عکس پروفایل عوض شد
خبرهایی در راهه
شناسه کانالهای بله،ایتا،تلگرام یکی شد
شد این؛
@drtehranchi
«دکتر طهرانچی | فوق تخصص اطفال»
دکتر صدیقه طهرانچی فوق تخصص نوزادان و متخصص اطفال
موسس مادر و کودک ایران(آموزش آنلاین مادران).سایت:madarokoodakeiran.com
موسس گروه جهادی مادر و کودک رباب
ریاست سابق nicu حرم امام حسین در کربلا
استادیار سابق دانشگاه sbmu
ارتباط با ادمین:@Tasnim1991
@drtehranchi
8.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فیلم دیشبه
موکب فدک الزهرای عزیزمون♥️♥️♥️
و دستگاه بستنی که ۳ ساله به جای شما داره بستنی دست زایران ایاعبدالله میده
@drtehranchi
میدونین که آفتاب کربلا سوزانه...😭
و این خودش روضه است
داریم سقف مختصری جلوش می زنیم
اگر کسی میخواد شریک بشه..همون شماره کارت موکب👇👇👇
@Drsedighehtehranchi
فقط به ادمين اعلام كنين كه با اطعام،قاتي نشه
"اجازه بدی نکاشته رو درو کنند "به روایت تصویر😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡
قیمت نفت:کاهشی خواهد شد👇👇
فارسی میزدی اگه برای اطلاع ملت بود!که نتونه راحت استفاده کنه
@drtehranchi
⛔️باردارها و روحیه حساس ها نبینن
#علیه فراموشی👇👇👇👇اين واقعه رو خيلي از زبان اهل کربلا شنیدم.
داعش،این گروه دست پرورده امریکا،به خدا قسم که اگر ۱۸ و ۱۹ دی موفق میشد،همین کارها رو با همه ما انجام میداد...صلوات خدا بر شهدای ۱۸ و ۱۹ دی.آنهایی که ۱۸ دی حق شلیک نداشتند و از قفا گردنشان،داعش طور،بریده شد.
و سلام خدا بر مردم کف خیابان که صد و خورده ای روز،اگر کف خیابان نبودند،تا الان چند واقعه ۱۸ و ۱۹ دی داشتیم👇👇
@drtehranchi
هدایت شده از نجباء | Nujaba
16.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خبر آمد خبری در راه است...
بله
انشالله،چند روزی به نیابت از ره بر شهید،شهدا،شما،اجدادم،تمام آزادگان دنیا،زایر ائمه خواهیم بود
@drtehranchi
#روزانه_نویسی
جمعه
۲۲ خرداد
روز ۱۰۲ جنگ
صبحم موقع نماز با ادامه سردرد شدید که برخلاف همیشه با خوابیدن هم خوب نشد شروع شد.آمپول داشتم برای خودم زدم.و دیگر یه بیدار ماندن یسن الطلوعین فکر نکردم.حتی به دعای ندبه هم فکر نکردم!سلامتی عجب نعمتی است.
کل امروز، به شوق سفر کربلا،گذشت.همه چند ساعت یک بار می گفتیم واقعا میشه بریم کربلا.ولی من که بدبینم و از صبح با حال بد جسمی ام دنبال مفاد توافق هستم،حتی نگفتم ۷ تا مریض مطب رو کنسل کنند.چون آقای عراقچی، گفته بود خیلی نزدیکیم به توافق، عین کلمات یکی دو روز قبل جنگ ۱۲ روزه و جنگ رمضان!پس هرلحظه احتمال حمله و بسته شدن مرز رو میدیدم و به منشی گفتم اخر شب اگه راه افتادیم بهت خبر میدم.
انقدر دیر کردیم که بهمون زنگ زدند از تعاونی ۵ که کجایین؟استرس که زیاد میشه،همه به هم میپیچند.!به خودم و خانواده یاداوری کردم که نصف خوش گذشتن سفر به تحمل و خوش خلقیه.خلاصه جا نموندیم.بلکه ۲۰ دقیقه هم با تاخیر راه افتادیم.
قرص ضدماشینمو خوردم.قرص اعصابمو که حکم طلا پیدا کرده و پیدا نمیشه خوردم و از دخترک کنارم که حالا دیگه آدم شده و برای خودش کیف دستی میاره،صلوات شمارشو گرفتم و سعی کردم بخوابم.
@drtehranchi