eitaa logo
Dr.Mutter
60.9هزار دنبال‌کننده
3.4هزار عکس
1.2هزار ویدیو
2 فایل
از حقایق کمتر گفته شده دنیای غرب مینویسم مادر. دندانپزشک. ساکن آلمان. نشر مطالب فقط با ذکر منبع. راه ارتباطی با ادمین محتوا: @dr_mutter تعداد پیام ها خیلی بالاست ممنون که درک میکنید🌷 تبلیغات: https://eitaa.com/dr_mutter_werbung
مشاهده در ایتا
دانلود
18.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تجمع حمایتی مردم از ایران در تورنتو دیروز ۱۴ مارس مصادف با ۲۳ اسفند ‌ این فیلم رو دوست عزیزم از تجمع کانادا ضبط کرده و فرستاده ‌ ‌ کانال دکتر موتا در بله مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان ‌https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef انتشار فقط با لینک کانال
*در حاشیه تجمع فرانکفورت ۱۳مارس قسمت سوم* گوش کردم ببینم چی میگه! حالا تصور کنید دورمون هم پر از پلیس ضد شورش. پرررررررر ها خیلی پرررررر گفت پلیس اعلام کرده اجازه نداریم در شعارهامون بگیم اسرائیل بچه کش هست چون این مثل این حرف میمونه که بگیم یهودی ها بچه کش هستن! و ادامه داد ما هم توضیح دادیم این دوتا مثل هم نیست ولی فعلا اجازه نداریم دیگه! جمعیت یکباره شروع کرد به هو کردن بلند اما خب میدونید که اینجا حتی لازم نیست پلیس حرفش رو برای بار دوم تکرار کنه. همون بار اول واحب الاطاعه است! آخ مظلوم پلیس کشورم که بدون سلاح میره بین مثلا معترضین و به رگبارش میبندن بعد هم میگن ما آزادی غربی میخوایم! تظاهرات رسید به یک میدونگاهی و همونجا دیگه متوقف شد. کم کم جمعیت از اون شدت اولیه افتاده بود اما هنوز صحبت و شعار دادن ادامه داشت. این وسط پلیس به یکی دوتا دیگه از شعارها هم گیر داده بود یک نفر رفت بالای ماشین و پشت میکروفون شروع کرد به حماسی شعر خوندن به فارسی و اینجا بود که پلیس یکباره مجوز تجمع ما رو منحل کرد! گویا گفته بود در مجوزتون قرار نبوده فارسی حرف بزنید. انگار به مضامین شعر فارسی ایراد گرفته بودن. بعدا از پلیس پرسیدیم گفت ما افراد مورد اعتمادی داشتیم که در لحظه برامون ترجمه میکردن😲 هیچی دیگه تجمع حدودا ۵۰۰نفر ادم رو که با کلی مجوزات قبلی بود یکباره منحل کردن و کسی یک تو هم به پلیس نگفت! بعد از اون پشت بلند گو اعلام کردن یک نفری راه نرید گروه گروه پراکنده بشین! (به خاطر خطر احتمالی حمله سلطنت طلبان طرفدار آزادی و احترام به همه عقاید 🙄🙄) داشتم میرفتم پیش دکتر ارنست و بچه ها که بریم سمت ماشین که یک خانم ایرانی بی حجاب گفت من تنهام میشه با شما بیام؟ گفتم بله و با هم راه افتادیم از یک خیابونی میخواستیم بریم که پلیس گفت اینجا نمیشه تجمع دیگه است چرخیدیم از یک راه دیگه بریم و پیچیدیم تو یک کوچه خلوت که جلو چشممون پلیس ها ریختن سر همون اقایی که شعر فارسی میخوند و خفتش کردن بردنش! حتما دیدین کلیپ های پلیس آلمان رو! دقیقا همونجوری اقاهه به جای اینکه با گروه بره داشتن دو نفری با دوستش میرفتن! یعنی قشنگ پلیس صبر کرده بود طرف رو تنها تو کوچه خلوت دور از چشم جمعیت گیر آورده بود و برد با خودش. دکتر ارنست و یکی دیگه از اقاها رفتن اون سمت کوچه پیش پلیس به حرف زدن من و این خانم و بچه ها موندیم اینطرف. داشتم سکته میکردم که نکنه دکتر ارنست عصبانی بشن و پلیس بگیرتشون! داشتم تو مغزم همه احتمالات رو بررسی میکردم که دیدم اوضاع اونطرف اصلا خوب نیست. بچه ها رو سپردم همین طرف دست خانومی که اصلا نمیشناختمش و رفتم که آروم کنم فضا رو! در افتادن با پلیس اینجا اصلا شوخی نیست. دیگه با کلی التماس و درخواست و اقا به این فکر کن اقا به اون فکر کن آرومشون کردم. حق هم داشتن والا غیرت ملیشون گل کرده بود. تا وقته چند نفر دیگه هم رسیده بودن پلیس هم اخرش گفت ما کاریش نداریم میخوایم کارت شناساییش رو چک کنیم😐 ما هم گفتیم همینجا هستیم تا آزادش کنید. اصلا برای کارت شناسایی چک کردن چرا خفتش کردین اونجوری ؟ چرا بردینش جایی که ما نمیبینمش! همینجا محترمانه ازش میخواستین کارتش رو نشون بده و ... همه اینا رو دکتر ارنست داشتن به پلیس میگفتن🥴😟 من اما در حال سکته بودم نه من که همه! اقا تو همین گیر و دار بود که یک دفعه ۳۰یا ۴۰ تا پلیس ضد شورش تا دندان مسلح تو سه چهار تا صف منظم بدو بدو از جلو ما رد شدن😲😲😲😲😲 انگار فیلم سینمایی بود میخکوب شده بودیم ... کانال دکتر موتا در بله مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef انتشار فقط با لینک کانال
18.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تجمع حمایتی از ایران در فرانکفورت سیزدهم مارس قسمت دوم ‌ ‌ کانال دکتر موتا در بله مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان ‌https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef انتشار فقط با لینک کانال
*در حاشیه تجمع فرانکفورت ۱۳مارس قسمت چهارم* میخکوب متحیر و ترسیده داشتیم نگاهشون میکردیم که از جلومون رد میشدن. من این طرف با بچه ها دکتر ارنست و چند نفر دیگه از تجمع کننده ها اونطرف پیش پلیس ها. دلم می‌خواست فيلم بگیرم اما میترسیدم حتی گوشیم رو در بیارم. قبلا ها شنیده بودم ممنوعه حین ماموریت از پلیس فیلم گرفتن ولی پشت سر پلیس ها دیدم چند نفر از برگزار کننده ها هم دارن گوشی به دست دنبال پلیس ها میدوند و همزمان فیلم هم میگرفتند. این رو که دیدم بلافاصله گوشیم رو دراوردم و شروع کردم به فیلم گرفتن ولی خب پلیس ها از جلو ما گذشته بودند البته که پشت سرشون پلیس های دیگه هم می دویدند به همون سمت اما تکی یا دوتایی. یه آن نفهمیدم چی شد که به دکتر ارنست گفتم برم؟🥺 نگران بودن اما با مکثی گفتن برو من دیگه فقط دووووویدم و تو همون حین شنیدم که گفتن مراقب خودت باش. منم داد زنان جواب دادم مراقبم و گوشی به دست دویدم. مسیر خیلی کوتاه نبود، نفس کم اورده بودم، استرس زیادی داشتم من اصلا یه دونه پلیس آلمانی میبینم میخوام سکته کنم اینجا که از زمین و زمان پلیس میجوشید. از اون طرف نمیدونستم با عجله دارم به سمت چی میرم و چی در انتظارمه! همزمان نگران بچه ها بودم نگران بابای بچه ها که با پلیس درگیر نشن سر اون اقایی مه شعر خونده بود و... تصور کنید گروه اصلی پلیس ها جلو میدوید پشت سرش هم یه مشتی ادم از تجمع بودیم که میدویدیم همه هم همزمان با گوشی در حال فیلمبرداری بینمون چندتا هم پلیس بودن تک و توک که میدویدن به سمت محل حادثه در اطراف هم تو پیاده رو ادم های عادی کنار وایستاده بودن تا ما ها رد بشیم. همه اون حالات روحی و جسمی که گفتم رو تصور کنید به علاوه یک اتفاق دیگه از پشت سرم یک پلیسی میومد و داد زد کنار! من که سریع رفتم کنار ولی اقایی که جلوی من بود نرفت. نمیدونم نشنید یا نخواست. اصلا فرصت این حرفها نبود. پلیس رسید بهش و با یک چیزی شبیه باتوم محکم زد تو سر و شونه اش و هولش داد همزمان کنار. له شد بیچاره من دیگه میترسیدم نکنه از پشت سرم ناغافل پلیس بیاد رسیدیم به محل اتفاق، پلیس درست جلوی من راه رو بست اون وسط پلیس ها یه عده رو محاصره کرده بودن. چندتا خانم بودن و بچه و کالسکه. اون گروه سی چهل تایی هم وسط کوچه راه رو بسته بودن درست پشت سر من! اخرش معلوم شد یکی زنگ زده پلیس و گزارش دروغ تیراندازی داده بوده. پلیس هم بعد کلی بررسی و بازرسی راه رو باز کرد و... کانال دکتر موتا در بله مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef انتشار فقط با لینک کانال
9.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تجمع حمایتی از ایران در فرانکفورت سیزدهم مارس قسمت سوم ‌ نصر من الله و فتح قریب ‌ ‌ کانال دکتر موتا در بله مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان ‌https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef انتشار فقط با لینک کانال
پیش به سوی تجمع... بعد از دو ساعت بی وقفه بچه رو توبغل تکون دادن الان بالاخره چشم هاش رو بست و من تونستم بگذارمش تو کریر و گوشی دست بگیرم. ابن بله هم که اجازه نمیده عکس بفرستم بلکه متن ها از یکنواختی و کسالت باری در بیاد... نمیدونم چی شد که تصمیم گرفتم این چند روز تعطیلی رو بریم یک طرفی هم بچه ها آب و هوا عوض کنن هم یک تجمعی بزنیم بر بدن! تعطیلات استرن مدارس دو هفته تعطیلند! دور و اطراف ما هم تجمعی نبود پس گفتیم بریم یه سر دیگه آلمان! و از اونجایی که بابای بچه ها یک شهر دیگه بودن و مسیر رانندگی تا مقصد طولانی تصمیم گرفتیم ما با قطار بریم اون شهر مورد نظر و دکتر ارنست هم با قطار بیان. بنابراین میریم سفر با چهارتا بچه بدون ماشین اونم تو آلمان😲 اینکه چی گذشته تا الان به من با 4 بچه تو قطار بماند. کانال دکتر موتا در بله مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef انتشار فقط با لینک کانال
قطارش سریع السیره مثلا و یکمی برای خودش کلاس داره. آدمایی که سوار میشن یک دیسیپلینی رو رعایت میکنن ولی اوضاع من با بچه ها دیدنی بود. هر چی دیسیپلین بود رو پودر کردم رسما😩😩 خیلی سعی کردم البته مراعات بقیه مسافر ها رو بکنم ولی خب تلاشی بیهوده بود. از اون طرف هم بچه هام اینقدر حوصله شون سر رفته که دخترم میگه مامان میشه بهم دیکته بگین! ببینید دیگه اوضاع چقدر خرابه😵‍💫
یکی از مشکلات ما اینه که تو یک ماشین معمولی جا نمیشیم هممون. باید بگردیم ون پیدا کنیم.🫠 بلند بگو ماشالله
همین که نشستیم تو تاکسی راننده پرسید دخترتون که حجاب داره چند سالشه؟ گفتیم هشت گفت دختر من ۹ سالشه نمیخواد حجاب بگذاره!😐 خب برادر من این چه حرفیه جلو بچه میزنی. یکی از نگرانی هایی که من هر سری میام ایران دارم اینه که یکی جلو بچه بگه یا بپرسه چرا چادر داره یا چرا حجاب میکنه از این سن! اینجا معمولا این مشکل وجود نداره! این طور سوالات عموما اثر منفی زیادی روی ذهن بچه ها دارن
خلاصه سر صحبت باهاش باز شد خودش اهل جنوب لبنان بود که گفت تو جنگ خونه خودم و برادرم خراب شده. کل روستامون خراب شده و این گونه بود که بحث سیاسی شروع شد...
اها یه چیزی رو یادم رفت تعریف کنم تو قطار من و دختر کوچولوم با یک خانم مسن و . یک پسر سیاه پوست سر یک میز نشسته بودیم اون خانم مسن آلمانی بود و داشت دست پاشکسته با اون پسر جوان انگلیسی صحبت میکرد. پسره تازه وارد بود و المانی متوجه نمیشد! وسط حرفها خانمه گفت باید برم یکم روی انگلیسیم کار کنم و در جواب پسر که گفت نه بابا خوب حرف میزنی جواب داد خیلی از لغت ها یادم رفته اخه من ۶۰سال پیش دیپلم گرفتم. دوتا نکته خیلی برام جلب توجه کرد اول اینکه اینقدر هنوز روحیه ش اماده یادگیری بود یکی اینکه اون زمان دیپلم گرفته. اینجا اکثر دانش آموز ها دیپلم نمیگیرن! کانال دکتر موتا در بله مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef انتشار فقط با لینک کانال
نمیدونم این شرح سفر ما پیش به سوی تجمع براتون جالبه یا حوصله اش رو الان ندارین و ننویسم؟