر ارنست و چند نفر دیگه از تجمع کننده ها اونطرف پیش پلیس ها. دلم میخواست فيلم بگیرم اما میترسیدم حتی گوشیم رو در بیارم. قبلا ها شنیده بودم ممنوعه حین ماموریت از پلیس فیلم گرفتن ولی پشت سر پلیس ها دیدم چند نفر از برگزار کننده ها هم دارن گوشی به دست دنبال پلیس ها میدوند و همزمان فیلم هم میگرفتند.
این رو که دیدم بلافاصله گوشیم رو دراوردم و شروع کردم به فیلم گرفتن ولی خب پلیس ها از جلو ما گذشته بودند البته که پشت سرشون پلیس های دیگه هم می دویدند به همون سمت اما تکی یا دوتایی.
یه آن نفهمیدم چی شد که به دکتر ارنست گفتم برم؟🥺
نگران بودن اما با مکثی گفتن برو
من دیگه فقط دووووویدم و تو همون حین شنیدم که گفتن مراقب خودت باش. منم داد زنان جواب دادم مراقبم و گوشی به دست دویدم.
مسیر خیلی کوتاه نبود، نفس کم اورده بودم، استرس زیادی داشتم من اصلا یه دونه پلیس آلمانی میبینم میخوام سکته کنم اینجا که از زمین و زمان پلیس میجوشید. از اون طرف نمیدونستم با عجله دارم به سمت چی میرم و چی در انتظارمه!
همزمان نگران بچه ها بودم
نگران بابای بچه ها که با پلیس درگیر نشن سر اون اقایی مه شعر خونده بود و...
تصور کنید گروه اصلی پلیس ها جلو میدوید پشت سرش هم یه مشتی ادم از تجمع بودیم که میدویدیم همه هم همزمان با گوشی در حال فیلمبرداری بینمون چندتا هم پلیس بودن تک و توک که میدویدن به سمت محل حادثه در اطراف هم تو پیاده رو ادم های عادی کنار وایستاده بودن تا ما ها رد بشیم.
همه اون حالات روحی و جسمی که گفتم رو تصور کنید به علاوه یک اتفاق دیگه
از پشت سرم یک پلیسی میومد و داد زد کنار! من که سریع رفتم کنار ولی اقایی که جلوی من بود نرفت. نمیدونم نشنید یا نخواست. اصلا فرصت این حرفها نبود.
پلیس رسید بهش و با یک چیزی شبیه باتوم محکم زد تو سر و شونه اش و هولش داد همزمان کنار. له شد بیچاره
من دیگه میترسیدم نکنه از پشت سرم ناغافل پلیس بیاد
رسیدیم به محل اتفاق، پلیس درست جلوی من راه رو بست اون وسط پلیس ها یه عده رو محاصره کرده بودن. چندتا خانم بودن و بچه و کالسکه. اون گروه سی چهل تایی هم وسط کوچه راه رو بسته بودن درست پشت سر من!
اخرش معلوم شد یکی زنگ زده پلیس و گزارش دروغ تیراندازی داده بوده. پلیس هم بعد کلی بررسی و بازرسی راه رو باز کرد و...
کانال دکتر موتا در بله
مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان
https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef
انتشار فقط با لینک کانال
9.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تجمع حمایتی از ایران در فرانکفورت
سیزدهم مارس
قسمت سوم
نصر من الله و فتح قریب
کانال دکتر موتا در بله
مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان
https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef
انتشار فقط با لینک کانال
پیش به سوی تجمع...
بعد از دو ساعت بی وقفه بچه رو توبغل تکون دادن الان بالاخره چشم هاش رو بست و من تونستم بگذارمش تو کریر و گوشی دست بگیرم.
ابن بله هم که اجازه نمیده عکس بفرستم بلکه متن ها از یکنواختی و کسالت باری در بیاد...
نمیدونم چی شد که تصمیم گرفتم این چند روز تعطیلی رو بریم یک طرفی هم بچه ها آب و هوا عوض کنن هم یک تجمعی بزنیم بر بدن!
تعطیلات استرن مدارس دو هفته تعطیلند!
دور و اطراف ما هم تجمعی نبود پس گفتیم بریم یه سر دیگه آلمان!
و از اونجایی که بابای بچه ها یک شهر دیگه بودن و مسیر رانندگی تا مقصد طولانی تصمیم گرفتیم ما با قطار بریم اون شهر مورد نظر و دکتر ارنست هم با قطار بیان. بنابراین میریم سفر با چهارتا بچه بدون ماشین اونم تو آلمان😲
اینکه چی گذشته تا الان به من با 4 بچه تو قطار بماند.
کانال دکتر موتا در بله
مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان
https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef
انتشار فقط با لینک کانال
قطارش سریع السیره مثلا و یکمی برای خودش کلاس داره. آدمایی که سوار میشن یک دیسیپلینی رو رعایت میکنن ولی اوضاع من با بچه ها دیدنی بود. هر چی دیسیپلین بود رو پودر کردم رسما😩😩
خیلی سعی کردم البته مراعات بقیه مسافر ها رو بکنم ولی خب تلاشی بیهوده بود.
از اون طرف هم بچه هام اینقدر حوصله شون سر رفته که دخترم میگه مامان میشه بهم دیکته بگین! ببینید دیگه اوضاع چقدر خرابه😵💫
یکی از مشکلات ما اینه که تو یک ماشین معمولی جا نمیشیم هممون.
باید بگردیم ون پیدا کنیم.🫠
بلند بگو ماشالله