3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#کربلا_نوشت
مسافرت کربلا، از دل کندن از ایران شروع میشه.
همینطور که توی اسنپ نشسته بودم،تهران رو،
درخت هاش رو،پلهاشو،پرچمهاشو به خدا سپردم.
#کربلا_نوشت
البته که من سالها با اتوبوس دوست بودم؛در تمام طول پزشکی،با اتوبوس،به سمنان،قم،کهکیلویه و بویراحمد،فیروزکوه رفتم.نه!فیروزکوه،رو بیمارستان،سرویس گذاشته بود
ناخودآگاه این شعر اومد تو ذهنم:یک عمر دنبال چه می گشتم،در جاده های بی سرنجامی...یک عمر گشتم تا که فهمیدم،تو سایه بون خستگیهامی
#کربلا_نوشت
اولهاش هیجان داشت،کم کم حوصله اش سر رفت و خوابید.با اتوبوس،از تهران تا مهران حدود ۱۲ ساعت طول می کشه.اینجا بین الطلوعینه.بعد نماز صبح خوابش نمیبرد.گفتم دعا میخوای یا کتاب صوتی؟گفت دعا.گذاشتم و خوابید
@drtehranchi
#کربلا_نوشت
مهران،گرماش به نظر من هنوز قابل تحمله.
با خوردن یه چای داغ،بهتر هم میشه!
یادش بخیر،جاهل و جوون که بودم،با حاچ خانوم میرزایی، مادر شهید ،با شکم گنده ماه آخریم اومده بودیم کربلا.ایشون،چایی میخورد و ما نوشابه و آبمیوه خنک!الان میفهمم چرا.
اینو تو صف چک پاسپورت دیدم قلبم پر کشید.به زمانی که کارمند عتبه حسینیه بودم.
عتبه حسینیه =حرم امام حسین
@drtehranchi
#کربلا_نوشت
اسنپ پراید،جای چمدون نداره!
این اولین گزاره ای بود که در این سفر یاد گرفتم.
راننده،بنده خدا انقدر تلاش کرد چمدونها رو جا بده که دسته یکیشون شکست.
تو مرز مهران،که مردان رفتند دینار تهیه کنند،فاطمه زهرا دستش خورد به تیزی اون قسمت شکسته و شروع کرد فش فش خون اومدن.منطقه بین دو انگشت بود و پر از رگ😭 فقط یه اصل پزشکی یادم اومد و اجرا کردم:محکم ترین شی برای بند آمدن خون،حتی اگر رگهای پرخون باشد،انگشت است!انگشتمو گذاشتم روش.مگه بند می اومد.متوسط بند اومدن خون با فشار مداوم ،۵ تا ۱۰ دقیقه است.اما این جای پرخون،۱۵ دقیقه طول کشید.لبخند زدم و نشوندمش روی صندلی آقای پلیس.چون متاسفانه هیچ صندلی ای در محوطه سقف دار مهران ،وجود نداره.مردان که اومدند،بند اومده بود پس رفتم دستمو بشورم و این عکسو ثبت کردم
@drtehranchi
#کربلا_نوشت
بسم الله و بالله و علی ملة رسول الله.
توی این سفر،همراهم باشبن!
اولین باره بعد ۴ سال به عنوان زایر میام نه مجاور.
دیدین سفر با کسی که اون منطقه رو خوب میشناسه،چقدر متفاوته؟همچین سفری با هم قراره بریم انشالله
@drtehranchi
#کربلا_نوشت
فاطمه زهرا میگه
آخ جون مامان
نخل
آب دنتی
بعد میگه اما به نطرم تنها ارزش عراق،به امامهاشه.هیچ چیز دیگه ای نداره😬😬
@drtehranchi
#کربلا_نوشت
اولین چای عراقی را در بدره ،بر بدن زدم😬
موکب بیت الزهرا...عکس امام شهید هم نصب بود 🥹
پارسال هم اینجا ایستاده بودیم،تمیز هميشه غذا و چای موجوده
@drtehranchi
3.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#کربلا_نوشت
راننده تاکسی اسمش را میپرسد،
در کشورهای عربی به فاطمه وقتی میخواهند ناز دختر را بکِشند میگویند فطومه.
به محمد میگویند حمّودی.
تعجب کرد که عربی بلد است و شروع کرد پرسیدن که کلاس چندم است.خودش ۵ بچه دارد:محمد،علی،عباس،رفیف،لیان(دو تا اخری دخترند)
از مهران تا کربلا،با شرط روشنی کولر ،۸۰ هزار دینار شد.البته که با وجودیکه ما عربی بلد بودیم،بلا سرمان آوردند...توضیح میدم
@drtehranchi
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#کربلا_نوشت
بلا این بود:اول در عراق ،یک قراری میگذارند،بعد می زنند زیرش!(به کرات،دیده شد در دوران مجاورت )
اولین راننده، ما رو به ایشون سپرد.ایشونم از کوت تا نزدیک کربلا آورد،گفت بانزین نداذم،سپرد دست راننده بعدی!!!!
میگن بعد جنگ ایران،امریکا،اسراییل،فقط روزی ۴۰ لیتر بهشون بانزین میدن.حتی آزاد هم بیشتر از ۴۰ تا نمیتونن بخرن
بانزین=بنزین
@drtehranchi
#کربلا_نوشت
از محل اسکان،به سمت حرم،پیاده میشه رفت.پسرم که شب ۱۲ رفته بود ،گفت.
من هم نیمه روشن و تا یک صبح،که شد راه افتادم.خوابم میومد.اما عاشق بین الطلوعین
پرسون پرسون "وین اتجاه حرم؟"رسیدم اینجا،دیگه خیالم راحت شد
@drtehranchi