یه خاطره هم از خودم تعریف کنم امیدوارم به کار والدین بیاد البته گمونم قبلا هم گفتم
دانشکده ما سالی که من قبول شدم ورودی بهمن بود فقط!
یه هفته رفتیم دانشگاه خورد به تعطیلات ۲۲ بهمن! که یه جور بود بین التعطیلی و این صوبتا چند روزی تعطیلی داشتیم.
خلاصه بعد یه هفته برگشتیم مشهد، راه به راه رفتیم راهپیمایی و بعد هم دست جمعی خانوادگی با مامانم و خاله جون هام خانومانه رفتیم سفر قم با قطار
عجب زیارتی بود❤️
تو پرانتز بگم اگر دست جمعی، فامیلی سفر با قطار نرفتین حتما تجربه کنید خاطره سازی خوبیه برای بچه ها!
اونجا یکی از خاله جون هام پرسیدن خب چه خبر از دانشگاه...
کم گپ زدیم و بعد بهم گفتن خاله این مسیری که تو داری میری ما همه قبل تو رفتیم ( این از لطف های خدا به من بوده واقعا) خیلی اتفاق ها ممکنه بیافته که تو هنوز ندونی تصمیم درست چیه هر چی که میشه، هر اتفاقی که میافته بیا برای یکیمون تعریف کن یا مامانت یا یکی از ما خاله هات!
شاید گاهی با خودت بگی اه اینا من رو درک نمیکنن، حتی ممکنه حق با تو باشه اما براورد که بگیری اگر مشورت کنی و چهار جا هم ما تو رو درک نکنیم باز احتمال خطا در مجموع کمتره! احتمال اینکه تصمیمی بگیری که در اینده پشیمون بشی... ( حالا جمله بندیش درست یادم نیست)
و خب همونم شد من انگار خانوادگی دانشکده می رفتم! تک تک اساتید اصلی و مهمم رو، همکلاسی های دختر و پسرم رو همه میشناختن
یعنی من تقریبا همه چیز رو به راحتی تو خونه تو جمع کل خانواده میتونستم تعريف کنم و مسلما این همر خانواده ام بود که تونسته بودن برای من جوون همچین فضایی فراهم کنن
در نتیجه به لطف خدا من دانشجویی بی دردسری رو هم گذروندم با اینکه شهر دیگه ای هم بودم
با اینکه خیلیییی چاه سر راهم بود
اگر جوون دارین توخونه، مخصوصا تازه دانشجو شاید این گفتگو به کارتون بیاد.
فقط مراقب باشین این اول وظیفه شماست که فضای امن و راحتی برای اون جوون ایجاد کنید
به امید عاقبت به خیری نسل شیعه
کانال دکتر موتا
مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان
https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef
انتشار فقط با لینک کانال
این رو میگذارم برای افرادی که سال دیگه کنکوری هستن
همیشه میگم موقع انتخاب رشته دانشگاه از شغل بیاین به رشته! ببین فلان شغل رو با شرایطی که فعلا در جامعه ما داره از نظر بازار کار، شرایط درامدی، پرستیژ اجتماعی و ... دوست داری برو رشته اش رو بخون
نه اینکه بگی من پرستاری قبول میشم یا معلمی یا چه میدونم فرضا شیمی پس میرم همین بعد از هفت روز هفته، هشت روزش بگی وای پرستاری چقدر سخته، معلمی چقدر حقوقش کمه من دیگه میام بیرون اصلا من حیف شدم تو این مملکت!
من قبول دارم باید اوضاع برخی مشاغل ویژه مورد توجه و بررسی قرار بگیره مثل پرستاری یا معلمی
ولی این دیگه خیلی واضحه که قبل انتخاب ما باید یه اطلاعات اولیه در مورد اینده شغلی رشته ای که داریم انتخاب میکنیم کسب کنیم دیگه! این کفِ کاره!
بله اوضاع باید بهتر بشه! ولی دست من و شما که نیست فعلا همینه
با همین شرایط میتونی بپذیری یا تحمل کنی یا قرار پر از خشم و اعصاب خردی و خدای ناکرده عقده بشی نسبت به بقیه مردم!
حرف زدن خوبه اما خیلی کمه
فرزند ما از همون کوچکی باید مداوم ببینه که من و شمای والد چه نقش افرینی در جامعه داریم
ما چند بار از منفعت خودمون گذشتیم به خاطر جامعه
مثلا الان همین تجمعات شبانه خب واقعا هر شب رفتن سخته اما بچه ای که میبینه پدر و مادرش از خیلی چیز ها میگذرن به خاطر تجمع دیگه احتمال خطا رفتنش کمتره
از فلان مهمونی مهم، از سفره شام مرتب، از خواب شب مخصوصا وقتی شاغل باشن والدین از...
یا وقتی میبینه یه جایی یه کاری به نفعشونه مثلا مالی اما انجام نمیدن نه چون حرومه یا غیر قانونی فقط چون انصاف نیست و راجع به این گفت و کو میشه تو خونه خب این بچه رو دیگه سخت میشه از راه به در کرد
وقتی بچه ای ببینه پدر و مادرش در عمل نه فقط در حرف بارها از منافعشون، از پولشون، از راحتیشون در حد زیاد ( زیاد برای هر خانواده ای فرق میکنه) میکذرن برای جمهوری اسلامی ایران، این حتی اگر مهاجرت هم بکنه میشه مثل فرناز و هانی و .... یکی از عوامل اصلی برگزاری تجمعات حمایتی از ایران مثلا!
کانال دکتر موتا
مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان
https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef
انتشار فقط با لینک کانال
پیش به سوی خونه...
فعلا تا یه مدت برنامه اینه، یه هفته خونه یه هفته بیمارستان البته اگر همه چیز خوب پیش بره ان شالله
تو اون یه هفته خونه هم باید بیایم بیمارستان برای کنترل ولی بستری نداره معمولا
امروز خدا رو برای سلامتی خودتون وبچه هاتون شکر کردین؟
کانال دکتر موتا
مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان
https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef
انتشار فقط با لینک کانال
تربیت دینی بچهها خرج داره...
امروز دخترم قرار بود با کلاسهای بعدازظهر مدرسه بره اردو؛ از مرکز محیط زیست و اسبآبیها بازدید کنن و بعد هم شهردار رو ببینن. اما با توجه به تغییر ساعت و برنامهشون، وقتی به خونه میرسید، نماز ظهرش قضا شده بود.
مدرسه ساعت ۱۳:۱۵ تموم میشد، تا ۱۳:۴۵ مدرسه میموندن و بعد با اتوبوس عمومی راهی اردو میشدن.
منم این هفته ماشین ندارم. از دیشب ذهنم درگیر بود که چطور این مسئله رو حل کنم. دخترم هنوز نمیتونست تنهایی تو مدرسه نماز بخونه و من هم با دو تا بچه کوچیک تو خونه، نه میتونستم مدت زیادی تنهاشون بذارم و نه میتونستم هر دو رو با خودم بیرون ببرم.
به فکرم رسید پیاده برم مدرسه، با دخترم تو پارک پشت مدرسه نماز بخونیم و اون برگرده مدرسه. اما هم طول میکشید و دختر کوچیکم مدت زیادی تنها میموند، هم نمیخواستم فعلاً حساسیتی درباره دین دخترم تو مدرسه ایجاد بشه؛ به دلایلی که بعداً براتون میگم. برگشتن به خونه هم یعنی از دست دادن اتوبوس اردو.
تنها راه ممکن موجود تاکسی بود که ذهنم نمیتونست قبولش کنه! اینجا در آلمان تاکسی واقعاً گرونه و جزو رفتوآمدهای معمول مردم نیست. خیلیها شاید در تمام عمرشون سوار تاکسی نشن! حتی برای رفتن به فرودگاه هم خیلیها چمدون به دست با اتوبوس و قطار میرن.
عکس: در مسیر برگشت که پیاده میومدم
ادامه دارد...
کانال دکتر موتا
مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان
@drmutter
انتشار فقط با ذکر منبع
صبح اول وقت زنگ زدم به بابای خونه و مشکل رو گفتم. از همون اول گفتن: «تاکسی بگیر، بچه رو بیار خونه نمازش رو بخونه و بعد با همون تاکسی برش گردون مدرسه.»
(خودمونیم چقدر ذهن اقایون گاهی راحت تر از ما تصمیم میگیره و درگیر هزار تا نکته ظریف نمیشه)
ظهر تاکسی گرفتم و مسیر دو سه دقیقه ای خونه تا مدرسه رو سه بار رفتیم و برگشتیم ( برگشت رو دیگه پیاده اومدم) راننده تاکسی حسابی متعجب شده بود.
میدونید برای من مهم بود که دخترم هم نمازش رو بخونه و هم از اردویی که دوست داشت، جا نمونه. نمیخواستم همون اول راه مکلف شدن، نماز براش با یه خاطرهای تلخ همراه بشه.
من خیلی وقتها از موقعیتهایی مینویسم که بچهها باید بین کاری که دوست دارن و کاری که درسته، انتخاب کنن. موقعیتهایی که آگاهانه براشون ایجاد میکنم تا کمکم انتخاب درست رو یاد بگیرن.
اما میدونم و میدونیم گاهی هم باید خودمون همه شرایط رو فراهم کنیم تا انتخاب درست براش ممکن بشه. مخصوصا برای بچه های کوچکتر
قبلاً هم گفته بودم که ما ممکنه از خیلی از هزینههای معمول زندگی صرفنظر کنیم تا بتونیم برای تربیت دینی بچههامون هزینه کنیم.
تو تاکسی در مسیر مدرسه به خونه میگفتم رسیدیم بدوووو میری کیفت رو عوض میکنی و وضو میگیری که کم وقت داریم
بعد ادامه دادم ولی حواست باشه نمازت رو با دقت و اروم بخونی. بهش توضیح دانم صحبت با خدا از همه اردوها مهمتره و الان فرشته ها دارن نگاش میکنن ببینن چجوری نماز میخونه
اردو رو انتخاب میکنه یا حواسش به نمازشه!
شما بودین چیکار میکردین؟
در آخر هم از خدا طلب صبرررررر دارم برای خودم و همه مامانهایی که بچه تازه مکلف دارن! خدایی خیلی سخته...
امیدوارم کامل ترین و کافی ترین مادر عالم خودشون مراقب بچه های ما باشن، مراقب نسل شیعه که قراره سربازی کنن برای فرزندشون ان شالله
کانال دکتر موتا
مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان
https://eitaa.com/joinchat/3509321946Cbb998519ef
انتشار فقط با لینک کانال
در همین لحظاتی که من دارم تعداد زیااادی از پیام های شما رو میخونم که عجیب و غریب تعریف کردین از سبک تربیتی ما و اعتقاداتمون و استواریمون بر دین و بچه هایی که تحویل جامعه میدیم
دخترم داد می زنه از تو آشپزخونه و میگه ماماااان من امشب نمیخوام نماز بخونم، خوابم میاد🥴
تازه نه یکبار که دو سه بار گفت
اینم گفتم که یه وقت فکر نکنید واقعیت بچه داری ما خیلی متفاوته. ما هم بی نهایت چالش و دعوا و داد و جریمه و ... داریم
همه اون خوبی هایی هم که راجع به ما تصور میکنید به خاطر ستار العیوبی خداست
دفعه اول خودم رو زدم به نشنیدن
دفعه دوم خیلی طبیعی گفتم خب نخون مامان جون
دفعه سوم که پیشم بود و این حرف رو زد گفتم مامان تو که خودت میدونی نمازت رو میخونی پس حتی حرفش رو نزن. اینجوری شیطونها میشنون و جمع میشن تو خونمون. میگن آخجون اینجا یه بچه ای هست که سختشه نماز بخونه پس بریم راحت گولش بزنیم که نخونه
میخوام بگم روش تربیت دینی اول توکل و توسل توبه و خدایا غلط کردم هیچی بلد نیستم
بعد اینکه خودمون رو تربیت کرده باشیم
بعد فکر و فکر و فکر
بعد تدبیر و گاهی هزینه
بعد هم باز توکل و نذر و نیاز و ....
زیارت هم خیلی اثر داره
همنشین و دوست خوب هم همینطور
خلاصه که من از همتون شرایطم سخت تره و کمتر بلدم و نیازمند دعام
کانال دکتر موتا
مشاهدات و تجربه های یک مادرِ دندانپزشک ساکن آلمان
@drmutter
انتشار فقط با ذکر منبع