*فقط ۲ ساعت دیگه تا پایان مهلت ثبت نام دوتا از مهمترین دورههایی که هر والدی بهش نیاز داره باقی مونده⏰️*
کلی پیام اومده برای ثبت نام که دارم پاسخ میدیم🤯
چرا دم آخر اخههههه😁
دوتا ادمین پاسخدهیم و خودم داریم با سرعت اما با حوصله پیامهاتون رو جواب میدیم
*امروز یه مامان عزیزی اومد مطب،بعد یک سالگی بچه اش به جای شیر به بچه شربت البالو داشت میداد*
من لحظهای که این رو شنیدم
*براشون توضیح دادم و از خطری که ناآگاهیش داشت بهش گفتم🫴🏻*
راجعبه دوره هم گفتم بهش و خوشحالم که تصمیم گرفت که کنارمون باشه و دوره رو پیش ببره❤️🙌🏻
خلاصه دوستان😎👇🏻
*قراره باهم نکاتی رو پیش ببریم که جایی ندیدید
کافیه باهامون همراه بشید و از سلامتی دلبندتون مراقبت کنید🫂❤️*
ایدی پشتیبانی جهت ثبتنام👇🏻
@Tasnim1991
#روزانه نويسي
دوشنبه ٥/٥_١٤٠٥
روز ۱۵۰ ام جنگ
صبح بعد نماز چرتی زدم و ساعت ۸ بلند شدم بروممطب که دنیايم به هم ریخت.دختر شهید رضاییان،ساعت ۵ و ۴۵ دقیقه صبح به من پیام داده بود. صبحانه خوردم و کمی با پدر و مادر حرف زدم و راهی مطب شدم.
تا ظهر نمیفهمیدم چرا کلافه ام! با عشق همیشگی اما در حالیکه جانم ،کف پاهایم بود،مریض ها را دیدم و وقتی آماده رفتن شدم،منشی مطب گفت خانوم دکتر کلافه ای...زدم زیر گریه.گفتم آره! نمیدونم چرا...بعد گفتم "آره!میدونم چرا.از صبح که پیام دختر شهید رضاییان که مسوول و عاشق نظم دهی به مرزها در دوران اربعین بود رو دیدم،کلافه ام.
اخه نوشته بود هنوز به پدرش ،هر روز زنگ میزنه،هر روز پیامک میده"
.😭😭 شهید رضاییان،در جلسه با ره بر شهید بود و روز اول جنگ رمضان،به وسیله اربابی که برایش خادمی میکرد،خریداری شد و پر کشید.
خانوم زارعی که خودش هم گمگشته دارد و تنها فرزندش را یک سال است از دست داده،با من گریه کرد و گفت من میفهممش. من هم دیروز بی اختیار رفتم سراغ زنگ زدن به علی،پسرم.
به سمت ورزش راه افتادم.حتا قهوه همیشگی را بر بدن زدم.اما روحم ،دلم،شکسته بود.مربی متعجبانه میپرسید چته؟ورزش کن!و من منفک از این دنیا بودم.آن موسیقی تند ،ان حرکات موهای بلوندِ هم ورزشیها،آن ریتم،فقط برایم گریه می آورد نه ورزش.برایم خشم می آورد.
قیمت نزولی نفت، خودم را بجای یمنی ها گذاشتن که خروج نفت را بخاطر ما بستند ولی ما میرویم مذاکره! مرا میخورد.
احساس کردم، توهین و بی احترامی به خون این شهداست.
این خانواده ها.خانواده هایی مثل دختر شهید رضاییان،که هنوز رفتن آنها را باور نکرده اند،
که تمام هستی شان در ۹ اسفند جا مانده،چه حسی پیدا می کنند؟
جلوی اشک هایم را گرفتم و شرح ما وقع را برای همسرم که کربلاست و سالها در مرز،از خدمت رسانی و اخلاق شهید رضاییان،داستانها در موکب مرزی شان دیده بود،فرستادم تا او نیز،هم اشکم شود.
ما بقی روز هم به دنیا و مافیها گذشت و بغض دایمی که تصمیم گرفت،قلمی شود برای نوشتن روایت "دختری بابایی" که هر روز به پدر شهیدش در بهشت ،تلفن می زد.
خدایا به حق دعای پیامبر در حق حضرت علی، ما را شرمنده شهدا نکن.آمین.یا رب العالمین
@drtehranchi
فردا ،صبحانه ایرانی
با امیرحسین
و البته خواهرش شهیده مرسانا
مهمان خانه های شما هستیم
@drtehranchi
794.9K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام از یه صبحانه ایرانی متفاوت
امیرحسین رأس ساعت ۸ که مثل همیشه در صبحانه ایرانی،سلام امام رضا پخش میشه،تا شنید صدا رو سجده کرد🥹پشت صحنه،توی اتاق مهمان
ای جانم به تو
@drtehranchi
12.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 ماجرای امیرحسین کوچولویی که از زیر آوار نجات پیدا کرده است
#آوار #شهدا #صبحانه_ایرانی
🔴 @sobhaneye_irani
7.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 زن بگیرم مامانمو میخوام چیکار!
+ صدیقه طاهره طهرانچی، فوق تخصص نوزادان
+ خانم منصوریان به همراه فرزندش امیرحسین
#آوار #شهدا #صبحانه_ایرانی
🔴 @sobhaneye_irani
بچه ها سلام
چند نفرتون (البته یادمه اینستا بود)نوشته بودین کلاس زبان خوب معرفی کن
این شما
و این هم پرستو
خودش که مثل بلبل صحبت می کنه،
کلاس زبان خودخوانش هم عالیه
همچین انسان متعهدی هم که کم نمیذاره براتون
پس بشتابید
کانالش هم فالو کنین اینه:
«تا کوچ»
«در صور که بدمند، خواهم آمد، این نوشته را بهدستگرفته، آواز خواهم داد:
این است آنچه کردم و اندیشیدم و بودم.»
🆔 شناسه:
https://ble.ir/parastooasgarnejad
عزیزانم
امروز چند تا مطلب درباره اربعین خواهیم داشت انشالله
اول اینکه مادر بچه دار اینکه چه داروهایی همراهش باشه
دوم صحبت کردن به عربی و ترجمه یه عربی
سوم در موکب ما چه میگذرد