eitaa logo
Dr.Mutter
60.9هزار دنبال‌کننده
3.4هزار عکس
1.2هزار ویدیو
2 فایل
از حقایق کمتر گفته شده دنیای غرب مینویسم مادر. دندانپزشک. ساکن آلمان. نشر مطالب فقط با ذکر منبع. راه ارتباطی با ادمین محتوا: @dr_mutter تعداد پیام ها خیلی بالاست ممنون که درک میکنید🌷 تبلیغات: https://eitaa.com/dr_mutter_werbung
مشاهده در ایتا
دانلود
سلام از روز دوم سفر ما دیشب از جلسه ساعت یک شب رسیدیم خونه. تا دوزده و ده دقیقه خونه اونا بودیم. همین که اومدیم بیرون به بچه ها گفتم تا حالا این موقع شب تو آلمان بیرون نبودینا! و باز هم با اتوبوس برگشتیم خونه. یک مشکل ما برای تاکسی گرفتن اینه که هممون با کالسکه ها تو یک ماشین جا نمیشیم. تاکسی خیلی بزرگ سخت گیر میاد یک سری فیلم ها هست که وقتی برگشتم براتون میگذارم کانال دکتر موتا مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef انتشار فقط با لینک کانال
قرار بود براتون از تجمع برلین بنویسم...
اگر وصل بمونم و رمق داشته باشم امشب مینویسم. این روزها خیلی نیازمند دعای خیرتون هستم دخترم متاسفانه به شدت بیمار شده و هنوز پزشک ها تشخیص ندادن علتش چی هست دقیقا. شرایطش اصلا خوب نیست...
چند روزی بستری بود و حالا باید بریم یک شهر دیگه یک مرکز فوق تخصصی تا ببینیم چی تشخیص میدن...
26.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آمستردام؛ صدای همبستگی با ایران 🇮🇷 ‌ ایرانی‌ها و حتی غیرایرانی‌های مقیم هلند کنار هم ایستادن تا یک صدا بگن: ما کنار ایرانیم ‌ وقتی حقیقت روشن باشه، مرزها معنی‌شونو از دست میدن... ‌ ‌ ‌ کانال دکتر موتا در بله مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef
خب بریم سراغ ادامه ماجرا سفر برلین بعد از این قسمت که دیگه قطع شدم...
بعد از بازدید از موزه با همون اقای لاک صورتی بدو رفتیم که خودمون رو برسونیم به تجمع! تجمع اصلی حمایتی از ایران روز یکشنبه بود ولی مدتهاست گویا در برلین هر هفته شنبه ها تجمع و راهپیمایی حمایتی از فلسطین برگزار میشه که بچه ها میگفتن بعد از شروع جنگ با پرچم ایران در این تجمع هم مرتب شرکت میکنن. و ما هم دلمون میخواست که بریم... عجب تجمع با شکوهی بود چقدر شلوغ و پر جمعیت! چقدر گروه های مختلفی از مردم شرکت کرده بودن! مصاحبه های خوبی گرفتم ولی راستش رمق تدوین ندارم فعلا... یک خانم برزیلی بعد اینکه با دوستش مصاحبه کرده بودم گشته بود من رو پیدا کرده بود، اومد جلو و گفت ببین به ایران بگو weiter so! به عبارتی میشه همون بزن که خوب میزنیِ خودمون! جمعیت زیاد بود دلم میخواست از بالا فیلم بگیریم که دیده بشه اما خب تجهیزات محدود بودن. درون هم کسی نداشت فکر میکنم ممنوعه. هر چی چشم چرخوندم دیدم هیچ بلندی نیست که برم روش جز همون ماشین ون که بلند گوها و ... بهش وصله و شعار میدن از توش! رفتم به مسئولش میگم من میخوام از بالا فیلم بگیرم میشه برم روی سقف ماشین شما؟! اینجوری نگاه کرد🙄😬😵‍💫 گفت نه بابا ممنوعه! دید خیلی اصرار دارم گفت بیا برو تو ماشین دیگه از همون جا فیلم بگیر همونم بهتر از هیچیه! کانال دکتر موتا در بله مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef انتشار فقط با لینک کانال
یک نقطه قوت بسیار بزرگ تجمع فلسطینی ها در روز شنبه نسبت به تجمع ایرانی ها در روز یکشنبه حضور خارجی ها بود! از همه کشور ها انجمن ها و گروه ها حضور داشتن! تنوع پرچم ها رو در کلیپی که درست کردم حتما دقت کنید! در تجمع ایران چشمی بخوام بگم بالای 90 درصد ایرانی بودن، خارجی بود اما بسیار کم به نسبت! اطلاع رسانی هم که... کلا رسانه نداشتن یکی از بزرگتری نقطه ضعف های ماست دیگه! کانال دکتر موتا در بله مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef انتشار فقط با لینک کانال
برلین تجمع ازادی خواهان جهان در حمایت از فلسطین و نه به جنگ! بچه های ایرانی هم خیلی خوب و فعال شرکت کرده بودن و خارجی ها هم حمله به ایران رو محکوم میکردن. در کل افکار مردم در این تجمع با ایران بسیار همراه بود! میدونید که هر تجمع ضد جنگی لزوما همراه با ایران وهم راستا با مردم ایران نیست! کانال دکتر موتا در بله مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef انتشار فقط با لینک کانال
از صبح رفته بودم یک شهر دیگه بیمارستان فوق تخصصی برای ازمایش های دخترم فاجعه بود! شما از سیستم درمانی ایران گله دارین؟! امیدوارم هیچ وقت سر و کارتون به اینور دنیا نیافته، فقط همین! پینوشت: در هر دو سیستم جنبه های مثبت و منفی وجود داره ولی در کل سیستم درمانی ایران خیلی بهتره اینجا دستت به هیچی بند نیست رسما! کانال دکتر موتا در بله مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef انتشار فقط با لینک کانال
*این خامنه ای بود که به ما شوق خطر داد* اسباب و وسایلِ زندگی من ساده است؛ مخصوصاً اگر با سبک و سیاقِ پرطمطراق ما ایرانی‌ها مقایسه شود . در نشیمنِ خانه‌ام، جز یک تخته فرشِ لاکی، یک کاناپه، دو مبل تکی و یک کنسول، چیز دیگری به چشم نمی‌آید. در سالن غذاخوری هم لنگه‌ی همان فرش را دارم؛ روی آن میزی است و شش صندلی که گرداگردش نشسته‌اند و البته یک کنسولِ قدیمی، که همین اواخر در یک عصرِ آرامِ تابستانی، با اهلِ خانه دسته‌جمعی رنگش کردیم تا با سایرِ وسایل همدل تر شود. ​از ظروفِ آشپزخانه هم بهره‌ی چندانی از تجمل ندارم؛ تنها به چند وسیله‌ی برقی برای رفاه و طبخِ غذای سالم بسنده کرده‌ام. باقیِ زندگی هم خلاصه می‌شود در تخت‌خواب‌ها، چند کمدِ لباس، مقداری اسباب‌بازی و البته، بسیار کتاب؛ که این‌ها تقریبا تمامِ داراییِ یازده ساله زندگیِ مشترکِ خانواده یِ شش‌نفره‌ی ماست. ​از بین همین اسبابِ ساده، برخی را خیلی دوست دارم؛ آن‌قدر که همیشه به همسرم می‌گفتم هر وقت به ایران برگشتیم، این‌ها را با خودم می‌آورم؛ مثلاً همین کنسولِ نشیمن را. ​یکی دو روزِ اولِ جنگ، بی‌نهایت مستأصل و پریشان بودم. بودنِ همسرم در ایران، آن هم در شرایطی که هیچ راهِ ارتباطی با او نداشتم، داشت مرا از پا درمی‌آورد. بارها به سرم زد کلِ زندگی را اینجا رها کنم و با بچه‌ها برگردم؛ نه ترس از جنگ داشتم و نه ترس از مرگ، شاید هم هنوز درکی از آن نداشتم. اما چیزی که دست و پای مرا بسته بود، همین اسبابِ به‌ظاهر ساده و دوست‌داشتنیِ زندگی‌ام بود؛ همان‌ها که روزی آرزوی بردنشان به ایران را داشتم حالا سد راه رفتنم شده بودند. ​خانه‌ی ما استیجاری است و قبل از برگشتن، بایستی قرارداد را فسخ می‌کردم و خانه را تمیز و سالم و خالی از وسیله به صاحب‌خانه تحویل می‌دادم به علاوه سه ماه اجاره پیشکی!از هزینه‌ها که بگذرم، با خود فکر می‌کردم با این همه وسیله چه کنم؟ نه جایی برای دور ریختنشان داشتم و نه زمانی برای فروختنشان. اصلاً جمع کردنشان خودش کلی طول می‌کشید؛ بماند که دلم به برخی از آن‌ها بدجور گره خورده بود. عاشقِ منبت‌های ظریفِ روی کنسول بودم... *حسِ عجیبی بود؛ من پاگیرِ اسبابی شده بودم که روزگاری با دستِ خودم و به خیالِ رفاه، برای داشتنشان هزینه‌های گزاف پرداخته بودم. «خسرالدنیا و الآخره» شنیده‌اید؟ انگار سعادتِ دنیا و آخرتم را به اسبابِ خانه‌ام باخته بودم.* ​یاد آن حکایت افتادم، مردی که می‌خواست حسین‌ بن علی (علیه السلام) را در کربلا یاری کند، اما منتظر مانده بود تا کوزه‌هایی که ساخته، روی بام زیر آفتاب خشک و آماده‌ی فروش شود؛ و بعد برود که دیگر جا مانده بود... از آن روزهای اولِ جنگ، اسبابِ خانه‌ام را به چشمِ کوزه‌ای می‌بینم که مرا از یاریِ حسینِ زمان عقب نگه داشت. البته که کوزه‌های حقیقی، نه اسبابِ منزل، بلکه نگرشِ من به دنیا و سبکِ زندگی‌ام بوده و هست. ​چیزی که مدتهاست به تغییرش علاقه‌مندم اما در آن عاجزم. ساده‌زیستی را بسیار دوست دارم ولی در مقامِ عمل، کمیتم شدید لنگ می‌زند. اما بعد از شهادتِ آقا، آن امام شهیدم، امیدوارم بتوانم تغییرِ رویه دهم و کوزه‌های زندگی‌ام را، چه اسبابِ تجملی باشد و چه هر تعلقِ دیگری، یکی‌یکی بشناسم و پیش از آنکه مانعِ رشدم شوند، بشکنمشان. ​در چهلمِ رهبرم زیر لب زمزمه می‌کنم: «این خامنه‌ای بود که به ما شوقِ خطر داد»؛ که خطرِ واقعی، جهاد با نفس و تغییرِ عادت‌های اشتباهِ ماست. کانال دکتر موتا در بله مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef انتشار فقط با لینک کانال