#روزانه نویسی
روز 21 جنگ رمضان
صبح درحالیکه فقط 2 ساعت خوابیده بود ،این جسم و روح زخمی را کشیدم و برای درمان درد دیگران به بیمارستان آوردم.عجب پارادوکسی!!
با خودم گفتم اگر خلوت بود میخوابم!اما کور خواندی!یک مادر نالان با نی نی مبتلا به زردی دم در بخش منتظر جواب آزمایشش بود. و این یعنی بستری و نوشتن دستورات و معاینه و ...
بعد از سه سال ،سال تحویل را در ایرانم ولی عجیب، غریبانه برگزار میشود..نه بچه هایم نه همسرم..هیچ کس کنارم نیست.بغض دارم.هم بخاطر تنهایی زمان تحویل هم بخاطر نبود او که پیام سال بدهد،نماز عید فطر بخواند...من از کودکی با رهبر اخت گرفته بودم..وفتی فکر کردم به خودم حق دادم که انقدر ناراحت باشم.ما دهه شصتی ها کلا یک رهبر را درک کردیم...سیدعلی را..مثل ریاست جمهوری نبود که چند سال یکبار عوض شود...من از بچگی عید فطر را ،موج مردم را مثل صحرای محشر میدیدم،همه میدوند تا به نماز برسند.وقتی میرسیدی و در صف نمازگزاران جا پیدا میکردی، انگار فاتح المپیک شده ای! و نماز عیدفطر که برایمان در کودکی عجیب و حتی خنده دار بود و قنوتش را فقط با لحن همان آقا که نامش را نمیدانم،میپسندیدم که هذا الیوم را تاکیدی میخواند و کش و قوس جالبی به صدایش میداد.
و بستنی بعد اتمام نماز که پای ثابت فطرها بود و آقایی که خطبه میخواند...آه آه...کاش زهرا یک دورهمی میگرفت و فقط با هم حرف میزدیم و گریه میکردیم..کاش...
نزدیک ساعات تحویل فقط دم به دم دعاهای وارده را میخوانم.سرپرستار در میزند و پیشنهاد میدهد تحویل را در بخش کنار هم باشیم.انصافا چه سفره ای هم چیده اند.موافقت کردم.در بخش نوزادان، دور سفره 7 سین نشسته ایم و تلوبیون روشن است تا لحظه توپ زدن را بفهمیم.قران را باز میکنم و تفالی میزنم.می آید:و لاتعجبک اموالهم و لا اولادهم..انما یرید الله لیعذبهم بها فی الدنیا و تزهق انفسهم و هم کافرون
نفس راحتی می کشم.فهمیدم که هتکشان،متک میشود!همین کافیست.اصلا دعای شخصی از ذهنم نمیگذرد..فقط دعا برای حضرت و ایران و محور مقاومت.
با تحویل سال همدیگر را بغل میکنیم و صدای موبایلم،بغضم را به شادی بدل میکند.پسرم تصویری تماس گرفته و جگر گوشه هایم را میبینم.
خدا از تو راضی باشد پسر که دلم را شاد کردی.
باید دقیق تر سخنان رهبر را بخوانم...آه..خداراشکر که سال اخیر ،تمامی سخنان قائد شهید را گوش دادم و به آنها فکر کردم. مادر نوزاد بستری،گریه میکند .میگوید دوست داشتم الان خونمون بودیم.می گویم من هم همین طور...ولی این را نمی گویم که :ای بابا،این دنیا بر پاشنه دلبخواه ما که نمیچرخه.
امسال،دهانم به عیدت مبارک نمیچرخد..به بزرگترها که یکیشان امسال کم شده است(مادربزرگم)زنگ میزنم و سال خوبی برایشان آرزو میکنم.اما عید...نه...عید ندارم.حتی سفره هم نچیدم.حتی آرایشگاه هم نرفتم و نخواهم رفت...هر سال این موقع رزولوشن سالم را نوشته بودم...اما امسال نه هنوز!!!رزولوشن امسال همه فقط در یک راستاست:مقاومت،مقاومت،مقاومت
https://eitaa.com/madarokoodakeiran
دکتر صدیقه طهرانچی
زیارت ششم امیرالمومنین
شب نوزدهم چله زیارت ششم امیرالمومنین حضرت علی علیه السلام
❤میبنی چقدر زود میگذره؟
به امید پیروزی ایران عزیز مون ان شاالله 🇮🇷
اللهم عجل لولیک الفرج 🙏
#پیروزی_نزدیک_است
https://eitaa.com/madarokoodakeiran
گوشه میدان هرچی عشقت میکشید مینوشت برات
مال منو که نوشت به همکارش گفت این جدید بود عکس بگیر
https://eitaa.com/madarokoodakeiran
این بود!
اونچه حدود ٣ سال پیش از مجاورتم با امام حسین در کربلا آموختم...از مردم کربلا...
از باب الحوایج مردم عراق که حتی سنی ها و معاندین هم در تاریخ برای شفای بیمارشان خدمت او میرفتند
https://eitaa.com/madarokoodakeiran
سال نویی رفتم خدمت صالح بن موسی الکاظم در تجر یش تا وساطت کند و ایران جانمان را ضمانت کند...
الهی زیارت قبرش، مکرر با معرفت نصیب من و شما شود...اگر رفته باشید میبینید که در کاظمین(که در عر اق کاظمیه می نامند)انگار به دیدار پدرتان رفته اید!صمیمی و راحت ،بار دلتان را خالی میکنید و برمیگردید
https://eitaa.com/madarokoodakeiran
⛔️یک قصه و عکس واقعی:اولین روزهایی بود که اومده بودم کربلا…این نوزاد مادرش دیابتی بود و کمی نارس…نفس هاش خیلی بد بود…با کمی اطمینان برگشتم به همراهانم که متخصص اطفال بودند گفتم بعیده که این نی نی ، با همین اکسیژن تو بینی خوب بشه…احتمالا مجبور بشیم تداخل های پزشکی بیشتری براش بکنیم مثلا تزریق سورفاکتانت و … ساعتی بعد باباش اومد و گفت این نوشته امو بذارین بالای سرش…نوشته بود :امانت موسی بن جعفر
اشک تو چشمام حلقه زد…الان که دارم مینویسم هم دارم گریه میکنم…ورق برگشت…فردا صبحش در حالیکه حالش کاملا خوب بود زیر سینه مادر شیرخورد و رفت خونه…و تمام محاسبات پزشکی منو بهم ریخت.😭😭😭تو هم دستتو بذار روی قلبت و بگو «قلبی و مَن فیها بامانت موسی بن جعفر»کشورمون رو یادت نره...ره بر رو هم...سربازان وطن رو هم…یا امام…همه ما، نفس هامون مثل این
نی نی به شماره رفته…آروممون کن …راستی ميشه شما که امانت دار خوبی هستی،محاسبات دنیایی رو به هم بريزی؟
#بامانة موسي بن جعفر
https://eitaa.com/madarokoodakeiran