eitaa logo
Dr.Mutter
58.3هزار دنبال‌کننده
3.6هزار عکس
1.2هزار ویدیو
3 فایل
از حقایق کمتر گفته شده دنیای غرب مینویسم مادر. دندانپزشک. ساکن آلمان. نشر مطالب فقط با ذکر منبع. راه ارتباطی با ادمین محتوا: @dr_mutter تعداد پیام ها خیلی بالاست ممنون که درک میکنید🌷 تبلیغات: https://eitaa.com/dr_mutter_werbung
مشاهده در ایتا
دانلود
پک هدیه کلاس اولی
اینم دکور ورودی فروشگاه بود و انواع شول توته ها @Drmutter
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
داخل جعبه رو هم صبح بدو بدو قبل اینکه تاکسی بیاد دنبالمون فیلم گرفتم براتون @Drmutter
بالاخره بعد 6 ساعت بهمون اتاق دادن! نمیدونم قیافم چه شکلیه که همون خانم مهربونه رفته برام چایی آورده میگه بیا بخور خیلی چهره ات درهمه🤐 تو بخش این پارچ ها در نقش فلاسک استفاده میشن @Drmutter
پیش به سوی خونه این ویو پنجره اتاقمون در بیمارستانه! یکی از مزیت های قاطع آلمان همین طبیعت در دسترسش هست تو شهر ها بین خونه ها! بخشیش رو مدیون طول و عرض جغرافیاییش هست و بخشیش رو مدیون مراعات همه جانبه مردمش! یه حوری مراقب طبیعت و محیط زیست هستند دیدنی! کانال دکتر موتا مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef انتشار فقط با لینک کانال
از دلخوشی های ما در راه بیمارستان اینه که نانوایی نگه داریم و خرید کنیم به این نون ها نمیدونم تو ایران چی میگن اما اینجا خیلی محبوبه! من ولی تا حالا نخورده بودم این اواخر که به نون پختن علاقه مند شدم بس که دیده بودم چجوری میپزنش گفتم یکبار بخرم ببینم چه فرقی میکنه خمیرش رو قبل فر یک دقیقه تو محلول اب و ناتریوم در حال جوش میندازن بعد در میارن روش سنگ نمک میریزن و میپزن والا که هیچ چیز خاصی نبو جز اینکه شور بود یه شعری از پدر شوهرم یاد گرفتم خطر اخرش میگه بسازم خنجری نیشش ز فولاد زَنُم بر دیده تا دل گردد آزاد🤌 اینطور مواقع بهش فکر میکنم کانال دکتر موتا مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef انتشار فقط با لینک کانال
8.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چقدر زیبا نوشته بود: کمتر کسی میفهمد غرق شدن او در اندک علایق باقی مانده اش، نه از سر تفریح و سبک سری بلکه اخرین راه نجات او از رنج زندگی بود البته راه نجات که خداست، ولی خب این سرگرمی های کوچک به آدم کمک میکنه برای ادامه دادن به خاطر دخترم اجازه نداریم هیچ گل و گیاهی داخل خونه داشته باشیم حتی پتوس و بقیه گیاه های آپارتمانی رو هم بردیم بیرون امروز خدا رو شکر کردین برای سلامتی تون؟ کانال دکتر موتا مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef انتشار فقط با لینک کانال
این روز ها خیلی کلیپ های کربلا و سفر اربعین رو میبینم سفرنامه های افرادی که رفتن رو میخونم و یادم میاد از کربلاهایی که قسمت خودم شده من کربلا رو همه جوره رفتم ساده، لوکس زمینی،هوایی تو سرمای وحشتناک، تو گرمای خرماپزون تو شلوغی، در اوج خلوتی اون سالهای اولی که ما میرفتیم کربلا مثل الان که نبود صحبت از حدود بیست دو سه سال پیشه... اون موقع ها این شکلی بود که وقت نماز که میشد خود زوار یکی دوتا فرش لوله شده رو میکشیدن وسط صحن و پهنش میکردن و میشستن منتظر تا یه روحانی بیاد و نماز جماعت بخونیم بعد نماز هم گاهی خودمون اون فرش رو جارو میکردیم یا کف صحن حرم رو حرم کلا یه صحن بیشتر نبود سقفش کامل باز بود قتلگاه کامل باز بود یکی از اون حجره های داخل حرم مخصوص این بود که بیاد پارچه و ... که انداخته بودن بالای ضریح رو بفروشه. فقط بعد نماز باز میکرد چشم میکشیدم وقت نماز بشه که بعدش بدوم برم ببینم باز چی اورده، چی میتونم بخرم من کربلا رو در برف شدید هم زیارت کردم و با خودم میگفتم اخه مگر میشه کربلا و برف؟! سرمایی که در کربلا تجربه کردم رو هرگز در آلمان ندیدم شب اولی که در سفر اول رسیدیم رو هنوز یادمه... تا مردمون بره جا پیدا کنه ( اون موقع ها که هتل نبود مثل الان) ما تو حرم از سرما یه فرشی رو باز کرده بودیم انداخته بودیم رومون تو نجف یادمه کف مسجد کوفه تمام خاکی بود جای مقام ها این شکلی نبود خونه امام علی همه جاش باز بود برای زیارت میتونستیم خودمون از اون چاه داخل خونه با اون سطل قدیمیش آب بکشیم و تبرکی با خودمون بیاریم میتونستیم داخل اتاق های امام ها رو زیارت کنیم یک دنیای دیگه بود حقیقتا البته کربلا و نجف همه جورش زیباست اون موقع ها ما هر سال میرفتیم زیارت یک سال راه ها رو بسته بودن و ما خبر نداشتیم بدون کاروان راه افتاده بودیم سمت مرز مهران ( اغلب دست جمعی کل فامیل و بدون کاروان میرفتیم) و تازه تو مهران گمونم فهمیدیم راه ها بسته است اما برنگشتیم شروع کردیم به دعا و ختم و نذر و .... تا کارمون درست بشه بعد یک هفته پشت مرز بودن کار ویزا نصف گروهمون درست شد ( بقیه دو هفته پشت مرز مونده بودن) ما حدود دوازده نفر بودیم گمونم. از مرز که رد شدیم دیدیم یک خانواده ایرانی دیگه هم هستن، البته به نظرم مثل ما آدم عادی نبودن... نجف؟ حرم؟ فروشگاه ها؟ سوت و کور! پرنده پر نمیزد تو خیابونهای منتهی به حرم که راه میرفتیم فروشنده های مغازه ها با خوشحالی میپرسیدن راه ها باز شده؟ ایرانی ها دارن میان؟ و ما ناراحت جواب میدادیم نه هنوز! ما فقط اومدیم در حالیکه خودمونم شگفت زده بودیم از اینکه چطور معجزه وار کارمون درست شده! سعی میکردیم از فروشنده ها به قدر توان خرید کنیم. مثلا اگر دوتا پارچه چادر میخواستیم دوتاش رو از یک فروشگاه نمیگرفتیم. از دوتا مغازه مختلف خرید میکردیم نمیدونم بگم قسمت دوست داشتنی یا غم انگیز ماجرا، حرم ها بودن که خلوته خلوت خلوت بودن شب هایی بود در نجف که وقتی ما میخواستیم از حرم بیایم بیرون هیچ کس تو حرم و پیش ضریح نبود و دلمون نمیومد بیایم خونه! دلمون نمیومد ضریح رو خالی رها کنیم ضریح امیرالمومنین که نبايد خالی از زائر باشه دلمون برای این غربت میسوخت باز میموندیم اخرش ساعت دو سه شب دیگه با معذرت خواستن از امام و چشم گریون بر میگشتیم خیلی احساس عجیبی بود اون غم غربت حرم خیلی سنگین بود راستش این روزها شنیدم کشور دوست هم غریب مونده، خالی از زائر و دوباره یاد اون سفر کربلا نجفم افتادم... میدونین به نظرم رواق باشه یا نه چراغ قتلگاه اماممون باید روشن بمونه. دوستانی که ناراحت جمع شدن رواق بودن، زیارت رو متوقف به بود و نبود رواق نکنید شنیدم سه شنبه ها مردم و گروه های مختلف اونجا جمع میشن به خونخواهی امام مخصوصا این سه شنبه که اربعینه اگر تونستین حتما برین اگر بنرش و ساعت دقیق برنامه دستم برسه همینجا در کانال اطلاع میدم کانال دکتر موتا مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef انتشار فقط با لینک کانال
ممنونم که به یاد من هستین...
4.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خدایا یا کار من درست شه برگردم ایران یا یه روز تو آلمان خارجی ها به فارسی مرگ بر شاه بگن خدا همون لحظه☝️ کانال دکتر موتا مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان @Drmutter
در امتداد خط مین قسمت اول یه سال تو مسیر پیاده روی کربلا یه جایی وسط راه مسیر رو گم کردیم و آواره بیابونها شدیم فکر میکردیم رسیدیم سمت عراقی اما نگو در بیابونهای ایران بودیم گفته بودم که بهتون خانوادگی سفر میکردیم پونزده شونزده تا زن و بچه و حتی نوزاد بودیم و یه دونه مرد! همینطور که تو بیابون راه میرفتیم و دنبال بطری های ابی که نفرهای قبلی انداخته بودن روی زمین میگشتیم تا مسیر رو پیدا کنیم، چشممون خورد به دوتا قمقمه فلزی روی یک تپه کمی دورتر از ما. پیش خودمون فکر کردیم مال سربازهاست! همون یه دونه مردمون رفت به اون سمت اما یکمی بعد برگشت و در جواب نگاه پر پرسش ما گفت قمقمه نبودن، مین هایی بودن که خنثی شدن! و تازه اونجا بود که فهمیدیم تو منطقه مین های خنثی نشده ایم! مردمون همه کاروان رو به خط کرد و گفت از این به بعد تو یک صف راه میریم و هر کس دقت کنه پاش رو دقیقا جای پای نفر قبلی بگذاره در حالیکه از نفر جلویی حداقل یک متر، یک متر نیم فاصله گرفته تا اگر یکی رفت رو مین بقیه اسیب نبینن و خودشم رفت سر صف و شد تخریب چی مسیر ما! کاری ندارم مامانشون مدام از صف می‌زدند بیرون و میرفتن که جلوی پسرشون راه برن که نکنه این پسر رو هم درست در همون منطقه و به همون شکل دو پسر قبلی از دست بدن مادر شهیدی که دو پسر دیگه اش تو همون شهر روی مین رفته بودن ( تخریب چی بودن) کاروان راه افتاد و حالا که دقیق شده بودیم بین راه میدیدیم مینهای خنثی نشده ای رو تو زمین که در اثر سالها سایش و بارون الان سر دراوردن! من اولین بار مین واکسی رو اونجا دیدم همون مردمون برامون انواع مین ها رو و نحوه عملشون رو توضیح می‌داد. هنوز تصویر اون مین کامل تو ذهنم مونده اون موقع که فهمم نمیرسید با اینکه سنم هم کم نبود سوم راهنمایی بودم، اما الان از خودم میپرسم چه حالی داشته وقتی هر لحظه با خودش فکر میکرده دو برادرش با همین مینها و تو همین حوالی شهید شدن یک مدل مین دیگه بود که وقتی عمل میکرد میپرید بالا و از زمین فاصله می‌گرفت و بعد چندتا ترکش در جهات مختلف پرت میکرد اون موقع ها نه میفهمیدم در چه خطری هستیم و نه ترسی داشتم اما بزرگتر که شدم خیلی با خودم فکر کردم مادرم چه طاقت و چه دلی داشتن! هیچی به روی خودشون نیاوردن. همون مادری که من میدونم حساس ترین و دلنگران ترین و کم طاقت ترینن در مورد بچه هاشون. من که نه همه خانواده میشناسن حساسیت زیاااد مادرم رو روی ما! بالاخره به لطف خدا ما معجزه وار به سلامت از اون بیابون گذشتیم بعد از اون روز و اون سال بارها و بارها بهش فکر کردم. راستش این روزهای بیماری دخترم احساس میکنم یه دونه از همون مین پرنده ها تو زندگیم منفجر شده و از چند جهت بهم ترکش زده با هر چیزی که برام به نوعی مهم بوده دارم امتحان میشم ادامه دارد... کانال دکتر موتا مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef انتشار فقط با لینک کانال